مرغ ماهی خوار که در ساحل دریا به دنبال صبحانه بود، به دلیل مشکل پسندی از صید ماهی های فراوان خودداری کرد و در نهایت مجبور شد به یک مار کوچک رضایت دهد.
حکایت پندآموز مرغ ماهی خوار
مرغ ماهی خوار آهسته و با وقار در ساحل دریا راه می رفت و چشمش به آب زلال بود. گردن دراز و منقار نوک تیزش آماده بود تا لقمه ا ی را برای صبحانه اش قاپ بزند. درونِ آب زلال پُر از ماهی بود، اما آن روز مرغ ماهی خوار مشکل پسند شده بود.
ماهی خوار با خودش گفت: «چیز بی ارزش نمی خواهم؛ این غذاهای ناچیز درخور یک ماهی خوار نیست.»

در این هنگام یک ماهی در نزدیکی او شنا می کرد، اما ماهی خوار با دیدن ماهی گفت: «نه! هرگز به خودم حتی زحمت نمی دهم منقارم را برای چنین چیزی باز کنم.»
وقتی خورشید در آسمان بالا آمد، ماهی ها از ساحل به ژرفا و وسط آب شنا کردند. ماهی خوار پس از آن دیگر هیچ ماهی ندید. سرانجام ماهی خوار خوش حال بود که برای صبحانه اش توانسته است یک مار خیلی کوچک بخورد.
همچنین بخوانید:
قصه روباه و لک لک: درس مهم همسایگی
رویارویی زیرکانه روباه و لک لک در یک مهمانی شام که درس بزرگی درباره رفتار متقابل به همراه داشت.
اگر مشکل پسند باشی در پایان به بدترین یا ناچیزترین راضی می شَوی.












شیرینی ساده و مجلسی بدون فر، همزن، تخم مرغ و روغن؛ یک دستور اقتصادی برای عصرانه
بهترین هدفون نویز کنسلینگ برای مطالعه و حفظ تمرکز؛ معرفی ۵ مدل برتر
نگهداری سفرس خزنده (ساکسی فراگرا): راهنمای کامل
ضرب المثل های پلنگ؛ از ترحم بر ستمگر تا کنایه از ناهمگونی
شعر کودکانه باز می رسد بهار
فواید شگفت انگیز سویینگ یوگا؛ از کاهش درد تا افزایش شادی
آشنایی با انواع رقص باله
قصه جذاب و آموزنده ی آیا چیز دیگری لق شده؟
پیرمرد و باغ خشک؛ وقتی امید، دوباره زندگی را به باغ برگرداند
۲ دیدگاه