دلگرم
امروز: دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۲۵ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۷ سپتامبر ۲۰۲۶ میلادی
آلیس در سرزمین عجایب؛ از دادگاه ورق ها تا بیداری در کنار رودخانه
زمان مطالعه: 4 دقیقه
در پایان ماجرای آلیس، دادگاه دزدیدن تارت ها به اوج می رسد؛ ملکه دستور مجازات می دهد اما آلیس در برابر او می ایستد و با پرواز کارت ها از خواب بیدار می شود.

پایان داستان آلیس در سرزمین عجایب

وسط بازی، سر گربه چشایر در هوا و بالای زمین بازی ظاهر شد. شاه با دیدن لبخند گربه اخم کرد.

دستور داد: «این گربه را از اینجا بردارید!»

سربازهای ورقی سرشان را خاراندند. هیچ کس نمی دانست چطور باید سری را که بدن ندارد، از آنجا بردارد.

شاه با سربازها بحث کرد. ملکه هم با شاه بحث کرد. وقتی همه سرگرم جر و بحث بودند، گربه چشایر آرام آرام ناپدید شد.

بعد صدای شیپوری از کاخ بلند شد.

خرگوش سفید گوش هایش را تیز کرد و گفت: «محاکمه داره شروع می شه!»

همه زمین بازی را ترک کردند و با عجله به داخل کاخ رفتند.

محاکمه تارت ها

شاه و ملکه روی تخت هایشان در دادگاهی شلوغ نشسته بودند. سرباز دل ها مقابل آن ها ایستاده بود. او متهم بود که یک بشقاب پر از تارت های کوچک میوه ای را دزدیده است.

خرگوش سفید کنار شاه ایستاده بود و در یک پنجه اش شیپور و در پنجه دیگرش طوماری بلند داشت.

اول از کلاه دوز خواستند به عنوان شاهد حرف بزند، اما پاسخ هایش اصلاً معنی نداشت. ملکه با بی حوصلگی انگشتانش را روی دسته تخت می زد و هر لحظه کلافه تر می شد.

سرانجام خرگوش سفید طومار را باز کرد و صدا زد: «آلیس!»

 

قصه کودکانه

آلیس جلو رفت. از اینکه این قدر کوچک بود خسته شده بود، پس دستش را داخل جیب برد و با احتیاط کمی از آن تکه قارچی خورد که قدش را بلندتر می کرد. ذره ذره شروع به قد کشیدن کرد.

خرگوش سفید شعری خواند که قرار بود ثابت کند سرباز، تارت ها را دزدیده است. اما در شعر نامی از سرباز نیامده بود و معلوم نمی کرد تارت ها کجا رفته اند.

آلیس با دقت گوش داد و گفت: «این که هیچی رو ثابت نمی کنه.»

ملکه فریاد زد: «اول مجازات! هیئت منصفه بعداً تصمیم بگیره!»

هیئت منصفه گروهی بود که باید تصمیم می گرفت سرباز دل ها گناهکار است یا نه.

آلیس گفت: «این که برعکسه. هیئت منصفه باید قبل از مجازاتش تصمیم بگیره که گناهکاره یا نه.»

همچنین بخوانید:
آلیس در سرزمین عجایب: از مهمانی چای تا بازی کروکت

آلیس در سرزمین عجایب: از مهمانی چای تا بازی کروکت

آلیس پس از ترک مهمانی چای کلاه دوز، وارد باغی می شود و با ملکه دل ها و بازی کروکت عجیب او روبه رو می شود.

ملکه فریاد زد: «ساکت باش!»

آلیس جواب داد: «نمی شم!»

ملکه مستقیم به او اشاره کرد و فریاد زد: «سرش را بزنید!»

تا آن لحظه، آلیس دوباره به اندازه همیشگی اش برگشته بود. به شاه، ملکه و همه سربازهای ورقی در دادگاه نگاه کرد. ناگهان از خودش پرسید چرا تا آن وقت از آن ها ترسیده بود.

صاف ایستاد و گفت: «نمی تونید من رو بترسونید. شما چیزی جز یک دسته ورق نیستید!»

همان لحظه، کارت ها در هوا به پرواز درآمدند و چرخ زنان به سویش هجوم آوردند.

داستان تصویری

آلیس دست هایش را بالا آورد تا آن ها را کنار بزند.

بیداری آلیس

صدایی گفت: «آلیس! بیدار شو!»

آلیس چشم هایش را باز کرد.

روی سبزه های کنار رودخانه دراز کشیده بود و سرش روی پای خواهرش بود. چند برگ خشک روی صورتش افتاده بودند.

خواهرش برگ ها را کنار زد و گفت: «چه خواب طولانی ای داشتی.»

قصه تصویری

آلیس نشست و به دشت آفتابی چشم دوخت. گفت: «عجیب ترین خواب رو دیدم.»

بعد درباره خرگوش سفید و نوشیدنی کوچک کننده برای خواهرش تعریف کرد. از کرم ابریشم، گربه چشایر، مهمانی چای، بازی کروکت و ملکه دل ها گفت.

خواهرش لبخند زد و گفت: «واقعاً خواب عجیبی بوده. اما هوا داره تاریک می شه. بهتره بریم خونه.»

آلیس از جا بلند شد و لباسش را مرتب کرد. وقتی همراه خواهرش راه افتاد، صدای آرامی از میان علف ها شنید.

تیک تاک. تیک تاک.

سریع برگشت، اما چیزی آنجا نبود.

داستان شب

لبخندی زد و با عجله به خانه برگشت تا دوباره پیش دینا باشد. پشت سرش، نسیم گرم تابستانی میان علف ها نجوا می کرد.

پایان.

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits