دلگرم
امروز: جمعه, ۰۶ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۱۵ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۲۸ اوت ۲۰۲۶ میلادی
پایان قصه کودکانه چنگو و رازِ شب های زودخوابی
زمان مطالعه: 2 دقیقه
چنگو یاد می گیرد که با رعایت برنامه ی ساده ی خواب، صبح روز بعد شاداب تر و سرحال تر از همیشه بیدار شود.

ادامه داستان تصویری یک بازی دیگر قبل از خواب

چنگو سر تکان داد.

مامان گفت: «پنج دقیقه خیلی زیاد به نظر نمیاد، ولی هر بار که پنج دقیقه بیشتر خواستی، همه شون روی هم جمع شدند.»

آن شب مامان گفت: «امشب یک برنامهٔ ساده برای وقت خواب داریم. اول اسباب بازی هات رو جمع می کنی، بعد دندون هات رو مسواک می زنی، یه قصهٔ کوتاه انتخاب می کنی و بعد چراغ رو خاموش می کنیم.»

چنگو بدون اینکه مامان دوباره یادآوری کند، اسباب بازی هایش را جمع کرد. دندان هایش را مسواک زد و یک کتاب قصهٔ کوتاه انتخاب کرد.

داستان تصویری

بعد از قصه، به مکعب هایش نگاه کرد.

گفت: «فقط پنج دقیقه دیگه…»

بعد یاد بالش بزرگی افتاد که کشیده بود. یادش آمد در بازی صدف نوبتش را از دست داده و زنگ تفریح روی نیمکت نشسته بود.

قصه تصویری

چنگو به جای بلند شدن، زیر پتو خزید.

گفت: «می تونیم چراغ رو خاموش کنیم.»

صبح روز بعد، چنگو پیش از آنکه مامان صدایش بزند، از خواب بیدار شد.

داستان کوتاه

در مدرسه، کلاس همان کلاس بود. دوست هایش همان دوست ها بودند. بازی ها هم همان بازی ها بودند. اما چنگو فرق کرده بود. حالا کاملاً بیدار بود و همه چیز به نظرش شادتر و بامزه تر می آمد.

وقتی صدف به دستش رسید، فوری آن را به نفر بعد داد.

قصه کوتاه

در زنگ تفریح هم با دوست هایش به حیاط دوید.

داستان کودکانه

بعدتر، خانم مروارید کاغذ و مدادشمعی ها را بین بچه ها پخش کرد.

گفت: «بیایید یک خورشید زرد و درخشان بکشیم.»

همچنین بخوانید:
چنگو و پنج دقیقه های قبل از خواب داستانی آموزنده و تصویری برای کودکان

چنگو و پنج دقیقه های قبل از خواب داستانی آموزنده و تصویری برای کودکان

در این قصه کودکانه، چنگو خرچنگ کوچولو با بهانه های «فقط پنج دقیقه» خوابش را به تأخیر می اندازد و روز بعد در مدرسه تا دلتان بخواهد خمیازه می کشد.

چنگو یک خورشید بزرگ و درخشان با یک لبخند شاد کشید. به خورشید نگاه کرد و خودش هم لبخند زد.

قصه کودکانه

این بار، هیچ بالشی آن دوروبرها نبود.

پایان.

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits