رویارویی روباه باهوش و پلنگ مغرور که زیبایی ظاهری را با ارزش درون می سنجد.
حکایت زیبای روباه و پلنگ
روباه و پلنگ پس از خوردن شامِ فراوان، با تنبلی دراز کشیده بودند و ظاهرشان را به رخ هم می کشیدند. پلنگ با غرور از پوست خال دار و براق خود می گفت و شکل و ریخت روباه را مسخره می کرد.

روباه هم از دُم زیبا و پرپشتش که نوک سفیدی داشت، می گفت. اما روباه آن اندازه باهوش بود و می دانست که با پلنگ نمی تواند رقابت کند. روباه همچنان به سخن های طعنه آمیز خود ادامه داد تا بذله گویی کند و با بگومگو سرگرم شوند. پلنگ کم کم عصبانی می شد و با تنبلی خمیازه می کشید که روباه به راه افتاد.
همچنین بخوانید:
گرگ در پوست گوسفند و پایان غافلگیرکننده
یک گرگ گرسنه با پنهان شدن در پوست گوسفند به گله نفوذ کرد، اما نقشه او زمانی که چوپان به دنبال شام بود، به پایان تراژیک خود رسید.
روباه گفت: «شاید تو پوست زیبایی داشته باشی، اما بهتر بود دنده هایت گوشت کم تری داشت و اندکی زیرک تر بودی، همچنان که من هستم. از نظر من این زیبایی واقعی است.»
ظاهر زیبا همیشه نشانه ی ذهن عالی نیست.












شیرینی ساده و مجلسی بدون فر، همزن، تخم مرغ و روغن؛ یک دستور اقتصادی برای عصرانه
بهترین هدفون نویز کنسلینگ برای مطالعه و حفظ تمرکز؛ معرفی ۵ مدل برتر
نگهداری سفرس خزنده (ساکسی فراگرا): راهنمای کامل
ضرب المثل های پلنگ؛ از ترحم بر ستمگر تا کنایه از ناهمگونی
شعر کودکانه باز می رسد بهار
فواید شگفت انگیز سویینگ یوگا؛ از کاهش درد تا افزایش شادی
آشنایی با انواع رقص باله
قصه جذاب و آموزنده ی آیا چیز دیگری لق شده؟
پیرمرد و باغ خشک؛ وقتی امید، دوباره زندگی را به باغ برگرداند
دیدگاه ها