دلگرم
امروز: پنجشنبه, ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۷ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۲۰ اوت ۲۰۲۶ میلادی
راه حل یک دوست برای رهایی از هنرنمایی همسر
زمان مطالعه: 3 دقیقه
داستان مردی شصت ساله که پس از سی و پنج سال زندگی مشترک، برای فرار از انتقام جویی های هنری همسرش به دوست خود پناه آورده و راه حلی عجیب دریافت می کند: شعر گفتن!

قسمت آخر داستان مهیج شعر بگو 

و کتابی که بحث مفصلی در این موارد داشت بهم داد تا سر فرصت مطالعه کنم. کتاب را به خانه بردم و چون زنم در خانه نبود و به دیدن یکی از دوستان هنرمندش رفته بود، با خیال راحت مشغول مطالعه کتاب شدم.

نویسنده در این کتاب به خوبی شرح داده بود که چون خانم ها بیش از مردها دچار احساسات می شوند... بیشتر اوقات هیجان های آن ها به حد اوج می رسد و به یک نوع جنون منتهی می گردد... و این اعمال انتقام جویانه در اکثر مواقع به جنایت و آدم کشی می انجامد!

به همین جهت انگیزه جنایت در ضمیر نویسنده ها و هنرمندان یکی از بحث های اصلی کتاب بود نویسنده مثل ها و نمونه های زیادی از نویسندگان و نوابغ و هنرمندان جهان را نشان داده بود که کارشان به جنایت و آدم کشی رسیده است! دوستم با احساس و اعتماد زیادی حرف می زد و من هم که تحت تأثیر قرارگرفته و به فکر فرورفته بودم سر تا پا گوش بودم تا ببینم عاقبت کار به کجا می رسد!... دوستم ادامه داد:

- مشغول خواندن کتاب بودم که زنم وارد شد...بدون مقدمه گفت:

- از فردا می خواهم شروع به مجسمه سازی کنم...

- نمیشه

- سرامیک سازی می کنم...

- نمیشه...

- پس کنده کاری می کنم...

داستان کوتاه

- انگار به خانم الهام شده بود: «سرکار ملیحه خانم اگر زودتر به کارهای هنری مشغول نشوی دنیا زیر و رو می شود.»

خلاصه از او اصرار و از من انکار که یک هو زنم عصبانی شد و هرچه گلدان و سرامیک و مجسمه توی خانه داشتیم از پنجره ها به حیاط پرت کرد... من از ترس اینکه دچار خشم انتقام او نشوم باعجله از خانه خارج شدم و پیش تو آمدم که راه حلی به من نشان بدهی. ناخودآگاه پرسیدم:

- چه راه حلی می خواهی؟

- من نمی خواهم بعد از شصت سال سن و سی و پنج سال زندگی مشترک با زنم مورد شکنجه و عذاب او قرار بگیرم. به نظر تو بهتر نیست طلاقش بدم؟!

- نه...بعد از این سن و سال طلاق... طلاق کشی برای شما عیبه! قباحت داره...

- پس چه کار کنم؟!

- همون کاری که خانمت میکنه...تو هم بکن...

- یعنی من هم هنرمند بشم؟

- بله...هنر که در انحصار خانم ها نیست

- من هنرمندی بلد نیستم...در این سن و سال نمی تونم مجسمه سازی و کنده کاری و سرامیک سازی بکنم.

- ویلن بزن...ساز بزن...پیانو بزن...آواز بخوان.

- هیچ کدام از این هنرها با سن یک مرد شصت ساله جور درنمی آید.

همچنین بخوانید:
داستان هنرمندی که انتقامش را از شوهر خیالی گرفت

داستان هنرمندی که انتقامش را از شوهر خیالی گرفت

در قسمت ششم قصه شعر بگو برای نوجوانان، ماجرای زن هنرمندی روایت می شود که با تبر و اره، تصویری از شوهرش را به شکلی عجیب مجازات می کند.

- پس شعر بگو...اونم شعر نو...با شعر گفتن می تونی او را هجو کنی و ازش انتقام بگیری...

دوستم ذوق زده دست ها شو به هم زد و گفت:

- شعر خوبه...با این بیشتر صد در صد موافقم. زنم هر چی مرا با هنرش شکنجه بده من هم می تونم با شعرهایم خدمتش برسم.

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits