دلگرم
امروز: سه شنبه, ۲۷ مهر ۱۴۰۰ برابر با ۱۲ ربيع الأول ۱۴۴۳ قمری و ۱۹ اکتبر ۲۰۲۱ میلادی
10 انشا به روش جانشین سازی برای پایه دهم
2
زمان مطالعه: 17 دقیقه
اگر به دنبال انشا به روش جانشین سازی هستید، این مطلب را از دست ندهید و تا انتها با ما همراه باشید.

انشا به روش جانشین سازی

در این مقاله از مجله اینترنتی دلگرم مجموعه ای از انشا به روش جانشین سازی را برای شما عزیزان آورده ایم. امیدواریم بهره کافی را ببرید.

انشا به روش جانشین سازی قطره باران

در این انشا خیال کنید؛ قطره بارانی هستید که از ابری چکیده اید.

باد می وزید و ابر در آسمان می رفت. هوا سرد شد و ابر تبدیل به باران شد. من قطره بارانی بودم که از آن چکیدم و اتفاقات جالب برایم روی داد.

بارونه بارون از تو آسمون... داره می باره ابر مهربون... این شعری بود که بچه ها دسته جمعی می خواندند. سرشان را رو به آسمان گرفته بودند و در حیاط مدرسه پایین آمدن من و دوستانم را تماشا می کردند.

هر قطره ای جایی می افتاد. قطره بارانی که تا چند دقیقه قبل با من بود، حالا روی سر یکی از بچه ها چکیده بود. برایم دست تکان داد و خندید. من هنوز توی آسمان بودم. آن قطره چون سنگین تر بود، زودتر فرود آمده بود.

چند دقیقه بعد محل من هم مشخص شد. روی برگ زرد پاییزی یک درخت بزرگ چنار که در گوشه حیاط مدرسه قرار داشت. چه جای خوبی بود. می توانستم از آن بالا سرنوشت دوستانم را ببینم.

یکی شان روی آسفالت های کف حیاط فرود آمد و با شیب زمین به طرف باغچه راه افتاد. یکی دیگر روی شانه پسرکی نشست و یک دفعه جذب لباسش شد! خنده دارترین قطره ای بود که روی پیشانی یکی از دانش آموزان افتاد و از بینی اش روی زمین چکید.

داشتم مناظر را تماشا می کردم که ناگهان چند قطره دیگر هم کنارم فرود آمدند. برگ سنگین شد. با ناراحتی گفتم:الان برگ می افتد. آنها دست هم دیگر را دریافتد و با بی خیالی خندیدند.

جا آنقدر کم بود که من هم خودم را به آنها چسباندم. تبدیل به یک قطره بزرگ شدیم. برگ سنگین شد و از شاخه جدا شد. من که حالا جزئی از قطره بزرگ بودم، توی خاک باغچه فرو رفتم تا درختان را سیراب کنم.

هر قطره باران با هر سرنوشتی که داشته باشد، عضوی از چرخه طبیعت و لازمه حیات و باروری درختان و گیاهان و مایه شادی انسان ها است.

انشا جانشین سازی

انشا به روش جانشین سازی خورشید

اول از همه بگذارید تا خودم را معرفی کنم: من خورشید هستم! همان که صبح ها طلوع می کنم و شب ها جایم را به ماه می دهم. من در مرکز منظومه شمسی قرار گرفته ام؛ جایی که تعداد زیادی سیاره و خبرنگاران در آن وجود دارد.

فکر نکنید که من حرکت می کنم! این زمین است که دور من حرکت می کند. زمانی که سال نو می گردد و شما کنار سفره هفت سین نشسته اید، زمین به جای اولش باز می گردد! اما دوباره حرکت می کند و یک سال به دور من می چرخد تا به جای اصلی اش بازگردد.

در نتیجه فکر نکنید که من وقت غروب به خواب می روم! من هیچ وقت خواب ندارم و دارم قسمت دیگری از دنیا را روشن می کنم.

شاید برایتان عجیب باشد اگر بگویم من یک خبرنگاران هستم. بله درست شنیدید! من یک خبرنگاران بزرگ و پر نورم و برای انسان ها فواید زیادی دارم.

اگر من نباشم همه چیز روی زمین تاریک و سرد می گردد، اگر من نباشم لباس هایتان که می شویید، خشک نمی گردد، اگر من نباشم زندگی برای شما زیبا نخواهد بود.

من حتی برای سلامتی شما هم مفیدم. اگر به زیر نور من بیایید، ویتامین دی بدنتان زیاد می گردد و کمتر مریض می شوید.

در فصل تابستان بیشتر می تابم و در فصل زمستان کمتر! البته ناسزا هم زیاد می شنوم. مثلا هنگام سرما می گویند لعنت به این خورشید! بیشتر بتاب! در فصل تابستان برعکس می گویند لعنت به این خورشید! کمتر بتاب! آخرش نفهمیدم باید با کدام ساز شما آدم ها برقصم!

من در هر فصلی که باشم به آدم ها برای زندگی بهتر کمک می کنم. چه در زمستان سرد باشم و چه در تابستان گرم، شما همیشه به من نیاز دارید!

5 انشا از زبان خورشید مناسب برای پایه سوم تا هشتم

انشا جانشین سازی پایه دهم

انشا جانشین سازی پایه دهم

انشا به روش جانشین سازی پروانه در تاریکی شب

در این انشا تصور کنید؛ پروانه ای هستید که در تاریکی شب، شمعی روشن پیدا کرده اید.

من پروانه ای کوچک هستم که خاطره ای هیجان انگیز از یک شب تاریک دارم و اگر دوست داشته باشید آن را برایتان تعریف می کنم.

آن شب همه جا تاریک بود. چشم هایم را باز کردم. روی لامپ خوابم برده بود. قبل از اینکه بخوابم همه جا روشن بود اما حالا هوا تاریک شده و همه جا ساکت و سیاه شده بود. از دور دست نوری ضعیف به چشمم خورد.

دست و پایم را جمع و جور کردم، بال هایم را یکی دو بار، باز و بسته نمودم و برای یک پرواز تند و سریع به طرف منبع نور آماده شدم.

بعد از یک پرواز طولانی در نزدیکی نور نشستم. فهمیدم آن نور ضعیف از یک شمع است. شمعی که آرام و آهسته می سوخت و مردی میانه سال در کنار آن داشت کتاب می خواند.

من عاشق نور بودم. همیشه به طرف لامپ ها و مهتابی ها می رفتم و روی آنها می نشستم اما این یکی فرق داشت. نورش یک جور خیره کننده بود.

کم کم نزدیک و نزدیک تر شدم. گرمای شعله شمع و نور زیبای آن مرا از خود بی خود کرده بود. فقط به نشستن روی شعله فکر می کردم و نه هیچ چیز دیگر.

قبلاً از پروانه های بزرگ تر شنیده بودم که اگر زیاد به شمع نزدیک شوم؛ می سوزم اما این اصلاً مهم نبود. من فقط یک چیز می خواستم و باید به آن دست پیدا می کردم.

بال بال زدم و به شمع نزدیک شدم، آتش شمع به سر بال ظریف و شیشه ای ام خورد که ناگهان باد شمع را خاموش کرد. باد نبود، مرد بود که سرش را از کتابش بالا آورده بود، مرا دیده بود و با فوت شمع را خاموش کرده بود.

گفت: حواست کجاست پروانه کوچولو ؟ داشتی می سوختی شمع که خاموش شد، آرام و غمگین به طرف لامپ خاموش به راه افتادم. اگرچه از سوختن نجات پیدا کرده بودم اما من هنوز شمع را می خواستم و عاشق نور بودم.

انشا با موضوع جانشین سازی

انشا به روش جانشین سازی تلفن همراه

من یک تلفن همراه هستم و این روزها برای همه اهمیت خیلی زیادی پیدا کرده ام. از زمانی که به دنیا آمدم همه جا برایم تیره و تار بود اما صداهای مختلف را می شنیدم؛ البته بعدا متوجه شدم که در بسته بندی بوده ام و هیچ جایی را نمی دیدم!

روزها می گذشت و من بدون استفاده در ویترین مغازه موبایل فروش منتظر بودم که کسی بیاید و من را بپسندد!

بالاخره آن روز فرارسید و یک پدر به همراه فرزندش به مغازه آمدند. پدر برای این که پسرش در کسب نمرات خوب در مدرسه پیروز بوده، می خواست من را برایش بخرد. برایتان نگویم که این پسر چقدر از این اتفاق شادمان بود و می شد برق را در چشمانش دید!

من هم شادمان بودم. دیگر قرار نبود از پشت ویترین شبانه روز رفت و آمد مردم را تماشا کنم. حوصله ام سر می رفت! تنها تنوع زندگی من این بود که مغازه دار من را از ویترین بلند می کرد تا ویترین را تمیز کند؛

اما بعد از چند لحظه دوباره به جای سابقش برمی گشتم. خدا پدر و مادرش را بیامرزد که لااقل مکان زندگیمان را تمیز می کرد.

بگذریم. از همان لحظه اول وارد جیب تاریک خریدار گرامی شدم. نفسم به سختی بالا می آمد! اما خداروشکر بعد از چند دقیقه به خانه رسیدم. زندگی ام متنوع تر شده بود اما خسته می شدم و باتری ام زود به زود تمام می شد.

پسرک کلا درس و کلاس را کنار گذاشته بود و صبح تا شب در شبکه های اجتماعی با دوستانش چت می کرد. البته برای من هم جالب بود؛ به چت هایشان می خندیدم! عکس دریافت با گوشی و بازی کردن نیز مزید بر علت بود

اما چشمتان روز بد نبیند! کارنامه سال بعد پسرک رسید و نه تنها افت کرده بود، بلکه در بعضی درس ها نمرات حداقلی را نیز کسب نکرده بود. این شد که پدر، پسرش را جریمه کرد و من دوباره به کارتن قدیمی بازگشتم! انگار آخر و عاقبت ما در این کارتن تنگ و باریک رقم می خورد!

انشا به سبک جانشین سازی

انشا به روش جانشین سازی نگارش دهم

انشا جانشین سازی برگ درخت در پاییز

پاییز که فرا می رسد خیابان ها قشنگ می شوند و زیباتر از همیشه اند؛ اما ما برگ ها روزهای آخر عمرمان را در آن زمان سپری می کنیم. همه آدم ها دوست دارند هنگام پاییز روی ما برگ ها قدم بزنند تا صدای خش خش آن ها را بشنوند؛ اما نمی دانند ما چه زجری می کشیم!

روزهای آخر عمرمان روی تنه درخت برایمان دلگیر است. از همان روزهای اول پاییز، از دیگر برگ ها خداحافظی می کنیم و به آن ها می گوییم که اگر خوبی و بدی از ما دیده اند بر ما ببخشند و ما را حلال کنند!

بالاخره با هم 6 ماه نان و نمک خورده ایم و این کار را به رسم ادب انجام می دهیم. از درخت عزیز که میزبان ما بوده نیز تشکر می کنیم و برایش روزهای پربرگ و پر میوه ای را در بهار سال آینده آرزو می کنیم.

از روزی که به زمین می افتیم، خشک تر و خشک تر می شویم، خیابان ها را زیبا می کنیم و هر لحظه منتظریم دوست عزیزی با کفش سنگین و بزرگش به جانمان بیفتد و 80 تکه شویم.

البته من از این که باعث می شوم فصل پاییز برای آدم ها دلنشین و زیبا گردد شادمانم. اما درد این اتفاق مرا نابود می کند!

حالت دیگری هم وجود دارد. ممکن است روی یک رود یا مادی زیبا بیفتم و همراه با جریان آب به همه جا بروم؛ که البته در نهایت جایی می رسد که بازهم چند تکه می شوم. کلا عمر ما برگ ها با چند تکه شدن تمام می گردد. به نظر می رسد شانسمان معیوب است!

در عمر شش ام خیلی چیزها دیده ام. رفت و آمد آدم ها، دوستی های آدم ها و حتی دشمنی هایشان! ما برگ ها به سهم خودمان دنیا را در شش ماه زندگی، زیبا می کنیم. از روزی که می آییم تا روزی که می رویم باعث زیباتر شدن شهر می شویم؛ شما آدم ها چطور؟!

انشا به شیوه جانشین سازی

انشا به روش جانشین سازی پروانه با مقدمه و نتیجه گیری

مقدمه: هر بار که چشمانمان را می بندیم می توانیم خود را در قالب شی یا کسی دیگر تصور کنیم . گاهی یک سنگ ریزه و یا گاهی یک پروانه.

تنه اصلی: بال می زنم و پرواز می کنم از لابه لای برگ های سبز رنگ و درختان بزرگ و بلند تا برسم به قرار عاشقانه با گل ها همان گل هایی که عطرش مست می کند و رنگش نوازش می کند روحم را.

گل هایی که رنگارنگ اند و همچون سفره ای خوش رنگ و لعاب بر زمین پهن شده تا من را به نشستن بر روی گلبرگ هایش دعوت کند تا از شیره ی خوشمزه اش گلویی تازه کنم و دوباره بال بزنم و بروم به سمت و سویی دیگر.

می روم به سمت دریاچه ی زیبای جنگل تا هم آبی بنوشم و هم در آب زلالش که هم چون آیینه ایی شفاف است تصویرم را ببینم و دوباره و دوباره از پرهای رنگارنگم با خال های ریز و درشت رویش دیدن کنم

و باز دوباره حض کنم و از پروردگارم برای این همه زیبایی و دقت که بر روی بال هایم نقاشی کرده است سپاس گزارم.

شکر بگویم برای روزهایی که کرم بودم و در پیله ی خود پروانه ایی شدم تا پرواز کنم و دنیایی را که از زمین دیده بودم این بار از آسمان ببینم. دو دنیای مختلف با دو تصویر متفاوت.

من پروانه ام، همانند خیلی های دیگر می خندم، گریه می کنم، عاشق می شوم و با دوستان خود بازی می کنم و در نهایت می میرم. ما پروانه ها دنیا را زیباتر می بینیم.

زیرا که دو بار متولد شده ایم. یک بار به عنوان کرم و بار دیگر به عنوان پروانه. پروانه بودن بال می خواهد تنها دو چشم بینا می خواهد تا دنیا را زیباتر ببینیم. پروانه بودن کار هر کسی نیست. پروانه بودن دل پاک و مهربان می خواهد.

انشا با جانشین سازی

انشا به شیوه جانشین سازی

انشا به روش جانشین سازی کرونا

من کرونا هستم، یک ویروس خطرناک و کشنده، آن قدر کوچک هستم که انسان ها نمی توانند با چشم مرا ببینند و برای دیدن من باید از میکروسکوپ استفاده کنند.

یادم می آید در روز های اول ظهور من، کسی باور نمی کرد که تا این حد قدرتمند باشم و هر کس به کار و زندگی عادی خود مشغول بود اما مردم چین زودتر از بقیه فهمیدند که من چه کسی هستم و چه کار هایی از من ساخته است.

زیرا اولین بار در چین انسان ها را مبتلا کردم و به کام مرگ کشاندم. من از چین آغاز شدم و با هواپیما، قطار، ماشین و وسایل نقلیه همراه با انسان ها به نقاط دیگر جهان سفر کردم،

حالا در تمام نقاط جهان، در تمام قاره ها، کشور ها، شهر ها و حتی روستا ها نیز حضور دارم و هیچ کس هم قادر به مهار من نیست.

من به انسان ها می خندم زیرا آن ها با آن همه ادعا و قد و هیکل نتوانستند از پس من که ذره ای بیش نیستم بر آیند، آن ها تا به حال نتوانستند داروی موثری که بتواند مرا از بین ببرد و یا مهار کند را کشف کنند.

قدرت کرونایی من بر قدرت انسان ها غلبه کرده است و هر روز تعداد بیش تری از آن ها را مبتلا می کنم، آن ها حتی تا یکی دو هفته هم خود شان متوجه نمی شوند که من درون بدن شان زنده هستم و زندگی می کنم و وقتی هم متوجه می شوند دیگر کاری از دست شان بر نمی آید،

بعضی از آن ها در مقابل من بسیار مقاومت می کنند و بالاخره زندگی خود را نجات می دهند اما برخی دیگر هیچ توان و مقاومتی در مقابل قدرت من ندارند و در پایان آن ها می میرند و من پیروز جنگ با آن ها می شوم.

تنها راه مقابله ی آن ها با من استفاده از ماسک و رعایت مسائل بهداشتی است، در این صورت در مبتلا کردن انسان ها نا کام می مانم و نمی توانم راهی به بدن شان پیدا کنم،

اما من نا امید نمی شوم در کمین انسان هایی می مانم که نسبت به این دو مسئله بی توجه هستند و آن وقت، زمان پیروزی من و مبتلا کردن شان می باشد.

انشا با موضوع جانشین سازی

انشا به روش جانشین سازی سنگ

مقدمه: شنیده ام که آدم های بی رحم و بی احساس را به من تشبیه می‌کنند! از این بی ربط تر هیچ تشبیهی نیست. برایتان توضیح می‌دهم.

تنه انشا: درست است که من جنس سخت و مقاومی دارم، درست است که سر آدم های زیادی موقع دعوا با من شکسته یا شیشه خیلی خانه ها توسط من خرد شده... بله همه این ها واقعیت دارد اما به یک چیز توجه نکرده اید.

من موجود آرام و صبوری هستم و هرگز خودم با کسی دعوا ندارم. این آدم ها هستند که از من گاه گداری استفاده‌های بد و ناهنجار می‌کنند. تا به حال دیده اید من خودم را به کسی بزنم تا چیزی را بشکنم؟

هر جا باشم، در بیابان، کف رودخانه یا در بدنه ی یک دیوار، همه چیز را می‌شنوم و دم بر نمی‌آورم. از گذشته ها که مرا با تیشه می‌تراشیدند تا حالا که پیشرفته ترین دستگاه‌ها مرا برش می‌زنند و به شکل های گوناگون درمی‌آورند هرگز آخ نگفته ام.

یعنی غرورم اجازه نمی‌دهد. بله هرگز کسی اشک مرا ندیده، اما این دلیل بر بی احساسی من نیست. به قول حافظ که می‌گوید «که من خموشم و او در فغان و در غوغاست» در قلب من غوغایی برپاست.

از شما چه پنهان من عاشق خورشیدم و هربار می‌بینمش تمام تنم داغ می‌کند. او هم من را دوست دارد و نیازی هم ندارد حتما از زبانم چیزی بشنود.

نتیجه: حالا وقت آن است که کمی به بی رحمی آدم ها فکر کنید و اینقدر همه خطاهای انسانی‌تان را به ما موجودات بی زبان نسبت ندهید. ما سنگ ها کاربردهای مثبت زیادی داریم که اگر بی انصاف نباشید آن ها را هم در نظر می‌گیرید.

دفعه بعد اگر خواستید شعر یا داستانی بنویسید یا برای یار بی وفایتان پیامی بفرستید، به سنگ ها جور دیگری نگاه کنید. اصلا به همه چیز. حتی به خودتان. خدا را چه دیدید شاید اینگونه نویسنده بزرگی هم بشوید و جایزه نوبل ادبی در انتظار شما باشد!

انشا به روش جانشین سازی متن ذهنی

انشا به صورت جانشین سازی

انشا به روش جانشین سازی از زبان پروانه

تازه از پیله ام که بر درختی تنومند سوار بود خارج شده ام کسی در نزدیکی ام همسایه نیست تنها چیزی که توجهم را به خودش جلب کرده نوریست که در انتهای غاری چشمک میزند.

میخواهم از بال هایم امتحان بگیرم بال هایم را باز میکنم و آرام میپرم و به سوی نور به پرواز در می آیم پس از گذشت چندی به گندم زار جلوی غار میرسم.

باد میان گندم ها در حرکت است و دست نوازش بر سر آنها می کشد گندم زار را پشت سر میگذارم و به ورودی غار میرسم غاریست به سکوت شب و تاریکی سیاه رنگ تنها انتهای غار روشن است،

که آن هم با نور ضعیف من چرخی در غار میزنم تا از سلامت جسم خود اطمینان حاصل کنم حال به سوی هدف خود به پرواز در می آیم جلوتر میروم آن نور از آن شمع کوچکی بود.

میخواهم با او دوست شوم اما هرچه بلندتر صدایش میکنم شعله اش کمتر میشود شاید از شنیدن صدای من آزرده شده یا شاید صدای مرا نمی شنود پس در آغوش می گیرمش تا بتوانم علاقه ام را بهش ابراز کنم.

وای بالم هایم سوخت نمیدانستم که شمع اینقدر سنگ دل است من در حال جان دادن هستم و هرگز کسی نخواهد فهمید که من از عشق شمع جان دادم و آتش عشق او مرا سوزاند.

انشا با جانشین سازی

انشا به روش جانشین سازی قلب

من در تنم، در وجود انسان از طفولیت تا مرگ با آن ها هستم. من مرکز زیبایی و عاشق شدنم، گاهی آن را می‌ شکنند و به هزار تکه تبدیل می کنند اما باز هم کنار می آیم می‌گویم آدمیست دیگر خطایی می کند هر چه باشد جایز الخطاست.

خلاصه اینکه زود میبخشم! من صدا‌های مختلفی دارم گاهی صدایی تند گاهی کند گاهم هم، بی صدا....

من یک عضو عجیبم بعضی اوقات خودخواهم بعضی اوقات هم آنقدر مهربان می شوم که خودم عاشق خودم میشوم!! من اراده کنم میتوانم در یک نگاه دو نفر را عاشق هم کنم یا حتی میتوانم آنقدر بی تفاوت عمل کنم که هیچ حسی برقرار نکنم!

قدر مرا بدانید کاری نکنید که هردویمان زود برویم.

همچنین بخوانید:

5 انشا از زبان آدم برفی مناسب برای تمامی مقاطع

3 انشای زیبا و خواندنی از زبان کتاب مناسب برای پایه سوم تا نهم

10 انشای زیبا و ادبی از زبان یک درخت


این مطلب چقدر مفید بود ؟
1.0 از 5 (2 رای)  
دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید