اشعار با موضوع طراحی و نقاشی
به روی بوم نقاشی ز چشمش من اثر دارم
کشم دریای آبی را که از موجش خبر دارم
گل خورشید رخسارش مرا سوزد ز دیدارش گرفت از من قلم مو را که آهنگ شرر دارم
بپاشم نور زرینی به گرد شمع رخسارش
که خرمن زار گیسویی ز سر تا به کمر دارم
بریزد در سبوی جان شراب سرخ لبهایش
ز مستی جام می بشکن که تنگی از شکر دارم
شب یلدای وصلش را نخواهم صبح فردایی
من آن شمع شبستانم که عمری تا سحر دارم
به جای طرح اندامش نویسم شعری از حافظ
که الهامم از او باشد همه شعرش ز بر دارم
زنم نقاشیام را بر ستون شهر آزادی
که از زندان گمنامی رهایی را خبر دارم
میان قاب چوبینی اگر شعری ز من باشد
به دریای نکونامی صدف هستم گهر دارم
شاعر فروغ قاسمی
![]()
شعر درباره طراحی و نقاشی
عاجـز مانده نقاشی ناتمام من
رنگ های آغشـته
آشفـته ...
درتکاپوی درخشیدن ترنمی
آه کپک می زند روزمرگی
در لابه لای دلتنگی هایم
بغـض سرکوب شـده
وآونگ بی قـرار ساعتی
که تو را بانگ می زند
برمن بـوَز
در سرزمین سراسر برهـوت
بنـگر
چه غریبـانه در گورسـتان لحظه ها
دفـن می شوم .
افسر قاسمی عالم
![]()
طراحی و نقاشی در شعر عاشقانه
سالها باد زمستانی وزید و زوزه اش می ساخت آهنگِ جدایی را
و باز هم رفتم کنار آن درختانِ لبِ آبی
و دیدم نیمکتی افسرده و چوبی
به یادم آمد آن روزی که با هم در هوای برگ ریزانِ خزانِ قبلَ از این سرما
به روی نیمکت بودیم
و از بارانِ برگانِ خزانِ پر ز رنگُ و مرده و غمگین ،
به زیر چتری از خود ما پناه بردیم
هوا سرد و وَزان بودَش ولی برقِ نگاهِ خیره در هم گشته ی ما ،
گرم میکردَش هوای زیر چتری در گره مُشتان در هم رفته ی دستانِ گرمِ ما
و بوی آب جاری نیز مشامِ پر ز بوی مهرِ قلبانِ تو و من را غنی می کرد ؛
و اکنون که زمستان شد ،
هوا سرد و وَزان تر شد ،
درختان لُخت و بی پوشش ،
و بوی آب ساری را ،
وزشهای مکرر هی هدر میداد ؛
در این تصویر رویایی نه من ماندم ، نه تو ماندی ،
ولی آن نیمکتِ چوبی به یاد روزِ با هم بودنِ ما ،
خیره و تنها میانِ عکسِ تنهایی ،
به آب و باد و خاک و ما ،
ز دلتنگی سخن می گفت
چنان دردآور و رنجور که نقاشی گذر میکرد
و حسی کرد و مکثی کرد ،
قلم برداشت ،
پر از سِری به روی بوم طراحی ،
تمام حس دلتنگِ فضای نیمکتِ چوبی ،
به تصویری چنین زیبا ،
اسیر طرح خود کردَش ...
و باز آن زوزه ی باد زمستانی وزیدن کرد که این بارَش صدا میکرد رهایی را ..
تمام حسِ ما را برد نقاشی که رد میشد ،
دگر حسی نماند از ما در آن تک جای باقیمانده ی دیدارِ بغض آلوده ی آخر
مگر بر صفحه ی زیبای طراحی که شاید قابی از رویا به دیوارِ کنارِ تختِ آن نقاش می باشد
رضا اسمائی

![]()
شعر در وصف طراحی و نقاشی
هنرمند با یک قلم ساده
میکشید نقاشی های فوق العاده
میکشد منظره ای زیبا
میزند با ابرنگ به او رنگ سبز
میکشد خورشید را زرد و تابنده
تابتابد به گل های مزرعه
میکشد گل رز ویاس وبنفشه
تاشود مزرعه ی او درخشنده
میکشد دختری شاد وزیبا
تابکند شادی در مزرعه در میان گلها
شاعر ملیکاسیدالحسینی
![]()
شعر بلند در مورد طراحی و نقاشی
بـر دسـت قـلـم گـرفـتـم ؛ بـاغ جـنـون کـشـیـدم
گـلــبــرگ لالــههــا را ؛ بـا رنـگ خــون کـشـیــدم
فقر را به شکل سفره ، قوت و غذا در آن نیست
نـان را بـدون حــرفِ نــونِ ســکــون کـشـیـدم
چــار پــایــۀ عــلــوم و فــرهـنــگ و آدمــیّــت ..
سست و شکستـه زیرش ساق و ستـون کشیدم
تـصـویــر آدمــی را ؛ کــردم چــنـیــن نــگـارش :
رُخ از بـرون پـریـرو ؛ دیـو از درون کـشیـدم
عـکـس از سـیـاسـتـی کـه قـدرت بـرادرش بــود
بـر هـمـدگـر کـشیـدنـد تیـغ و قـشـون ؛ کـشیـدم
تــمـثـال سـرنـوشـت را مـاشـیــن پــر شـتـابـی :
گشت از مـسیـر بـرون و شد واژگـون ؛ کـشیـدم
بـر قــاب زنــدگـانـی نــقــش و نــگــار جــان را :
همـچون عـصـارۀ گل خـوشبـو ؛ فـزون کـشیـدم
درد گـفـت : بـکـش نـمـایِ تـسـکـیـن زنـدگـی را :
هـی بـر چُـپُـق زدم پُـک ؛ پیـت تـوتـون کـشیـدم
دیـگـر فـلـک نـزایـد هـمـچــون امـیـرکـبـیـری ..
یـادبــود آن بـزرگــمــرد ؛؛ دارالــفـنــون کـشـیـدم
گـیسـو به رنـگ سـبـزه ، دامــن ز طــرح دریــا ..
بـانــوی گـربــهای را ؛؛ آذیــن خـاتــون کـشـیــدم
سبز و سفید و سرخ و خورشید و شیر و شمشیر
بـا آب و خـاک و آتـش ؛؛ بـر بـیسـتـون کـشـیـدم
شاعر یزدان ماماهانی

شعر کوتاه برای طراحی و نقاشی
گفت: انار نقاشی کنم
یا سیب سرخ؟
گفتم: فرقی نمیکند
هر دو
دختران خورشیدند!
پریزادگان باغ!
الههگان برکت, باروری
عشق, اشتیاق!
.........................
اشیا که نقاشی شدند
جان گرفتند!
چراغ روشن شد
پرده کنار رفت
پنجره باز شد!
دستی تکان خورد
زندگی آغاز شد!
......................
شبنم حکیم هاشمی

شعر رمانتیک احساسی درباره نقاشی
هوس نقاشی کرده بودم
بادبادکی کشیدم
که رویای کودکی را در آسمان میرقصاند
امروز،نقاشی را در کمد پیدا کردم
کودک رفته است
بادبادک کجاست؟
از اول میکشم
چند ساعت صبر میکنم
طوفان میآید
باران میبارد
رویایی در در ابرها ناپدید میشود
کودک رفته است
من
هیچ وقت
نقاش خوبی نبودم
همیشه:
بند رویا را کمرنگ میکشیدم.
شاعر سپهر صابری افشار













طرز تهیه اسفناج پلو شاهرودی با چاشنی ملس؛ یک غذای محلی با ته دیگ متفاوت!
آموزش پخت نان روغی افغانستان؛ نان سنتی خوش عطر برای صبحانه و عصرانه
حلب روغن خالی را دور نریزید؛ آموزش ساخت یک وسیله کاربردی و جالب!
طرز تهیه شیرینی نارگیلی بدون فر و تخم مرغ؛ فقط با ۳ ماده ساده!
چیلی کریسپ چیست و چه تفاوتی با سس های تند دارد؟
دانلود دعای ناد علی صوتی کامل با کیفیت بالا
کالری گل کلم خام و پخته چقدر است؟
با بادکنک و گچ، ظرف کدویی بسازید؛ دکوری زیبا با ظاهری شبیه سرامیک!
آموزش یک ترفند خلاقانه با شکلات آب شده و صافی آشپزخانه
در این موضوع یزدان ماماهانی یک غزل چکامهای
هم دارند خواستید میفرستم بسیار زیباست