دلگرم
امروز: یکشنبه, ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۳ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۶ اوت ۲۰۲۶ میلادی
روباه مکار و کلاغ فریب خورده
زمان مطالعه: 2 دقیقه
کلاغی که پنیرش را با چرب زبانی یک روباه زیرک از دست داد، درس عبرتی شد برای کسانی که به چاپلوسان گوش می دهند.

جکایت قدیمی روباه و کلاغ 

یک روز صبحِ آفتابی که روباه به دنبال طعمه ای در جنگل بود، کلاغی را روی شاخه ی درخت بالای سرش دید. این نخستین بار نبود که روباه کلاغی را می دید، اما چیزی که توجه روباه را جلب کرد و باعث شد بایستد و دوباره نگاه کند، این بود که کلاغِ خوش شانس یک تکه پنیر در منقارش داشت.

روباه زیرک با خودش فکر کرد: «نیاز نیست برای غذا دورترها را بگردم، همین جا لقمه ی لذیذی برای صبحانه دارم.»

روباه آرام آرام پای درختی رفت که کلاغ روی شاخه ای از آن نشسته بود، روباه با نگاهی تحسین آمیز فریاد زد: «صبح به خیر پرنده ی زیبا!»

کلاغ سرش را کج کرد و با شک به روباه نگاه کرد. کلاغ پنیر را محکم در منقارش گرفته بود و پاسخ صبح به خیر روباه را نداد.

روباه گفت: «عجب پرنده ی دلربایی! چه قدر پرهای او می درخشد! چه اندام زیبا و چه بال های پُرزَرق و برقی! همه چیز او کامل است، این پرنده ی بی همتا صدای زیبایی هم باید داشته باشد. آیا او آواز هم می خواند؟ می دانم که به او ملکه ی پرنده ها باید بگویم.»

همچنین بخوانید:
پاداش مهربانی: داستان مورچه و کبوتر

پاداش مهربانی: داستان مورچه و کبوتر

مورچه ای که در حال غرق شدن بود توسط کبوتری نجات پیدا کرد و سپس با گاز گرفتن پای شکارچی، جان کبوتر را نجات داد. این داستان نمادین نشان می دهد که…

کلاغ با شنیدن چرب زبانی های روباه، همه شک هایی که داشت و حتی خوراک صبحانه اش را فراموش کرد. خیلی دوست داشت که به او ملکه ی پرنده ها بگویند. پس کلاغ منقارش را تا می توانست باز کرد تا با صدای بلند قارقار کند، اما پنیر لای منقار کلاغ، مستقیم در دهانِ باز روباه افتاد.

روباه همچنان که می رفت با ملایمت به کلاغ گفت: «بی گمان صدایی داری اگرچه دورگه است! اما عقل و هوش تو چه شده؟»

هزینه ی زندگی چاپلوس را کسانی می پردازند که به او گوش می کنند.

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits