دلگرم
امروز: چهارشنبه, ۲۲ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۰۲ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
اشعار عاشقانه غلامرضا طریقی: نغمه های دلنشین عشق و انتظار
زمان مطالعه: 3 دقیقه
مجموعه ای از اشعار غلامرضا طریقی که با زبانی شیرین و عاشقانه، مفاهیم عمیق عشق، انتظار، دلتنگی و زیبایی های زندگی را به تصویر می کشد.

اشعار غلامرضا طریقی

مرا بخوان که حروفم پر از عسل بشود!
مرا بخواه که هر قطعه ام غ زل بشود!
مرا بخوان که پس از این همه "الهه ناز"
دوباره ورد زبان م "اتل متل" بشود!
سیاه چشم! فنا کن سپید را مگذار
که محتوای غ زل نیز مبتذل بشود!
ه زار وعده به من داده ای بگو چه کنم؟
که دست کم یکی از وعده ها عمل بشود؟!
قسم به عشق! به فتوای دل گناهی نیست
اگر به دست تو نامحرمی بغل بشود!
بیا و مسئله ها را ز راه دل حل کن
که در تمام جهان این سخن مثل بشود:
اساس علم ریاضی به باد خواهد رفت
اگر که مسئله ها عاشقانه حل بشود!

شعر رمانتیک

هر شب برای من دو سه رویا می آوری
خورشیدی و ستاره به دنیا می آوری!
با یک پیاله آب خوش و چند پُک هوا
مثل گذشته، حال مرا جا می آوری
تنها معلّمی تو که از این همه کتاب
زنگ حساب دفتر انشا می آوری!
در آیه ی نخست اشارات هر شبت
«والّیل» را به خاطر لیلا می آوری!
گاهی مرا که در دل تو جا نداشتم
می خوانی و بهانه ی بی جا می آوری!
با این که با اشاره به خشکیدن درخت
در بین وعده های خود «امّا» می آوری
من کودکانه منتظر سیب هستم و
هر شب دلم خوش است که فردا می آوری !

شعر رمانتیک

شعر برای وضعیت واتساپ

سلام ! شیره ی شعرم ! گلوله ی نمکم!
هنوز بی تو خودم مثل بغض می ترکم!
 چه غنچه ها که به سودای بوسه پیش از تو
 می آمدند ولی من نمی گزید کک م!
 ولی تو آمدی و شور تازه آوردی
 که دلپذیر شود روزگار بی نمکم!
 کلک زدم ک ه نیایی ولی ندانستم
 که با نیامدنت کنده می شود کلکم!
 پری به پیله ام آوردی و من از آن روز
 میان این همه گل با پر تو می پلکم!
 بدون شبهه خدا آفرید کوتاهت
 که ختم قافیه باشی سلام دلبرکم!

همچنین بخوانید:
شعر و اندوه: مروری بر اشعار حسین منزوی

شعر و اندوه: مروری بر اشعار حسین منزوی

اشعار حسین منزوی، سروده ای از دلتنگی، حیرانی و پرسش های بی پاسخ انسان معاصر است که در قالب غزل های عمیق و احساسی جاری شده اند.

شعر مفهومی سنگین

چشم زیتون سبز در کاسه، سینه ها سیب سرخ درسینی
لب میان سفیدی صورت، چون تمشک ی نهاده بر چینی
سرخ یا سبز؟ سبز یا قرمز؟ ترش یا تلخ؟ تلخ یا شیرین؟
تو خودت جای من اگر باشی ابتدا از کدام می چینی؟
با نگاهی، تبسمی، حرفی، در بیاور مرا از این تردید
ای نگاهت محصّل شیطان، اخم هایت معلم دینی
هر لبت یک کبوتر سرخ است، روی سیمی سفید ، با این وصف
خنده یعنی صعود بالایی ، هم زمان با سقوط پایینی
می شوی یک پری دریایی از دل آب اگر که برخیزی
می شوی یک صدف پر از گوهر روی شن ها اگر که بنشینی
هرچه هستی بمان که من بی تو، هستی بی هویتی هستم
مثل ماهی بدون زیبایی ، مثل سنگی بدون سنگینی

شعر غمگین عاشقانه

اگر چه شک عجیبی به «داشتن» دارم
سعادتی ست تو را داشتن که من دارم!
کنار من بِنِشین و بگو چه چاره کنم؟
برای غربت تلخی که در وطن دارم؟
بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری
برای این همه زخمی که در بدن دارم؟
مرا به خود بفشار و ببین به جای بدن
چه آتشی ست؟ که در زیر پیرهن دارم؟
به رغم دیدن آرامش تو کم نشده
ارادتی که به آرامش کفن دارم
مرا که وقت غروبم رسیده بدرقه کن
اگرچه با تو امیدی به سر زدن دارم!!

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits