دلگرم
امروز: دوشنبه, ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۴ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۷ اوت ۲۰۲۶ میلادی
داستان مردی که از یک کلاهبرداری به اعدام محکوم شد
زمان مطالعه: 2 دقیقه
روایت مردی که پس از کلاهبرداری یک میوه فروش در جنگ ایتونو به جرم توهین به عادل پاشا به یک سال محاکمه و خطر اعدام کشیده شد.

قسمت ششم داستان هرکس خوب تر بدود برنده است! 

من در جنگ «ایتونو» شرکت کردم. در آن روزها تقریباً 35 سال داشتم...

یک روز داشتم از میوه فروشی خرید می کردم پول خرد نداشتم یک ده لیره ای بهش دادم می بایست 6 لیره و پنج قروش بهم پس بده ولی یارو یک لیره و نیم داد.

گفتم: «من ده لیره ای دادم...»

«نه خیر، پنج لیره ای بود...»

روز روشن بقاله داشت سر من کلاه می گذاشت دیدم یک و دو کردن فایده نداره...

کلانتری هم نزدیک بود... روی تجربه های قبلی تصمیم گرفتم تا کار از کار نگذشته برم کلانتری. یک مرتبه پا گذاشتم به دو...

میوه فروش که قصد مرا فهمیده بود مثل تیری که از چله کمان رها بشه از بغل گوشم رد شد و با چند گام بلند خودش رو انداخت تو کلانتری.

داستان کوتاه

منم پشت سرش رسیدم ولی چه فایده بقاله چند لحظه زودتر از من وارد شده بود و شکایتش را کرده بود. مرا به رییس نشان داد: «همین آقا بود که به حضرت (عادل پاشا) توهین می کرد!»

این دفعه هیچی نگفتم و اصلاً از خودم دفاع هم نکردم... چه فایده داشت؟ کسی که به عادل پاشا توهین کرده باشد حداقل مجازاتش اعدامه!

درد سر تون ندم محاکمه ام درست یک سال طول کشید و پدرم درآمد تا از این بند جستم...

همچنین بخوانید:
ماجرای تهمت و زندانی شدن در قصه هرکس خوب تر بدود برنده است

ماجرای تهمت و زندانی شدن در قصه هرکس خوب تر بدود برنده است

راوی داستان پس از یک سال و نیم زندان و جراحت در جنگ، باز هم گرفتار تهمت و فرار از کلانتری می شود.

در سال 1940 توی یکی از ادارات کاری داشتم. مأموری که باید کارمو انجام بده همش امروز و فردا می کرد.

بس که رفتم و اومدم خسته شدم... یک روز مرتیکه بی آبرو علناً. بدون خجالت ازم رشوه خواست. به قدری ناراحت شدم که چیزی نمانده بود با مشت بزنم توی دهانش و دندان هاشو خردکنم... اما بازم خودمو نگه داشتم و گفتم: «الان خدمتت می رسم...»

 این داستان ادامه دارد

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits