دلگرم
امروز: دوشنبه, ۱۱ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۱ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۲ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی

آخرین مطالب طنز ,داستان

دانلود مجموعه ای از قصه های ترکی با کیفیت بالا

روایت پدربزرگ از تجربه تلخ خود نشان می دهد که در بسیاری از دعواهای خیابانی هر کس زودتر به کلانتری برود برنده است.

روایت مردی که پس از کلاهبرداری یک میوه فروش در جنگ ایتونو به جرم توهین به عادل پاشا به یک سال محاکمه و خطر اعدام کشیده شد.

راوی داستان با اشتباهات زبانی و دویدن به کلانتری بارها گرفتار پرونده های قضایی شد و با دموکراسی نجات یافت.

راوی داستان پس از یک سال و نیم زندان و جراحت در جنگ، باز هم گرفتار تهمت و فرار از کلانتری می شود.

راوی داستان پس از درگیری با دو لات در نظمیه به ناحق شلاق می خورد و نصیحت مأمور که هرکس سریع تر بدود برنده است را هرگز فراموش نمی کند.

پدربزرگ با وجود اصرار خانواده و عاشق بودن نوه، به دلیل ندویدن داماد با ازدواج مخالفت کرد و راز تلخ خود را فاش نمود.

پدربزرگ داماد آینده را با سوالی غیرمنتظره درباره توانایی دویدن غافلگیر کرد و پس از شنیدن پاسخ ناامیدکننده با مخالفت خود با این وصلت را اعلام نمود.

پدربزرگ ۷۳ ساله برای ازدواج نوه ۲۲ ساله خود با یک دکتر سرشناس شرطی عجیب گذاشت و تصمیم گرفت شخصا داماد را امتحان کند.

احمدآقا با حقه بازی در ازدواج های موقتی، باج گیری از خانواده عروس ها را پیشه کرده بود تا این که در سیزدهمین بار، عروس ناقله ای همه دارایی اش را تصاحب کرد و او را تا ده سال محکوم به کار کرد.

احمد آقا که از ساعتی پیش بی تابانه منتظر آمدن پدر و مادرش با جواهرات عروس بود، با شروع آهنگ مبارک باد به اوج هیجان رسید، اما عاقبت با گریه یک جوان وارد، همه چیز دگرگون شد.

داستان عبرت آموز چیزی که عوض داره گله نداره! به نویسندگی عزیز نسین و مترجمی رضا همراه، ماجرایی است شنیدنی و جذاب. با ما همراه باشید.

قصه زیبای چیزی که عوض داره گله نداره! به نویسندگی عزیز نسین و مترجمی رضا همراه، ماجرایی است جذاب و آموزنده. با ما همراه باشید.

حکایت جالب گوزن و بازتاب تصویرش در آب حکایتیست که به ما درس زندگی می دهد تا اینقدر به تجملات نپردازیم و از چیزهای سودمند بیزار نباشیم. با ما همراه باشید.

حکایت جالب قورباغه و گاو نر حکایتیست که به ما درس زندگی می دهد تا کار نشدنی را آزمایش نکنیم. با ما همراه باشید.

حکایت کوتاه بستن زنگوله به گردن گربه، حکایتی ست آموزنده و بیانگر این مطلب است که از حرف تا عمل فاصله بسیار است.

داستان کک و مورچه که با سوختن کک در تنور، زنجیره ای از اتفاقات طنز و غیرمنتظره را رقم می زند.

قورباغه ای که می خواست خود را به اندازه یک گاو نر بزرگ کند، در نهایت ترکید. این حکایت هشداری است درباره آزمایش کارهای نشدنی.

موش ها برای رهایی از ترس گربه، نقشه می کشند تا زنگوله ای به گردن او ببندند، اما یک موش پیر پرسش دشوار اجرای این نقشه را مطرح می کند.

روزی روباه گرسنه با خوشه های انگور آبدار مواجه می شود اما پس از تلاش های ناموفق برای چیدن آن ها، با بیزاری آن ها را ترش و بی ارزش می خواند و صحنه را ترک می کند.

گرگی حریص که استخوانی در گلویش گیر کرده بود، با وعده پاداش، مرغ ماهی خوار را فریب داد تا استخوان را بیرون بکشد، اما در نهایت به جای پاداش، تنها به زنده ماندنش قناعت کرد.

مرغ ماهی خوار که در ساحل دریا به دنبال صبحانه بود، به دلیل مشکل پسندی از صید ماهی های فراوان خودداری کرد و در نهایت مجبور شد به یک مار کوچک رضایت دهد.

رویارویی زیرکانه روباه و لک لک در یک مهمانی شام که درس بزرگی درباره رفتار متقابل به همراه داشت.

گوزنی که از پاهایش شرمنده بود، در لحظه مرگ دریافت که چه دارایی بی فایده و چه نعمت ارزشمندی داشته است.

خروس دانا با زیرکی و استفاده از نقطه ضعف روباه، نقشه او برای فریب و شکار خود را خنثی کرد و درس بزرگی در مواجهه با فریبکاران داد.

بزی تشنه با فریب روباهی که در چاه گیر افتاده بود، به درون آن میپرد و راه فرار را برای روباه فراهم میکند، در حالی که خودش در دام میافتد.

رویارویی روباه باهوش و پلنگ مغرور که زیبایی ظاهری را با ارزش درون می سنجد.

یک گرگ گرسنه با پنهان شدن در پوست گوسفند به گله نفوذ کرد، اما نقشه او زمانی که چوپان به دنبال شام بود، به پایان تراژیک خود رسید.

یک موش کنجکاو با فریب یک قورباغه حیله گر به درون برکه کشیده شده و غرق می شود، اما سرنوشت انتقام جویانه، قورباغه را نیز به کام مرگ می کشد.

سوسک، پس از بیاحترامی عقاب به درخواستش برای بخشیدن خرگوش، با نابودی تخمهای عقاب از او انتقام گرفت. این داستان نشان میدهد حتی ضعیفترین موجودات نیز راهی برای تلافی بیعدالتی خواهند یافت.

یک گرگ با شنیدن تهدید مادری مبنی بر دادن کودکش به گرگ، روز را در انتظار شام خود سپری کرد، اما در نهایت با وعده محافظت پدر از کودک و حمله سگها مواجه شد و مجبور به فرار شد.

سگی که به طمع استخوان بزرگتر، استخوان خود را از دست داد و درس بزرگی درباره حرص و نادانی آموخت.
صفحه 1 از 31