احمدآقا با حقه بازی در ازدواج های موقتی، باج گیری از خانواده عروس ها را پیشه کرده بود تا این که در سیزدهمین بار، عروس ناقله ای همه دارایی اش را تصاحب کرد و او را تا ده سال محکوم به کار کرد.
احمد آقا که از ساعتی پیش بی تابانه منتظر آمدن پدر و مادرش با جواهرات عروس بود، با شروع آهنگ مبارک باد به اوج هیجان رسید، اما عاقبت با گریه یک جوان وارد، همه چیز دگرگون شد.
حکایت جالب گوزن و بازتاب تصویرش در آب حکایتیست که به ما درس زندگی می دهد تا اینقدر به تجملات نپردازیم و از چیزهای سودمند بیزار نباشیم. با ما همراه باشید.
روزی روباه گرسنه با خوشه های انگور آبدار مواجه می شود اما پس از تلاش های ناموفق برای چیدن آن ها، با بیزاری آن ها را ترش و بی ارزش می خواند و صحنه را ترک می کند.
گرگی حریص که استخوانی در گلویش گیر کرده بود، با وعده پاداش، مرغ ماهی خوار را فریب داد تا استخوان را بیرون بکشد، اما در نهایت به جای پاداش، تنها به زنده ماندنش قناعت کرد.
سوسک، پس از بیاحترامی عقاب به درخواستش برای بخشیدن خرگوش، با نابودی تخمهای عقاب از او انتقام گرفت. این داستان نشان میدهد حتی ضعیفترین موجودات نیز راهی برای تلافی بیعدالتی خواهند یافت.
یک گرگ با شنیدن تهدید مادری مبنی بر دادن کودکش به گرگ، روز را در انتظار شام خود سپری کرد، اما در نهایت با وعده محافظت پدر از کودک و حمله سگها مواجه شد و مجبور به فرار شد.