حکایت آموزنده گرگ و مرغ ماهی خوار
گرگ در یک مهمانی که با ولع بسیار گوشت خورده بود، استخوانی در گلویش گیر کرده بود. او نه می توانست استخوان را قورت بدهد و نه آن را از دهانش بیرون بیاورد، و همچنین نمی توانست چیزی بخورد. این وضعیّت برای گرگ حریص بسیار وحشتناک بود.
گرگ با عجله نزد مرغ ماهی خوار رفت. او مطمئن بود که ماهی خوار با نوک و گردن درازش، استخوان گیر کرده در گلوی او را می تواند بگیرد و بیرون بیاورد.
گرگ به ماهی خوار گفت: «اگر این استخوان را بیرون بیاوری پاداش بسیار خوبی به تو می دهم.»

همچنان که شما نیز می دانید، ماهی خوار می ترسید سرش را درون دهان گرگ ببرد؛ اما ماهی خوار حریص بود، پس همان کاری را انجام داد که گرگ می خواست.
هنگامی که گرگ فهمید استخوان بیرون آمده است، از ماهی خوار دور شد.
ماهی خوار با نگرانی فریاد زد: «پس پاداش من چه شد!»
حکایت آموزنده مرغ ماهی خوار و عاقبت مشکل پسندی
گرگ با ناراحتی رویش را برگرداند و گفت: «چی! پاداش نگرفتی؟ همین که گذاشتم سرت را از دهانم بیرون بیاوری و آن را گاز نگرفتم، خودش بهتری پاداش است.»
در برابر کاری که برای فرد بدجنس انجام می دهید، منتظر پاداش نباشید.












بهترین هدفون نویز کنسلینگ برای مطالعه و حفظ تمرکز؛ معرفی ۵ مدل برتر
نگهداری سفرس خزنده (ساکسی فراگرا): راهنمای کامل
ضرب المثل های پلنگ؛ از ترحم بر ستمگر تا کنایه از ناهمگونی
شعر کودکانه باز می رسد بهار
فواید شگفت انگیز سویینگ یوگا؛ از کاهش درد تا افزایش شادی
آشنایی با انواع رقص باله
قصه جذاب و آموزنده ی آیا چیز دیگری لق شده؟
پیرمرد و باغ خشک؛ وقتی امید، دوباره زندگی را به باغ برگرداند
طرز تهیه قماق؛ نان خوشمزه و سنتی مازندرانی با گردو و سبزی های معطر
دیدگاه ها