دلگرم
امروز: یکشنبه, ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۳ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۶ اوت ۲۰۲۶ میلادی
داستان خرگوش و فرمان بیرحمانه شیر
زمان مطالعه: 2 دقیقه
پس از آنکه شاخهای یک بز به شیر آسیب میزند، پادشاه جنگل فرمان اخراج تمام جانوران شاخدار را صادر میکند. این حکم حتی خرگوش بیگناهی را که گوشهایش شاخ تصور میشد، به وحشت میاندازد و درس بزرگی درباره دشمنان و بهانهجوییهایشان به همراه دارد.

خرگوش صحرایی و گوش هایش

شیر جنگل بزی که خورده بود که شاخ هایش به او خیلی صدمه زده بود. شیر خیلی عصبانی بود و فکر می کرد هر حیوانی که می خواهد بخورد آن قدر گستاخ است که چیزی مثل این شاخ های خطرناک دارد و به او آسیب می رساند. پس دستور داد فردا همه جانوران شاخ دار از قلمرو شیر بیرون بروند.

این دستور باعث وحشت جانوران شد. همه جانوران شاخ دار، گرد هم آمدند و به راه افتادند.

حتی خرگوش که شاخ نداشت و نباید می ترسید، شب بدی را گذراند و خواب های بدی از شیر ترسناک می دید.

صبح روز بعد که خرگوش از لانه اش بیرون آمد و سایه گوش های تیزش را دید، ترس وحشتناکی وجودش را گرفت.

همچنین بخوانید:
ماهی گیر و ماهی کوچولو: درس عبرتی درباره منفعت کوچک

ماهی گیر و ماهی کوچولو: درس عبرتی درباره منفعت کوچک

ماهی گیر تهیدستی که تنها یک ماهی کوچک صید کرده بود، با درخواست رهایش کردن ماهی مواجه شد اما ترجیح داد منفعتی کوچک اما قطعی را به وعده ای بزرگ و…

خرگوش گفت: «خداحافظ جیرجیرک همسایه. من رفتم! شیر فکر می کند گوش های من شاخ هستند، مهم نیست من چه می گویم.»

به دشمن های تان کم ترین فرصت برای از میان بردن اعتبار خود ندهید. آن ها به دنبال هر بهانه ای هستند تا به شما حمله کنند.

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits