دلگرم
امروز: یکشنبه, ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۳ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۶ اوت ۲۰۲۶ میلادی
قصه روباه و لک لک: درس مهم همسایگی
زمان مطالعه: 2 دقیقه
رویارویی زیرکانه روباه و لک لک در یک مهمانی شام که درس بزرگی درباره رفتار متقابل به همراه داشت.

حکایت روباه و لک لک

روباه در این فکر و نقشه بود تا خودش را با لک لک بتواند سرگرم کند. روباه همیشه به ظاهر عجیب لک لک می خندید.

روباه به کلکی که برای لک لک می خواست انجام دهد، می خندید. روباه هنگامی که با لک لک روبه رو شد گفت: «امشب به خانه ی من بیا تا باهم شام بخوریم.»

لک لک دعوتِ شام روباه را پذیرفت، و به موقع و بااشتها به خانه ی روباه رفت.

روباه برای مهمانی شام، آش درست کرده بود و آن را در بشقاب های تخت و بدون لبه ریخته بود. لک لک حتی یک قطره از آش درون بشقابش را نتوانست بخورد و تنها نوک منقارش خیس شد. ولی روباه به سادگی و با اشتها همه ی آش درون بشقاب خودش را خورد.

حکایت

لک لک کلک روباه را فهمید و بسیار ناراحت شد. به نظرش خوب نبود که از کوره در برود، پس خونسرد و آرام بود.

لک لک یکی دو روز بعد، روباه را به خانه اش برای شام دعوت کرد. روباه سروقت رسید. لک لک برای شام، خوراک ماهی آماده کرده بود که بوی اشتهاآوری نیز داشت.

همچنین بخوانید:
حکایت گوزن و درس عبرت انگیز شاخ های فریبنده

حکایت گوزن و درس عبرت انگیز شاخ های فریبنده

گوزنی که از پاهایش شرمنده بود، در لحظه مرگ دریافت که چه دارایی بی فایده و چه نعمت ارزشمندی داشته است.

لک لک خوراک ماهی را در ظرف گردن باریکی ریخته بود. روباه هنگام خوردن شام تنها کاری که توانست انجام دهد، لیس زدن بیرون ظرف غذا و بو کردن عطر خوش مزّه ی خوراک ماهی بود. هنگامی که روباه از این پذیرایی عصبانی و ناراحت شد، لک لک به آرامی گفت:

«برای همسایه ات بدخواهی نکن، مگر همان رفتار را بتوانی تحمّل کنی.

 

۱ دیدگاه

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید

فاطمه غلامی | ۱۰ ماه پیش
جالبه ولی ادامش براچی یاینجا نیست
0
0


hits