کنار سی و سه پل اصفهان نشسته بودم . نگاهم به دختر بچه سه یا چهار ساله خارجی افتاد که از پدر و مادرش اندکی فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه میکرد. بقدری چهره زیبا و بانمکی داشت که بی اختیار با دستم اشاره کردم به طرفم بیاید، اما در حالتی از شک و ترس از جایش تکان نخورد. دو سه بار دیگر هم تکرار کردم اما نیامد.
.webp)
به عادت همیشگی ، دستم را که خالی بود مشت کردم و به سمتش گرفتم تا احساس کند چیزی برایش دارم !بلافاصله به سویم حـرکت کرد!! در همین لحظه پدرش که گویا دورادور مواظبش بود بسرعت به سمت من آمد و یک شکلات را مخفیانه در مشتم قرار داد !
بچه آمد و شکلات را گرفت!
.webp)
به پدرش که ایتالیایی بود گفتم من قصد اذیت او را نداشتم!
او گفت میدانم و مطمئنم که میخواستی با او بازی کنی،اما وقتی مشتت را باز میکردی او متوجه میشد که اعتمادش به تو بیهوده بوده است!
کار تو باعث می گردید که بچه ، دروغ را تجربه کند و دیگر به کسی اعتماد نکند.












شکوه قاسم نیا با شعر الو مامان خاطره شیرین کودکانه ساخت
داستان نورا و مونزیا پسر کوچولوی ماه برای خواب راحت کودکان
داستان پندآموز کیسه سکه و چوپان راستگو / کیسه سکه ای که صاحبش را پیدا کرد؛ داستانی درباره امانت داری و صداقت
راز پرورش توت فرنگی در خانه؛ برداشت میوه های شیرین از گلدان و باغچه
بادبزن حصیری را خودتان بسازید؛ یک وسیله خنک، زیبا و کاملاً دست ساز!
ردلاینینگ چیست و چه تاثیری بر جوامع اقلیت دارد
ایده بازیافت قوطی پلاستیکی ریکا؛ ساخت جامسواکی کاربردی و دوست دار محیط زیست
آموزش گام به گام ساخت جارو با بطری پلاستیکی در خانه
قوطی های حلبی را دور نیندازید! با آن یک برش دهنده کلم و برش دهنده مارپیچی سیب زمینی بسازید
دیدگاه ها