قصه «خرگوش کوچولو و ماه گمشده» (برای کودک ۷ ساله)
یکی بود، یکی نبود.
یه خرگوش کوچولو بود. اسمش پنبه بود. پنبه گوش های دراز داشت. دُمِ گِرد و سفید داشت. چشم هاش مثل دو تا دکمه ی سیاه می درخشید.
جستجو برای ماه
یه شب، پنبه رفت بیرون. سرشو برد بالا. آسمونو نگاه کرد.
ماه نبود!
پنبه گفت: «وای! ماه کجا رفت؟»
دوید رفت پیش جوجه تیغی. گفت: «جوجه تیغی! ماهو دیدی؟»
جوجه تیغی گفت: «نه! من فقط سوزن هامو می شمرم. یکی... دوتا... سه تا...»
پنبه دوید رفت پیش قورباغه. گفت: «قورباغه! ماهو دیدی؟»
قورباغه گفت: «قور! قور! نه! من فقط حباب درست می کنم. پوف... پوف... پوف...»
پنبه دوید رفت پیش جغد پیر. گفت: «جغد دانا! ماه کجا رفته؟»

جغد پیر خندید. گفت: «هوو هوو! ماه گم نشده، کوچولو. برو پشت اون تپه. ببین چی می بینی.»
پیدا کردن ماه
پنبه دوید. تاپ تاپ تاپ! پاهای کوچولوش رو زمین می خورد.
رسید پشت تپه.
و چی دید؟
ماه! ماه قشنگ، گرد و نقره ای، افتاده بود توی یه برکه ی کوچیک. آب برکه می درخشید. ماه توی آب بود.
پنبه خندید. گفت: «آخ! ماه نیفتاده! ماه توی آبه! ماه داره آب تنی می کنه!»
وقت خواب
پنبه نشست کنار برکه. پاهای کوچولوشو انداخت توی آب. شالاپ!
ماه تکون خورد. قلقلک ش اومد.
پنبه گفت: «شب بخیر، ماه جون. خوب آب تنی کن. من می رم بخوابم.»
ماه از توی آب چشمک زد.
ماجرای کفش قرمز گمشده هزارپای کوچولو
پنبه دوید رفت خونه. گوش هاشو انداخت رو چشم هاش. چشماشو بست.
و خوابِ ماه های نقره ای دید.
قصه ی ما به سر رسید. کلاغه به خونه ش نرسید.












طرز تهیه کوفته شوید باقلا اصفهانی بدون وا رفتن؛ با فوت و فن های طلایی
امانت کوچک؛ داستانی پندآموز درباره صداقت و انسانیت
لوبیا چشم بلبلی پلو جنوبی؛ پلوی خوش عطر و اصیلی که جنوبی ها با ادویه های معطر می پزند
دسر یخی با شکلات و موز؛ فقط با ۲ ماده ساده و بدون نیاز به بستنی ساز
راز قد کشیدن و خوش عطر شدن برنج مجلسی؛ فوت وفن برنج دانه بلند و رستورانی در خانه
آموزش کاردستی چشم نظر / آویز دیواری زیبا با کاموا و چوب
چرا وقتی کلاچ می گیرم صدا میده؟ علت صدای کلاچ هنگام فشار دادن پدال
دوپیازه آلو؛ غذای اصیل شیرازی که با وجود نامش هیچ آلویی ندارد!
با چند رشته کاموا، جوجه تیغی های بامزه بسازید؛ آموزش کاردستی پوم پوم برای بچه ها
دیدگاه ها