دلگرم
امروز: چهارشنبه, ۱۳ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۳ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۴ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی
کمک هرکول به کشاورز: درسی در خوداتکایی
زمان مطالعه: 2 دقیقه
کشاورزی که گاری اش در گل گیر کرده بود، تنها با دعا و نفرین از هرکول کمک خواست، اما کمک واقعی زمانی رسید که خودش دست به کار شد و درس بزرگی در خودیاری گرفت.

حکایت هرکول و مرد کشاورز 

پس از باران شدیدی که آمده بود، کشاورز با گاری اش در راه گِلی روستا می رفت. اسب ها به سختی بار گاری را در راه پُر از گل ولای می کشیدند، و هنگامی که یکی از چرخ های گاری در گِل گیر کرد، دیگر نتوانستند حرکت کنند.

کشاورز با ناراحتی از گاری پیاده شد، کنار گاری ایستاد و به چرخ آن نگاه کرد، ولی برای بیرون آوردن چرخ گاری از درون گِل ها هیچ کوششی نکرد. کشاورز تنها به بدشانسی اش نفرین کرد و با فریاد از «هرکول» خواست که از آسمان فرود آید و به او کمک کند.

هنگامی که هرکول در لباس انسان ظاهر شد، به مرد کشاورز گفت:

«ای مرد شانه ات را پشت چرخ گاری بگذار و اسب ها را هِی کن تا حرکت کنند. گمان می کنی با نگاه کردن به گاری و غرغر کردن آن را می توانی حرکت بدهی؟! هرکول به تو نمی تواند کمک کند مگر این که خودت کوشش کنی.»

همچنین بخوانید:
بام کاهگلی و پاسخ حکیمانه گرگ

بام کاهگلی و پاسخ حکیمانه گرگ

بزغاله ای که برای در امان ماندن از گرگ بر روی پشت بام یک سرپناه قرار گرفته بود، با دیدن گرگ شروع به مسخره کردن او کرد، اما با پاسخ هوشمندانه و فلسفی…

هنگامی که کشاورز شانه اش را پشت چرخ گاری گذاشت و اسب ها را به حرکت وادار کرد، گاری به آسانی حرکت کرد. کشاورز خوش حال و دل خوش سوار گاری اش شد و درس خوبی نیز یاد گرفت.

بهترین خدمت این است که به خودت کمک کنی.

از تو حرکت از خدا برکت.

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits