ادامه داستان کودکانه پیک نیک بامزه زیر آب
مرواریدک با عجله دنبالشان رفت و آن ها را برگرداند.
یک بار دیگر همه چیز را مرتب کرد. این بار ظرف ها را با فاصله بیشتری از هم گذاشت.
بعد گفت: «حالا دیگه به هم نمی خورن.»
اما چیزی نگذشت که ماهی های کوچولو با سرعت برگشتند.
قلقلک، قلقلک!
لاک پشت تلاش کرد بی حرکت بماند. چشم هایش را محکم بست و باله هایش را روی شن ها فشار داد.

اما دیگر نتوانست جلوی خنده اش را بگیرد.
«هاهاهاها!»
این بار لاکش بیشتر از همیشه تکان خورد.
فنجان ها چرخیدند، ساندویچ ها سر خوردند و میوه ها به هر طرف پخش شدند.
یک تکه میوه ستاره ای روی بینی یکی از ماهی ها نشست. دور گردن ماهی دیگری هم یک رشته جلبک افتاد.

مامان خندید. بابا خندید. لاک پشت خندید. حتی ماهی های کوچولو هم دور خودشان چرخیدند، انگار می خندیدند.
مرواریدک دست به سینه ایستاد.
قرار نبود پیک نیکشان این طور پیش برود.
بعد نگاهی به بابا انداخت. نصف ساندویچ مثل کلاه روی سرش نشسته بود.
مامان هم دنبال فنجانی می رفت که در آب دور خودش می چرخید.
چشم های لاک پشت از خنده برق می زد و ماهی های کوچولو با جلبک ها بازی می کردند.
همه داشتند خوش می گذراندند.

کم کم اخم مرواریدک باز شد و گوشه لبش بالا رفت.
بعد گفت: «یه برنامه تازه دارم!»
رو به لاک پشت کرد و پرسید: «دوست داری با ما یه بازی پیک نیکی انجام بدی؟»
لاک پشت سرش را بالا آورد.
«چه بازی ای؟»
مرواریدک یک تکه میوه ستاره ای روی لاک لاک پشت گذاشت و گفت: «یک تکان، یک لقمه!»

لاک پشت آرام کمی تکان خورد. تکه میوه از روی لاکش بالا پرید و در آب به طرف مرواریدک رفت.
مرواریدک آن را با هر دو دست گرفت.
«گرفتمش!» گفت و میوه را در دهانش گذاشت.
مامان یک ساندویچ روی لاک لاک پشت گذاشت. بابا هم یک تکه میوه کنار آن قرار داد.
مرواریدک صدا زد: «یک، دو، سه… تکان!»
لاک پشت آرام به چپ و راست تاب خورد. خوراکی ها از روی لاکش بالا پریدند و همه دست هایشان را دراز کردند تا یکی از آن ها را بگیرند.

گاهی خوراکی شان را می گرفتند و همان جا یک گاز از آن می زدند.
گاهی هم خوراکی از کنار دستشان رد می شد و در آب دور می شد.
هر وقت خوراکی ای فرار می کرد، ماهی های کوچولو با سرعت دنبالش می رفتند و آن را پس می آوردند.
خیلی زود مرواریدک آن قدر خندید که نزدیک بود تکه بعدی میوه را از دست بدهد.
قصه پیک نیک بامزه زیر آب برای کودکان
سرانجام لاک پشت دست از تکان خوردن برداشت و دوباره آرام روی شن ها نشست.
مرواریدک و مامان و بابا کنارش نشستند. ماهی های کوچولو هم دورشان جمع شدند و همه با هم آخرین تکه های میوه را خوردند.
مرواریدک به فنجان های کج، ظرف های به هم ریخته و خرده های ساندویچ لابه لای موهای بابا نگاه کرد.

پیک نیکشان اصلاً مرتب و بی نقص نبود.
اما از همه پیک نیک هایشان تا آن روز خنده دارتر و شادتر بود.
مرواریدک لبخند زد، آخرین لقمه ساندویچش را خورد و همراه لاک پشت آرام تکان خورد.
گاهی بهترین برنامه این بود که بگذارند همه چیز همان طور که پیش می آید، پیش برود و خودشان با خنده و شادی همراهش شوند.
پایان.












۱۰ ماسک خانگی موثر برای کوچک کردن منافذ باز پوست
حالت ProRAW چیست و چگونه کار می کند؟
لول آپ شدن؛ راهی به سوی رشد و موفقیت
داستان پندآموز دکمه ای که گم شده بود
آموزش ساخت گلدان سیمانی جذاب با سطل پلاستیکی
طرز تهیه ترشی خرفه؛ ترشی متفاوت و خوشمزه برای کنار غذا
سریال شوالیه هفت پادشاهی چند فصل است؟ فصل دوم کی پخش میشود؟
ضرب المثل های بلبل؛ از خوش آوازی تا سخن نابجا
ورزش برایتونیک؛ نوآوری ایرانی برای همه
دیدگاه ها