پایان داستان آلیس در سرزمین عجایب
وسط بازی، سر گربه چشایر در هوا و بالای زمین بازی ظاهر شد. شاه با دیدن لبخند گربه اخم کرد.
دستور داد: «این گربه را از اینجا بردارید!»
سربازهای ورقی سرشان را خاراندند. هیچ کس نمی دانست چطور باید سری را که بدن ندارد، از آنجا بردارد.
شاه با سربازها بحث کرد. ملکه هم با شاه بحث کرد. وقتی همه سرگرم جر و بحث بودند، گربه چشایر آرام آرام ناپدید شد.
بعد صدای شیپوری از کاخ بلند شد.
خرگوش سفید گوش هایش را تیز کرد و گفت: «محاکمه داره شروع می شه!»
همه زمین بازی را ترک کردند و با عجله به داخل کاخ رفتند.
محاکمه تارت ها
شاه و ملکه روی تخت هایشان در دادگاهی شلوغ نشسته بودند. سرباز دل ها مقابل آن ها ایستاده بود. او متهم بود که یک بشقاب پر از تارت های کوچک میوه ای را دزدیده است.
خرگوش سفید کنار شاه ایستاده بود و در یک پنجه اش شیپور و در پنجه دیگرش طوماری بلند داشت.
اول از کلاه دوز خواستند به عنوان شاهد حرف بزند، اما پاسخ هایش اصلاً معنی نداشت. ملکه با بی حوصلگی انگشتانش را روی دسته تخت می زد و هر لحظه کلافه تر می شد.
سرانجام خرگوش سفید طومار را باز کرد و صدا زد: «آلیس!»

آلیس جلو رفت. از اینکه این قدر کوچک بود خسته شده بود، پس دستش را داخل جیب برد و با احتیاط کمی از آن تکه قارچی خورد که قدش را بلندتر می کرد. ذره ذره شروع به قد کشیدن کرد.
خرگوش سفید شعری خواند که قرار بود ثابت کند سرباز، تارت ها را دزدیده است. اما در شعر نامی از سرباز نیامده بود و معلوم نمی کرد تارت ها کجا رفته اند.
آلیس با دقت گوش داد و گفت: «این که هیچی رو ثابت نمی کنه.»
ملکه فریاد زد: «اول مجازات! هیئت منصفه بعداً تصمیم بگیره!»
هیئت منصفه گروهی بود که باید تصمیم می گرفت سرباز دل ها گناهکار است یا نه.
آلیس گفت: «این که برعکسه. هیئت منصفه باید قبل از مجازاتش تصمیم بگیره که گناهکاره یا نه.»
آلیس در سرزمین عجایب: از مهمانی چای تا بازی کروکت
ملکه فریاد زد: «ساکت باش!»
آلیس جواب داد: «نمی شم!»
ملکه مستقیم به او اشاره کرد و فریاد زد: «سرش را بزنید!»
تا آن لحظه، آلیس دوباره به اندازه همیشگی اش برگشته بود. به شاه، ملکه و همه سربازهای ورقی در دادگاه نگاه کرد. ناگهان از خودش پرسید چرا تا آن وقت از آن ها ترسیده بود.
صاف ایستاد و گفت: «نمی تونید من رو بترسونید. شما چیزی جز یک دسته ورق نیستید!»
همان لحظه، کارت ها در هوا به پرواز درآمدند و چرخ زنان به سویش هجوم آوردند.

آلیس دست هایش را بالا آورد تا آن ها را کنار بزند.
بیداری آلیس
صدایی گفت: «آلیس! بیدار شو!»
آلیس چشم هایش را باز کرد.
روی سبزه های کنار رودخانه دراز کشیده بود و سرش روی پای خواهرش بود. چند برگ خشک روی صورتش افتاده بودند.
خواهرش برگ ها را کنار زد و گفت: «چه خواب طولانی ای داشتی.»

آلیس نشست و به دشت آفتابی چشم دوخت. گفت: «عجیب ترین خواب رو دیدم.»
بعد درباره خرگوش سفید و نوشیدنی کوچک کننده برای خواهرش تعریف کرد. از کرم ابریشم، گربه چشایر، مهمانی چای، بازی کروکت و ملکه دل ها گفت.
خواهرش لبخند زد و گفت: «واقعاً خواب عجیبی بوده. اما هوا داره تاریک می شه. بهتره بریم خونه.»
آلیس از جا بلند شد و لباسش را مرتب کرد. وقتی همراه خواهرش راه افتاد، صدای آرامی از میان علف ها شنید.
تیک تاک. تیک تاک.
سریع برگشت، اما چیزی آنجا نبود.

لبخندی زد و با عجله به خانه برگشت تا دوباره پیش دینا باشد. پشت سرش، نسیم گرم تابستانی میان علف ها نجوا می کرد.
پایان.












طرز تهیه آبگوشت متنجنه کرمانی؛ آبگوشت امام حسینی با طعمی متفاوت و اصیل
طرز تهیه یخمک توت فرنگی خانگی + ترفندهای طلایی برای بافت نرم و بدون شکرک
آیا می دانید نخود چقدر زمان می برد تا پخته و نرم شود؟
حکم کشته شدگان غیرنظامی در جنگ؛ آیا همه آن ها شهید محسوب می شوند؟
رفع چکه کردن و از بین بردن جرم و رسوب شیرآلات بدون ابزار خاص
قاشق را درون درب بطری قرار دهید : ساخت وسیله کاربردی با قاشق
پرورش ریحان در آب در خانه؛ ترفندی ساده برای داشتن ریحان تازه بدون خاک!
طرز تهیه گوشتابه اراکی؛ غذای سنتی و خوش طعم از دل تاریخ
دیگه گوجه گرون نخرید / نحوه کاشت گوجه فرنگی درشت در تراس
دیدگاه ها