دلگرم
امروز: پنجشنبه, ۰۸ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۱۶ صفر ۱۴۴۸ قمری و ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶ میلادی
معنای اصطلاح «به ستوه آمدن» و کاربرد آن در ادبیات فارسی
زمان مطالعه: 4 دقیقه
اصطلاح «به ستوه آمدن» کنایه از خسته، آزرده و ناتوان شدن است. این مقاله به بررسی معنای دقیق، ریشه شناسی، مثال های ادبی و معادل های امروزی این عبارت می پردازد.

به ستوه آمدن یعنی چی؟

به ستوه آمدن کنایه از خسته و آزرده و ناتوان شدن است. در واقع این اصطلاح کنایه از خسته و دل زده، درمانده و عاجز شدن از کاری است. معمولا اگر کسی کاری انجام دهد یا واقعه ای را ببیند و نسبت به آن در اوج ناراحتی و خستگی باشد و نتواند اوضاع را تحمل کند، می گوید: دیگر به ستوه آمده ام. 

به طور خلاصه زمانی که فرد تمام تلاشش را برای بهبود و عوض شدن اوضاع یا فردی می کند و نتیجه ای نمی بیند از این اصطلاح به ستوه آمدم استفاده می کند.

معنی اصطلاح به ستوه آمدن

عبارت **«به ستوه آمدن»** یعنی:  خسته و ناراحت شدن از چیزی یا کسی، به طوری که آدم طاقت و حوصله اش سر برود و دیگر نتواند وضع موجود را تحمل کند.

🔹به زبان ساده: یعنی از شدت ناراحتی، تکرار یک مشکل، یا اذیت دیگران، کلافه و خسته شدن.

🔸 چند مثال برای اصطلاح به ستوه آمدن:

  • - از سروصدای بچه ها **به ستوه آمدم**.  

  → یعنی آن قدر صدا کردند که دیگر نتوانستم تحمل کنم.  

  • - مردم از گرانی **به ستوه آمده اند**.  

  → یعنی از وضعیت گرانی بسیار خسته و ناراضی هستند.

اگر بخواهیم یک معادل محاوره ای بگوییم، می شود «کلافه شدن» یا «طاقت فرسا شدن».  

ستوه آمدن

در متون ادبی فارسی، «به ستوه آمدن» کاربردی بسیار زیبا و تصویری دارد. در ادامه چند نمونه از دوره های مختلف زبان فارسی آورده ام تا حس کلمه را بهتر لمس کنی:

 🟣 **سعدی – گلستان**
> مردم از جور سلطان **به ستوه آمدند**، و دعا می کردند که خداوند خلاصی دهد.  
📘 **معنی:** مردم از ظلم و سختگیری پادشاه آن قدر خسته شدند که فقط از خدا نجات می خواستند.

 🟢**حافظ**
> ز جور چرخ چو حافظ **به ستوه آمد دل**  
> کجاست وعده ی آن روزگارِ فرخ پی؟  
📘 **معنی:** دلِ من از ستم روزگار خسته و درمانده شد؛ پس وعده ی آن روزهای خوب کجاست؟

🔵**بیهقی – تاریخ بیهقی**
> چنان فتنه و آشوبی افتاد که خلق از هر دو سوی **به ستوه آمدند**.  
📘 **معنی:** در اثر آشوب و نزاع، مردم از هر دو طرف خسته و در رنج شدند.

 🟠**در زبان امروزی**
> از ترافیک و بوق زدن های پیاپی راننده ها واقعاً **به ستوه آمدم**.  
📘 **معنی روزمره:** از سروصدا و شلوغی خسته و کلافه شدم.

در واقع کلمه ی «ستوه» از ریشه ی قدیمی **«ستاندن / ستوهیدن»** می آید که معنی «فرسوده شدن یا خسته کردن» می داده.  
بنابراین «به ستوه آمدن» یعنی آن قدر خسته شدن که دیگر طاقت نداری ادامه بدهی.

ریشه ستوه آمدن

ریشه شناسی (اتیمولوژی) واژه «ستوه» و عبارت «به ستوه آمدن»

🧩 ریشه ی واژه
واژه ی «ستوه» در اصل از فعلِ کهن «ستوهیدن» یا «ستوهاندن» می آید که در فارسی میانه (اشکانی و ساسانی) به صورت stōhīdan وجود داشته و معنایش بوده:

 «فرسوده کردن، خسته و عاجز ساختن».

در فارسی نو، از همین ریشه، اسمِ مصدر ستوه مانده است.

در نتیجه: ستوهیدن → ستوه (اسم نتیجه)

و بعد عبارتِ «به ستوه آمدن» یعنی «به حالت خستگی و درماندگی رسیدن».

🧠 از نظر ساختار زبانی

عبارت «به ستوه آمدن» دو جزء دارد:

  1. ستوه ← صفت یا اسم حالت (نشان دهنده ی خستگی و ناتوانی)
  2. آمدن ← فعل حرکتی که در ترکیبات فارسی معنای «رسیدن به حالتی» می دهد(مثل: به خشم آمدن، به وجد آمدن، به گریه آمدن)

همچنین بخوانید:
معنی و کاربرد اصطلاح 'سرم را بردی' در زبان فارسی

معنی و کاربرد اصطلاح 'سرم را بردی' در زبان فارسی

آشنایی با معنی و مفهوم اصطلاح 'سرم را بردی' و کاربردهای آن در گفتگوهای روزمره

پس از نظر ساخت نحوی، این ترکیب دقیقاً به معنی «به حالت خسته و درمانده شدن» است.

🪶 معادل های امروزی

  •     کلافه شدن
  •     خسته شدن
  •     جان به لب رسیدن
  •     تحملش تمام شدن

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits