دلگرم
امروز: شنبه, ۱۶ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۶ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۷ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی
اشعار غمگین در وصف سرگردانی در کمپ ها و نوای دلتنگی
زمان مطالعه: 3 دقیقه
اشعار مهدیه لطیفی از درد بی سرزمینی، تنهایی و انتظار در کمپ های پناهندگی می گوید.

اشعار مهدیه لطیفی

سرگردان در کمپ ها
هر صبح
بی سرزمین از خواب می پرم!
پناهنده ی بازوانت شدن
ساده نیست
وقتی در این سرگردانی
کسی به زبانِ سعدی حرف نمی زند!

شعر کوتاه دلتنگی

دلتنگی
شوخی سرش نمی شود
دلتنگی موریانه است و
من هنوز آدم نشده ام
من هنوز
چوبی ام!

شعر عاشقانه برای استوری

بند ِ دل ِ من
به لبخندهای تو بند است
برای دوست داشتنت اما
لبخندهایت را نه
دلت را لازم دارم!
از شعبده باز هم کاری ساخته نیست
گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو
گیرم با دستهایی به پهلو باز
که معلوم نیست برای حفظ تعادل است
یا برای بغل کردن تو
تمام طناب را راه بروم و نیفتم
یا گیرم این لبخند لعنتی ات
سوژه ی معروف ترین نقاش قرن بعد شود
با این ها
چیزی از قد تنهایی های من
آب نمی رود عزیزم
و هنوز
شب ها
روی شعرها غلت می زنم !

شعر بی وطنی

شعر رمانتیک برای بیو

سکوت که می کنی
وزن جهان را تنها به دوش می کشم!
و کم که می آورم
زمین آنقدر کند می چرخد
که تو توی تقویم می ماسی
و من
آونگ می مانم
بین حقیقتِ تو
و افسانه ای که از تو در سرم دارم!
سکوت که می کنی
شب پشتِ پلک های سکوت
حتم می کند که تو هم تنهایی!

شعر سنگین برای وضعیت

دست از چرا و
چاره و
چمچاره
می شویم و زل می زنم به جهل رابطه
بیخودی متاسف نباش
تو آمده بودی که بروی اصلا!
تو چه می دانی چه ترسی ست
ترس از کوچه ی بعد از خداحافظ؟
تو چه می دانی
چه ها که نمی کند این ترس؟
بیخودی لبخند نزن

شعر کوتاه برای یار

این بار که از زیر داربست انگور و ماه
برمی گردی
دستمالی بیاور
هیچ می دانستی
مهربانی ام دارد خاک می خورد؟
یا هیچ می دانستی
دوستت که دارم
زیباتری؟

همچنین بخوانید:
اولین و آخرین بوسه: شعری از عباس معروفی در ستایش عشق و فراق

اولین و آخرین بوسه: شعری از عباس معروفی در ستایش عشق و فراق

شعری عاشقانه و عمیق از عباس معروفی که از زبان عاشقی دلشکسته، زیبایی های عشق، درد فراق و انتظار را با کلماتی تصویری و احساسی روایت می کند.

شعر غمگین کوتاه

دلتنگی
دلتنگی
دلتنگی
این بی قراری مزمن دامن گیر
این مرگنمای بی پایان نفس گیر
دایه ی مهربان تر از مادر شده
آغوش گشوده بلعیده مرا
درست از ساعتی که رفتی
نخواهمش کی را باید ببینم؟!

شعر مفهومی عاشقانه

دیوانه نمی گوید دوستت دارم
دیوانه می رود تمام دوست داشتن را
به هر جان کندنی
جمع می کند از هر دری
می زند زیر بغل
می ریزد پای کسی که
قرار نیست بفهمد دوستش دارد…

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits