دلگرم
امروز: یکشنبه, ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۳ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۶ اوت ۲۰۲۶ میلادی
قصه جذاب و آموزنده ی آیا چیز دیگری لق شده؟
زمان مطالعه: 2 دقیقه
آرین هنگام مسواک زدن متوجه لق شدن دندانش می شود و به فکر می افتد که شاید بقیه اعضای بدنش هم لق شده باشند!

داستان کودکانه آیا چیز دیگری لق شده؟

آرین داشت دندان هایش را مسواک می زد که یک دفعه چیز عجیبی حس کرد.

یکی از دندان های کوچک جلوی دهانش تکان خورد.

با زبانش به آن فشار داد.

لق!

دوباره امتحان کرد.

لق، لق!

آرین توی آینه ی دستشویی به خودش نگاه کرد.

«دندونم لق شده!»

قصه تصویری

همان لحظه یک فکر تازه به سرش زد.

اگر یک دندان می تواند لق شود، شاید چیزهای دیگر هم می توانند لق شوند!

فوری یکی از گوش هایش را گرفت و خیلی آرام کشید.

گوشش تکان خورد.

چشم های آرین گرد شد.

«گوشم هم لق شده!»

داستان تصویری

گوش دیگرش را هم امتحان کرد.

آن یکی هم تکان خورد.

آرین با اخم به آینه نگاه کرد.

حالا نوبت بینی اش بود.

بینی اش را خیلی آرام به چپ و راست تکان داد.

قصه کوتاه

بینی اش هم تکان خورد.

«ای وای…»

یک دستش را بالا آورد و انگشت هایش را شمرد.

«یک، دو، سه، چهار، پنج.»

بعد انگشت هایش را تکان داد.

همه شان حرکت کردند!

داستان کوتاه

هر دو دستش را بالا آورد و با دقت به انگشت هایش نگاه کرد.

«لطفاً سر جاتون بمونید!»

بعد چند قدم در دستشویی راه رفت و چشمش را به زانوهایش دوخت.

یک قدم… خم و صاف.

قصه کودکانه

یک قدم دیگر… باز هم خم و صاف.

آرین ایستاد.

حتی زانوهایش هم تکان می خوردند!

این دیگر باید حسابی بررسی می شد.

از آن به بعد، تمام صبح حواس آرین به بدنش بود.

داستان کودکانه

وقتی می خندید، لپ هایش تکان می خوردند.

وقتی پلک می زد، پلک هایش بالا و پایین می رفتند.

وقتی می دوید، دست هایش جلو و عقب می رفتند.

این همه چیز داشت تکان می خورد!

آرین چشم هایش را ریز کرد.

حتماً خبری بود.

همچنین بخوانید:
راز جنگل نقره ای: داستانی آموزنده برای کودکان

راز جنگل نقره ای: داستانی آموزنده برای کودکان

آرمان نه ساله از قصه های ترسناک خسته شده و به جنگل نقره ای می رود؛ اما به جای هیولا، پیرمردی مهربان را می یابد که برای بچه ها اسباب بازی چوبی می سازد.

بالاخره جلوی آینه ی بزرگ ایستاد.

وقت مهم ترین آزمایش رسیده بود:

آزمایشِ «نکنه یه جای دیگه ی بدنم لق شده؟»

از بالای سرش شروع کرد.

موها؟

دستش را روی سرش کشید.

قصه شب

این داستان ادامه دارد

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits