دلگرم
امروز: شنبه, ۱۶ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۶ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۷ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی
گزیده ای از تلخ ترین و خاص ترین اشعار غمگین
زمان مطالعه: 5 دقیقه
شعر در وصف غم عشق - شعر درباره معشوق - شعر در وصف سینه پر درد - شعر در مورد حال خراب - شعر در مورد غم معشوق - شعر در مورد قد و بالای یار

برترین شعرهای عاشقانه غمگین تلخ

 

دل .....
شنیدم که دل همی گفت به آه جگر سوزی
شود که مرا زاین قفس تن رها کنی روزی
گفتم خیال من آسایش تو بود و دمی ننفس
گفتا که آسودگیم بود شوق پریدن از قفس
گفتم اگر رها شوی می میرد این تن پژمرده
گفتا به امید می توان زنده کرد دل هر مرده
گفتم که گوشم به نوای عشق تو تعلق است
گفتا به عشق، دمیدن روح و جان معتق است
گفتم ندیدی گریه شب عاشق به روز کژ تابی
گفتاکه سرعشق بود اول و آخرش به بیتابی
گفتم در قیل وقال عشق گم می شوی وفنا
گفتا خدای را چه دیده ای جز هستی و بقا
گفتم که روبهان به نام عشق در کمین تواند
گفتا که شیران دگر به بیشه ها نشسته اند
گفتم به سوز وگدازم ز شعله بیداد تو به تن
گفتا زدیده فریاد کن آتشی فکند وداد به خن

شاعر امیر شکوهیان

گلچین زیباترین شعر در مورد اعضای بدن

شعر مفهومی سنگین درباره گوهر وجود

تو چه دانی که الماس گران سخت زمین.
  به چه حکمت برسیده به مقامی، اینچنین.
   گرچه سنگ است، چو سنگهای  دگر.
جایگاهش به چه سان گشته نگین.
جای سنگهای دگر بر خاک است.
جای الماس، جواهر آذین.
اینچنین سخت شده تحت فشار.
که برش خورده نشاید تامین.
برشی خواست اگر،تا که جواهرگردد.
سنگ الماس تن خویش برش داده یقین.
روح الماس که سنگ است آجین.
تن خودرا بگمارد به صفاتش آذین.
روح انسان که الماس تن است.
با محبت بتراشد تن خودرا ،به یک خلق برین.       
آدمیت چون شود روح بدن.
سنگ الماس شود گوهر تن روی زمین. 

شاعر احمدرضاآزاد

شعر کودکانه درباره اعضای بدن

شعر غمگین خاص

من نه آنم که تو می خوانی
تو آنی که مَنَت خوانم ...
تو همان سیاهی کِلکی به روی صفحه ای سپید
و پر از خالی

به دلم بکشانم خطوط تصویرت
و به نور دو عینم کُنمَش زنده به عشق

تو بدان قدر عافیتت را به کَرَم
که بدون حضور دلِ من ،

رخ رنگ به رنگ تو شود خالی و بماندش به دو خط سیاه باقی

رضا اسمائی

شعر در وصف بدن زن - شعر درباره بدن معشوق - شعر در وصف سینه - شعر در مورد زن خراب - شعر در مورد مکیدن - شعر در مورد قد و بالای یار

شعر کوتاه و رمانتیک غمگین

کنون غمگین ترین مردِ زمینم..
که هر غم کوله باری گشته می کوبد زمینم..
اگر بعد از وداع آئید و بشکافید زمینم..;
به اشک خون شده رنگین , تن و مهدِ زمینم..

شاعر مجید جاوید

شعر غمگین

separator line

شعر عاشقانه برای یار

چشمانِ سیاهِ تو ، دیوانه کُنَد ما را
و این موی پریشانت ، آواره کُنَد ما را

اِی آهوی خُتَن ، خفته در آن برقِ دو چشمت
نیم نگاهی کن ، آتش بزن ای باغِ جنان را

اَندر خَمِ مژگانت خنجری نهفته ، جنگ خواهی؟!
اندکی صبر، ماه درآید و آنگاه بطلب گرگینه ی ما را

زِ شرم رُخَت ، ماه ، رخساره بینداخت و بِرَفت
افتادیم به دامِ تو ، خرسندیم، گلایه ای نیست ما را

با ضمیرِ " ما " دگر ندارم کاری ، چگونه
به غمزه و عشوه ، آهو بِکُنی گرگی را ؟!!!

من همان گرگم و افتاده به دامِ تو غریب
زنهار ، آهو گشته ام ، دگر نزن تیری را ...

شاعر علی زهتابیان

separator line

شعر در وصف عشق خداوند

به نام خداوندی که قلب افرید
که عشق را در وجود آن افرید
بین بطن و دهلیز دیوار افرید
برای این دیوار دل دری افرید
رگ های حامل خون افرید
برای هر رگ خون جدا افرید
خدا قلب را لایه لایه افرید
هر لایه را ز جنس دیگری افرید
دمید ز روح خود بر قلبی که افرید
ز هر انقباض قلب ضربان را افرید

 شاعر سعید انتظاری

separator line

شعر دردناک دپ

رو به دل کردم ولی در سینه اش پروا نبود

کو ز مهر و عاشقی دیگر درونش جا نبود

می نوشت اما دگر جولان کیفیت نداشت

مثل قبلا ها نفس سرشار از گرما نبود

لاله اشکی را برای مرگ رویا ها نریخت

غصه با ما قطره ای را شبنم تنها نبود

سینه دلتنگی برای حال بیمارم نکرد

ناله بغضی شد که دیگر در صدایم نا نبود

آرزو هرگز مسیر فکر تارم را نبست

پرده کر گردیده بی عقل و صدایی را نبود

گریه شد مرهم به قلبم تا نگردد دل تباه

افتخارم این که اشک دیده ام بیجا نبود

شاعر محمدامین بهبهانی

separator line

شعر زیبا و سنگین درباره تلخی روزگار

تنها قهوه تلخ روزگار من
همین خاطراتم
گاه با فنجان روزگار
می گیرم تفالی
به رسم عاشقی
دنیای کودکی ام
دور دنیا در هشتاد روز
چه شبهایی که با الیور توئیست
درکوچه های شهرقدیم زدیم
عجب شبی داشتیم با ژال والژان
وقتی راز قیمت نان را گفت
الیور تو گریستی
ومن نیزبا تو
وکشیش مهربان دستی کشید به موهایت
چه زود گذشت کودکی
وقتی شاملو تاسحر قصه شازده کوچولو راگفت
چه حسی داشت راز عاشقی
درکلام روباه
وچه تلخ بود...
جواب گلسرخ به شازده
شازده:آدمها کجان؟!
گلسرخ:باد اینور وآنورشان می برد
بی ریشگی حسابی اسباب درد سرشان شده!
آخ که کافکا آنشب چقدر به سیاره شازده خیره شد!
وروباهی که گذشت از کنارمان
بی آنکه اعتماد کند
به نگاهی با طعم اهلی شدنش
تنها قهوه تلخ روزگار من
همین خاطراتم

شاعر اهورا آبانی

separator line

 

همچنین بخوانید:
شعر زیبای گفتگوی عقاب و کلاغ از پرویز خانلری

شعر زیبای گفتگوی عقاب و کلاغ از پرویز خانلری

در این شعر به یادماندنی، دکتر پرویز خانلری گفتگوی عقاب و زاغ را به تصویر کشیده است که به تفاوت عمر و فلسفه زندگی می پردازد.

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits