دلگرم
امروز: دوشنبه, ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۴ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۷ اوت ۲۰۲۶ میلادی
حکایت گوزن و درس عبرت انگیز شاخ های فریبنده
زمان مطالعه: 1 دقیقه
گوزنی که از پاهایش شرمنده بود، در لحظه مرگ دریافت که چه دارایی بی فایده و چه نعمت ارزشمندی داشته است.

حکایت گوزن و بازتاب تصویرش در آب

گوزنِ تشنه از چشمه ی زلالی آب می خورد که تصویرش را در آب چشمه دید. گوزن از دیدن قوس های بزرگ و زیبای شاخ هایش در آب، بسیار لذّت بُرد، اما با دیدن پاهای تازک و لاغرش شرمنده شد.

گوزن آهی کشید و گفت: «چرا باید برای چنین پاهایی شرمنده شَوَم در حالی که تاجی زیبا و عالی بر سر دارم.»

حکایت

در این هنگام گوزن بوی یوزپلنگی را احساس کرد و بی درنگ به سوی جنگل فرار کرد.

همچنین بخوانید:
حکایت جذاب پیروزی هوشمندانه خروس بر روباه مکار

حکایت جذاب پیروزی هوشمندانه خروس بر روباه مکار

خروس دانا با زیرکی و استفاده از نقطه ضعف روباه، نقشه او برای فریب و شکار خود را خنثی کرد و درس بزرگی در مواجهه با فریبکاران داد.

گوزن هنگام فرار شاخ هایش در شاخه های درختی گیر کرد و بسیار زود، یوزپلنگ به او رسید.

اکنون گوزن دریافت که آن پاهایی که او را شرمنده می کرد، جانش را نجات می دادند، نه شاخ های بزرگ و بی فایده ای که روی سرش بود.

ما بیش تر به تجملات می پردازیم و از چیزهای سودمند بیزاریم.

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits