دلگرم
امروز: یکشنبه, ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۳ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۶ اوت ۲۰۲۶ میلادی
حکایت جذاب روباه و انگورهای دور از دسترس
زمان مطالعه: 2 دقیقه
روزی روباه گرسنه با خوشه های انگور آبدار مواجه می شود اما پس از تلاش های ناموفق برای چیدن آن ها، با بیزاری آن ها را ترش و بی ارزش می خواند و صحنه را ترک می کند.

حکایت آموزنده روباه و انگور

روزی روباه خوشه های رسیده ی انگوری را پیدا کرد که گرداگرد درخت دیگری پیچیده بود. دانه های انگورها بسیار آبدار بود. روباه هم که زیاد به انگورها نگاه کرده و گرسنه بود، دهانش آب افتاده بود.

خوشه های انگور از شاخه ای بلند آویزان بود و روباه برای به دست آوردن آن ها باید جست می زد. بار اول که روباه جست زد، با فاصله ی بسیار دستش به خوشه نرسید. پس از درخت کمی دور شد، سپس دوید و جست زد، اما بازهم موفق نشد. چندین بار این کار را تکرار کرد، ولی فایده ای نداشت.

روباه و انگور

روباه خسته شد و نشست و با بیزاری به انگورها نگاه کرد و گفت: «من چه قدر احمقم! خودم را برای خوشه ای انگور تُرش خسته می کنم که ارزش باز کردن دهانم را هم ندارد.»

همچنین بخوانید:
درس عبرت: پاداش کار برای فرد بدجنس

درس عبرت: پاداش کار برای فرد بدجنس

گرگی حریص که استخوانی در گلویش گیر کرده بود، با وعده پاداش، مرغ ماهی خوار را فریب داد تا استخوان را بیرون بکشد، اما در نهایت به جای پاداش، تنها به…

سپس با حالت بسیار تمسخرآمیزی از آن جا دور شد.

گربه دستش به گوشت نمی رسید، می گفت بو می دهد!

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits