دلگرم
امروز: جمعه, ۱۳ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۲۲ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۴ سپتامبر ۲۰۲۶ میلادی
معنی و تحلیل شعر پاسداری از حقیقت از علی موسوی گرمارودی
زمان مطالعه: 6 دقیقه
تحلیل کامل بیت های شعر 'پاسداری از حقیقت' از کتاب فارسی دهم با بررسی مفاهیم عمیق عاشورایی و زیبایی های ادبی

معنی شعر پاسداری از حقیقت (علی موسوی گرمارودی)

در این پست، معنی و مفهوم شعر پاسداری از حقیقت از علی موسوی گرمارودی (کتاب فارسی دهم) را برای شما دوستان عزیز آماده کرده ایم. با دلگرم همراه باشید.

معنی شعر پاسداری از حقیقت

1- درختان را دوست می دارم

که به احترام تو قیام کرده اند

و آب را

که مَهرِ مادر توست

خون تو شرف را سرخ گون کرده است

شفق، آینه دار نجابتت،

و فلق، محرابی

که تو در آن

نماز صبح شهادت گزارده ای

معنی: درختان را به خاطر اینکه به احترام تو (امام حسین(ع)) ایستاده اند، دوست دارم
و آب را که مهریه مادر توست [دوست دارم] [اشاره به مهریه حضرت زهرا(س) که آب بود] خون تو، به آبرو و عزت، اعتبار داده است [شهادت تو باعث ارزش یافتن آبرو و عزت شده است] سرخی غروب خورشید، اصالت و پاکدامنی تو را می نمایاند و سپیده صبح، جایگاهی است که تو نماز صبح شهادتت را در آن به جا آورده ای

2-در فکر آن گودالم

که خون تو را مکیده است

هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم

در حضیض هم می توان عزیز بود

از گودال بپرس

معنی:  به گودالی فکر می کنم که خون تو در آن ریخته شد، تاکنون گودالی چنین بلندمرتبه و ارزشمند ندیده بودم. پس با وجود پستی و بی ارزشی هم می توان مقام بلند و ارزشمند یافت. حقیقت این سخن را از گودال بپرس

3- شمشیری که بر گلوی تو آمد

هر چیز و همه چیز را در کائنات

به دو پاره کرد:

هر چه در سوی تو، حسینی شد

دیگر سو، یزیدی …

آه، ای مرگ تو معیار!

مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت

و آن را بی قدر کرد

که مردنی چنان،

غبطۀ بزرگ زندگانی شد!

خونت

با خون بهایت حقیقت

در یک تراز ایستاد

و عزمت، ضامن دوام جهان شد

که جهان با دروغ می پاشد

و خون تو امضای «راستی» ست …

معنی: شمشیری که بر گلوی تو فرود آمد همه موجودات هستی را به دو بخش تقسیم کرد: هر موجودی که طرف تو (طرف حق) بود، حسینی شد و هر موجودی که در مقابل تو بود (طرف باطل)، یزیدی شد. آه، ای کسی که مرگ (شهادت) تو ملاک سنجش حق و باطل شد!

شهادت تو چنان زندگی را به تمسخر گرفت و آن را بی ارزش کرد که شهادت، حسرت و آرزوی زندگانی شد. خون بهایت، حقیقت و راستی است که ارزش آن با خون تو برابر است. اراده تو، عهده دار پایداری جهان شد (اراده تو برای شهید شدن و گسترش راستی، پایداری و باقی ماندن جهان را ضمانت کرد) زیرا که جهان با دروغ گویی [انسان ها] از هم می پاشد و تو با خون خود، راستی و درستی را تأیید کردی

4- تو تنهاتر از شجاعت

در گوشۀ روشن وجدان تاریخ ایستاده ای

به پاسداری از حقیقت

و صداقت

شیرین ترین لبخند

پاسداری از حقیقت

بر لبان ارادۀ توست

چندان تناوری و بلند

که به هنگام تماشا

کلاه از سر کودک عقل می افتد.

معنی: شجاعت در تاریخ بشریت تنهاست، تو تنهاتر از شجاعت، در آن گوشه ای از تاریخ که وجدان روشنی دارد ایستاده ای و از حقیقت و صداقت و راستی محافظت می کنی (هرجا وجدان بیداری از حق دفاع می کند تو در آنجا حضور داری). عزم و اراده تو، شیرین ترین لبخند را بر لب دارد (اراده محکم تو برای گسترش حق و حقیقت، زیباترین اراده هاست). چنان بلندمرتبه و والامقام هستی که عقل محدود بشر توان درک تو را ندارد.

5- بر تالابی از خون خویش

در گذرگه تاریخ ایستاده ای

با جامی از فرهنگ

و بشریّتِ رهگذار را می آشامانی

هر کس را که تشنۀ شهادت است.

معنی: تو با خون همیشه جوشانت و با فرهنگ عاشوراییت در طول تاریخ، همواره حضور داشته ای و به تشنگان شهادت، راه و رسم و آداب دفاع از حق و حقیقت می آموزی

قلمرو زبانی

قیام کردن: ایستادن مَهر: مهریه شرف: آبرو، اعتبار، عزت شفق: سرخی هنگام غروب خورشید آینه دار: کسی که آینه را پیش روی کسی نگه دارد تا چهره خویش ببیند نجابت: اصالت، پاکدامنی فلق: سپیده صبح محراب: قبله، جای ایستادن پیش نماز گزاردن: به جا آوردن

رفیع: بلند، بلندمرتبه، باارزش حضیض: پستی

کاینات: کل هستی، موجودات معیار: پیمانه، ملاک سخره: تمسخر، ریشخند غبطه: حسرت، آرزو خون بها: دیه تراز: هم سطح عزم: اراده ضامن: عهده دار امضا: تأیید

تناور: تنومند

تالاب: برکه

همچنین بخوانید:
معنی و مفهوم نیایش الهی خواجه عبدالله انصاری

معنی و مفهوم نیایش الهی خواجه عبدالله انصاری

آشنایی با معانی عمیق نیایش الهی از خواجه عبدالله انصاری در کتاب فارسی پایه دهم، همراه با تحلیل ادبی و زبانی این متن گران قدر.

قلمرو ادبی

درختان را دوست می دارم که به احترام تو قیام کرده اند ← حسن تعلیل

قیام درختان ← تشخیص

آب را [دوست می دارم] ← حذف فعل به قرینه لفظی

مَهر مادر تو ← تلمیح [اشاره به مهریة حضرت زهرا(س)]

خون ← مجاز از شهادت

سرخگون کردن ← کنایه از آبرو بخشیدن، اعتبار بخشیدن

سرخگون کردن شرف ← تشخیص

شفق، آینه دار… ← تشبیه

فلق، محرابی که… ← تشبیه

فلق، محرابی… ← تلمیح [اشاره به شهادت حضرت علی(ع) در محراب هنگام نماز صبح]

شفق و فلق ← تضاد

محراب و نماز ← تناسب

فلق و صبح ← تناسب

در فکر آن گودالم… ← تلمیح [اشاره به گودال قتلگاه امام حسین(ع)]

گودال خون مکیده ← تشخیص

گودال رفیع ← متناقض نما (پارادوکس)

از گودال بپرس ← تشخیص

رفیع و حضیض ← تضاد

شمشیر ← مجاز از تیغه و لبه شمشیر

حسینی و یزیدی ← تضاد

حسینی ← کنایه از حق

یزیدی ← کنایه از باطل

مرگِ تو معیار ← تشبیه (مرگ مانند معیار است)

مرگ ← مجاز از شهادت

مرگ، زندگی را به سخره گرفت ← تشخیص

غبطه خوردن زندگانی ← تشخیص و استعاره

مردنی چنان، غبطه بزرگ زندگانی شد ← متناقض نما (پارادوکس)

خون ← مجاز از شهادت

خونت… ایستاد ← تشخیص

عزم، ضامن دوام جهان شد ← تشخیص

عزمت، ضامن دوام جهان شد، که جهان با دروغ می پاشد ← حسن تعلیل

خون تو، امضا ← تشبیه (خون مانند امضا است)

گوشه وجدان ← اضافه استعاری

وجدان تاریخ ← تشخیص

شیرین ترین لبخند ← حس آمیزی

لبخند و لب ← تناسب

لبان اراده ← تشخیص

کودک عقل ← تشبیه

کلاه از سر کودک عقل می افتد ← کنایه از تحیّر و ناتوانی و عدم درک

کلاه از سر… عقل ← تشخیص

تالاب خون: اغراق

تالاب خون: تشبیه (خونش مانند آب تالاب زیاد بود)

گذرگه تاریخ: تشبیه

جامی از فرهنگ ← استعاره (فرهنگ به شراب تشبیه شده است)

جام، می آشامانی، تشنه ← مراعات نظیر

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits