دلگرم
امروز: دوشنبه, ۱۱ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۱ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۲ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی
شرط عجیب پدربزرگ برای ازدواج دویدن تندتر از همه
زمان مطالعه: 2 دقیقه
پدربزرگ داماد آینده را با سوالی غیرمنتظره درباره توانایی دویدن غافلگیر کرد و پس از شنیدن پاسخ ناامیدکننده با مخالفت خود با این وصلت را اعلام نمود.

قسمت دوم قصه هرکس خوب تر بدود برنده است! 

- بگید ببینم شما می توانید بدوید یا نه؟

دکتر که منتظر چنین سؤالی نبود یکه ای خورد. به گمان اینکه صحبت های پدربزرگ را درست نشنیده گفت:

- ببخشید درست متوجه نشدم.

پیرمرد این بار سؤالش را آرام و شمرده تکرار کرد:

...گفتم...میتو...نید...خوب...بدوید...یا نه... یعنی دونده هستید یا نه؟ نه خیر، پس هیچ اشتباهی در بین نبود...دکتر که جوانی چاق و تنبل بود مثل شیربرنج روی مبل وارفت...نمی دانست چه جوابی به پدربزرگ بدهد و اصلاً منظور او از این صحبت ها چیه؟!!

ولی چاره نبود پیرمرد جواب سؤالش را می خواست... دکتر بهتر دید راستش را بگوید:

- بنده ورزشکار نبوده ام، تمرین دو نکرده ام ولی در صورت لزوم میتونم مثل همه بدوم

پدربزرگ ابروهایش را درهم کشید و گفت:

- نه...نشد. اگر قرار باشد مثل همه بدوی معامله مان نمی شود. اگر می خواهی با ما وصلت کنی باید طوری بدوی که کسی به گردت نرسد...

داستان کوتاه

داماد فکر کرد منظور پدربزرگ از (دویدن) لابد رمز مخصوصی است ولی هرچه به مغزش فشار آورد نتوانست تعبیر دیگری برای (دویدن) پیداکند... و چون پدربزرگ را منتظر جواب دید گفت:

- البته...بنده سعی می کنم بعدازاین تندتر بدوم...و...

پیرمرد حرف او را قطع کرد:

- به این سادگی ها که خیال می کنی نیست. با سعی کردن هم درست نمیشه...

همچنین بخوانید:
شرط عجیب پدربزرگ برای ازدواج نوه با دکتر سرشناس

شرط عجیب پدربزرگ برای ازدواج نوه با دکتر سرشناس

پدربزرگ ۷۳ ساله برای ازدواج نوه ۲۲ ساله خود با یک دکتر سرشناس شرطی عجیب گذاشت و تصمیم گرفت شخصا داماد را امتحان کند.

باید خیلی تند دوید...باید طوری دوید که کسی به گرد انسان نرسد... پس ازاین مذاکره کوتاه پیرمرد نظرش را با یک کلمه کوتاه ابلاغ کرد: «مخالفم...»

 این داستان ادامه دارد

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits