حکایت آموزنده بستن زنگوله به گردن گربه
روزی همه موش ها دور هم جمع شدند تا نقشه ای بکِشند و جان شان را از دست دشمن شان گربه، بتوانند آزاد کنند. موش ها آرزو داشتند دستِ کم راهی پیدا کنند تا هنگامی که گربه به آن ها نزدیک می شود، متوجه شوند و فرصت برای فرار داشته باشند. موش ها که همیشه از پنجه های گربه می ترسیدند و جرأت نمی کردند شب و روز از لانه شان بیرون بیایند، حتماً باید کاری می کردند.
آن ها نقشه های بسیاری کشیدند، اما هیچ کدام خوب نبود.

تا این که موش جوانی از جایش برخاست و گفت: «من نقشه ی بسیار ساده ای دارم و می دانم با انجام دادن آن پیروز خواهیم شد. تنها کاری که باید بکنیم این است که یک زنگوله به گردن گربه ببندیم. ما با شنیدن صدای زنگوله، بی درنگ می فهمیم که دشمن می آید.»
حکایت جذاب روباه و انگورهای دور از دسترس
همه ی موش ها از این که چرا این نقشه به فکر آن ها نرسیده بود، بسیار شگفت زده شدند. هنگام شادمانی موش ها از این فکر و نقشه ی خوب، موش پیری برخاست و گفت:«نقشه ی موش جوان بسیار خوب و زیرکانه است، اما پرسشی دارم، چه کسی زنگوله را به گردن گربه می بندد؟!»
از حرف تا عمل فاصله بسیار است.












طرز تهیه ۴ شیرینی سنتی خوشمزه کردی: از نان برنجی تا برساق
چرا فرمان ماشین می لرزه؟ | علت لرزش فرمان در سرعت ۸۰ تا ۱۲۰ چیست؟
چگونه پکیج را روشن کنیم؟ چطور پکیج رو از حالت تابستانه به زمستانه ببریم؟
پرورش ماهی در بشکه؛ با کمترین فضا ماهی تازه تولید کنید!
کاربردهای بی نظیر پنیر پیتزا در آشپزی
طرز تهیه سالاد ماکارونی با پنیر پیتزا به صورت گام به گام
راز ریشه دار شدن سریع قلمه ها با یک ترکیب خانگی و ارزان
چرا مادر سگ توله های تازه متولدشده را می خورد؟
نشانه های جین باکیفیت قبل از خرید / تشخیص جین اصل و بادوام
دیدگاه ها