دلگرم
امروز: پنج شنبه, ۲۷ خرداد ۱۴۰۰ برابر با ۰۶ ذو القعدة ۱۴۴۲ قمری و ۱۷ ژوئن ۲۰۲۱ میلادی
انشا باران : 10 انشا درمورد باران مناسب برای تمامی پایه ها
0
زمان مطالعه: 16 دقیقه
در این مقاله از مجله اینترنتی دلگرم چند انشای زیبا با موضوع باران برای شما عزیزان آورده ایم. امیدواریم بهره کافی را ببرید.

انشا باران

اگر به دنبال انشا درمورد باران هستید، این مطلب را از دست ندهید و تا انتها با ما همراه باشید.

انشا درمورد روز بارانی

آسمان تیره و خاکستری می شود و باران نم نم و کم کم شروع بـه بارش می کند . باران همان‌ گونه می بارد و ناگهان صداهای مهیبی بـه گوش می‌رسند ؛ صدای رعد و برق ها اسـت و باران همان‌ گونه تندتر و تندتر می شود .

مردم در خیابان بـه دنبال پناهگاهی می‌گردند . چتر های‌ مردم و تراس های‌ خیابان مانند یک پناهگاهی هستند کـه آغوش خودرا برمردم بازکرده اند تا مردم زیر ای رحمت الهی خیس نشوند .

با گذر زمان خیابان ها خلوت شده و تعداد کمی از مردم در خیابان هستند ؛ باران سرد شده و بـه صورت تگرگ با شکل و شمایلی خاص مدتی کوتاه مانند سنگ های‌ یخی و بسیار زیبا بـه زمین فرو می ریزند .

باران باغبانی می شود کـه بـه گل ها و گیاهان ودرختان و سبزه ها آب می دهد ؛ کشاورزی می شود کـه بـه گیاهان کمک می کند ؛ رفتگری خواهد شد کـه خیابانها را تمیز می کند و سقایی می شود کـه بـه تشنگان آب میرساند .

باران آهسته و آهسته تر می شود و کم کم رنگین کمان نمایان می شود ؛ رفته رفته پرنگ تر و پررنگ تر می شود و خیابانها بازهم روبه شلوغی می گذارند . تا چندین ساعت دیگر رد پای باران با گرما و نور آفتاب پاک می شود .

صدای نم نم باران خواب را از چشمانم ربوده بود . هر کاری کردم نتوانستم چشمان منتظرم رابا شهر خواب آلود همراه سازم . از جایم بلند شدم .

آرام آرام بـه سمت حیاط حرکت کردم . صدای چک چک باران نزدیک و نزدیکتر می شد . فضا مملو از بوی باران شده بود .

انشا درمورد باران

انشا توصیف یک روز بارانی

آسمان بـه یک‌ باره روشن و خاموش شد. صدای عجیبی بـه گوش رسید.گویا رعد و برق اسـت. آسمان سیاه و قرمز شد… و باران شروع بـه بارش کرد. آرام آرام بارید، آسمان بیخودی شلوغش کرده بود، من خودم شاهد بودم !

بوی خاک هوا را برداشته بود، تند تند نفس های‌ عمیق می کشیدم تا بیشتر بوی خاک را استشمام کنم.

اما هر چه می گذشت شدت بارش باران بیشتر می‌شد. روی لباس هایم علامت قطره های‌ باران افتاده بود و خیس شده بود. برگ های‌ درختان هم حسابی شسته و شفاف شده بودند، گویی حمام کرده اند!

مادران چادرشان را بـه روی سر کودکشان می کشیدند تا مبادا خیس شوند و سرما بخورند، اما من بــــــی خیـــــــــال دنیـــــــا… دستانم را باز می‌کردم صورتم را بالا می گرفتم تا هر چه باران هست نصیبم شود…

چندی نگذشت کـه خیابان ها پر از آب شد، خودروها با برف پاک کن های‌ روشنشان کـه از خیابان می گذشتند آب کف خیابان را بـه اطراف می پاشیدند، گنجشک ها و یاکریم ها سراسیمه بـه دنبال پناهگاه می گشتند، گویا لانه شان را گم کرده بودند.

بالاخره بـه کوچه مان رسیدم. خدای من ! چقدر آب در چاله چوله ها جمع شده اسـت ! قبل از بارندگی بـه نظر می رسید کـه کوچه ی بی عیب نقصی داریم!!! اما حالا می‌بینم کـه کوچه پر از چاله های‌ کوچک و بزرگ اسـت…

بارش باران تقریباً قطع شده بود،فقط قطره هایی کوچک و با فاصله از آسمان می چکید و روی آب های‌ جمع شده در چاله می افتاد و حلقه های‌ زیبایی را بوجود می آورد…

زنگ خانه را زدم. مادر درب را باز کرد و بـه من خیرمقدم گفت . لباس هایم را عوض کردم و کنار بخاری نشستم و مهمان یه فنجان چای گرم مادرم شدم…

انشا درباره باران

مقاله درمورد باران

انشا درمورد باران با مقدمه و نتیجه گیری

مقدمه: در کنار یک دریای پرتلاطم روی صخره ای نشسته بودم ؛ غرق در تفکرات خویش بودم ؛ البته بـه دنبال یک موضوعی می گشتم کـه انشاء خود را با آن آغاز کنم کـه ناگهان صدای امواج خروشان دریا مرا بـه سمت خود کشاند ؛

در همین حین چشمم بـه صدفی خورد کـه موج دریا با خود آورده بود ؛ هنگامی کـه صدف را در دستانم گرفتم یک نور زیبایی از ان بـه چشم می خورد ؛

در لابه لای نور زیبای این صدف کلمه ای چون « باران » می درخشید ؛ آری آن گونه تلنگری بر من وارد شد کـه موضوع انشاء خودم را باران انتخاب کنم .

بدنه اصلی: «ب» باران یعنی بوی کاهگل خانه مادر بزرگ ؛ باران کـه می بارد بوی کاهگل بـه مشام می‌رسد و آدمی را مدهوش و افسونگر می کند این بوی خاک …

«الف» باران یعنی آسمانی دلگیر ؛ باران کـه می بارد انگار آسمان دلش گرفته اسـت ؛ انگار آسمان بغض دارد و می خواهد اشک بریزد بر سر زمینیان ؛ چقدر بغض آسمان آبی دلنشین اسـت …

«ر» باران یعنی رنگین کمان هفت رنگ ؛ باران کـه می بارد رنگ های قشنگ رنگین کمان صفای دیگری دارد ؛ وقتی کـه نور آفتاب وارد قطرات در حال بارش می خورد بـه رنگ های اصلی تجزیه می شود و رنگین کمان را تشکیل می‌دهند ؛ رنگهایی چون :

قرمز ؛ نارنجی ؛ زرد ؛ سبز ؛ آبی ؛ نیلی و بنفش…

«الف» باران یعنی آرامش ؛ باران کـه می بارد آرامش سرتاسر وجود آدمی را فرا می‌گیرد ؛ قدم زدن زیر نم نم باران آدمی را بـه وجد می آورد ؛ صدای چکیدن قطره قطره های‌ باران کودکیم را زنده می کند ؛ بـه روحم ! بـه احساسم ! طراوت می بخشد …

«ن» باران یعنی ناودان های‌ خونه هامون ؛ نسترنهای باغچه هامون ؛ باران کـه می بارد ناودان ها یک خودی نشان می دهند ؛ نسترن ها جان می گیرند …

نتیجه: باران خوب اسـت ؛ زندگی زیباست ؛ باران مرا می برد بـه دوران کودکی ؛ بـه ان زمان کـه منازل کاهگلی بود ؛ دورهمی ها سادگی بود ؛ قصه رنگین کمان توأم با شادی کودکی بود …

انشا با موضوع باران

انشای ادبی درمورد باران

زمانی که صدای قطرات باران به گوشم می رسد بی اختیار خودم را به زیر آسمان خدا می رسانم تا از بوسه های پروردگار که برای زمینیان می فرستد بی نصیب نمانم!

باران، این رحمت الهی، پیام عشق و شادی برای انسان ها به همراه می آورد و برکت و زیبایی را برای طبیعت، مزارع و باغ های کشاورزی …

در بهار گویی آسمان آغوشش را برای زمین تازه از خواب بیدار شده گشوده و با فرستادن باران، خاک سرد را آماده رویش می کند و نویدبخش سبزی و طراوت برای طبیعت خسته از سرمای زمستان است، چقدر باران بهاری را دوست دارم!

و در پاییز، که طبیعت از مهمانی تابستان بازگشته، جنب و جوش و تکاپوی اکثر کشاورزان به پایان رسیده، درختان از بار میوه و برگ های سبز فارغ شده اند و زمان خزان و برگ ریزان فرا رسیده،

باران پاییزی می بارد و صدایش همچون لالایی مادر، خاک و زمین را برای خواب طولانی زمستانی آماده می سازد.

بهار یا پاییزش فرقی ندارد، انسان ها نیز همانند طبیعت از بخشش آسمان و زیبایی و برکت باران، به یک اندازه بهره مند می شوند. تفاوتی نمی کند چگونه آدمی باشی، کوچک یا بزرگ، زن یا مرد، فقیر یا ثروتمند، رحمت الهی بی منت بر سر هر انسانی می بارد.

باران این معجزه حیرت انگیز خداوند، معانی مختلفی به همراه دارد، گاهی ملایم و نم نم، فقط می خواهد نوازش های خالق بی همتا را به یاد من و تو بیاورد، گاهی ریز و تند و پیوسته می بارد و هدفش آبیاری مزارع و درختان و زمین های کشاورزی است.

گاهی سهمگین و بی رحمانه می آید و سیلابی به راه می اندازد که هر چه بر سر راه دارد با خود می برد و تداعی کننده خشم و قهر و تلاطم است.

امیدوارم ما انسان ها نیز بخششی بی کران همچون آسمان داشته باشیم و مانند باران، برکت و عشق را به زندگی خانواده، دوستان و اطرافیان سرازیر کنیم و همواره سپاسگزار پروردگار و خالق این همه زیبایی و شکوه باشیم.

انشا درباره باران

تحقیق درباره باران

انشا درمورد باران برای ابتدایی

باران یکی از زیباترین نعمت های خداوند روی زمین است. زمانی که باران می بارد پاکی و زیبایی را برای زمین به ارمغان می آورد، بعد از باران همه چیز تازه است، و باران است که موجب سرسبزی مزارع و رشد گیاهان و گل ها می شود.

روزهایی هست که نه تنها انسان ها بلکه تمام موجودات در حسرت باران هستند زیرا آب است که حیات بخش موجودات و گیاهان زمین است، و هر کدام به زبان خودشان دعای باران می خوانند تا آسمان سخاوتمندانه بارانش را بر زمین جاری کند.

باید شادی هر کشاورز را بعد از باران دید. آن ها هزاران بار خدای را سپاس می گویند که رحمتش بر زمین جاری است. هر قطره از این باران، ارزشمند است و زندگی بخش یک گیاه یا یک موجود.

در بیابان است که معنی و ارزش آب را درک می کنیم و همین طور در تابستان های کم آب این روزها می فهمیم که چقدر به باران نیاز داریم و چقدر باید قدردان تک تک قطره های باران باشیم.

روزهای رنگارنگ بارانی پاییز، و روزهای بهار که باران باعث شکوفایی گل ها و درختان می شود هر دو به یک اندازه زیباست و این زیبایی وصف ناشدنی است.

در بهار باران که می بارد هر غنچه ی گل، جان تازه می گیرد و شکوفا می شود، و هر دانه کاشته شده اشتیاق آن دارد که سر از خاک بیرون آورد و درخشش آفتاب بعد از باران را ببیند.

در روزهای بارانی به آسمان خیره شوید تا فرصت دیدن یک رنگین کمان زیبا که آسمان را رنگین می کند از دست ندهید.

انشای کوتاه درمورد باران

انشای کودکانه درباره باران

مـن باران را دوست دارم چون همه ی چیز را زیبا تر میکند. مـن خیلی باران را دوست دارم. با این وقتی باران می آید آدم ها خیس میشوند و حتی پرنده ها و گربه ها هم خیس میشوند و بعضی وقت ها آدم سردش میشود.

اما مـن بازهم باران را دوست دارم. وقتی باران می آید انگار همه ی چیز قشنگ تر میشود. مثل وقتی اسـت کـه مـا دست و صورتمان را می‌شوریم و تمیز و زیبا میشویم.

باران همدست و صورت همه ی چیز را میشود و همه ی چیز زیبا و تمیز و شاد میشود. گل ها و درخت ها وقتی تشنه هستند دعا میکنند کـه خدا بـه انها باران بدهد.

زمین هم وقتی گرمش اسـت دعا میکند باران بیاید و خنک شود، مـن هم دعا میکنم همیشه باران بیاید تا هیچکس در زمین تشنه نباشد.

دوست دارم مثل شعر ” باز باران با ترانه ” وقتی باران میاید درکنار دریا و جنگل بدوم. وقتی باران می آید بوی خاک بلند میشود کـه مـن خیلی دوست دارم و وقتی باران بـه شیشه میخورد خیلی زیبا اسـت.

باران زیبا و عزیز مـن تـو را خیلی دوست دارم، مـا خدا رابه خاطر باران شکر میکنیم.

انشا در مورد باران احساسی

انشا درمورد بارون

انشا درمورد باران برای متوسطه

ابرها که بر خورشید هجوم می برند، میخواهند خبر از اتفاقی تازه دهند، اتفاقی خرسند برای اهل زمین.

کمی بعد از آن اگر گوش به آسمان فرا دهیم مهمان موسیقی خدا می شویم و در این لحظه است که خداوند درهای رحمتش را بر ما می گشاید و قطره هایی برما نازل میکند که در هرکدامش نشانه ای از وجود متعال اوست . آری اسم این قطره ها، باران است

بارانی که نشانه زندگی و تولد دوباره زمین و زمینیان است، زمین که خسته از انسان ها و آلودگی هاست، بارش باران برایش امید است که بعد از مدتها حمامی کند و آلودگی از خود بشوید و به اصطلاح نفسی چاق کند و جانی تازه بگیرد.

باران می بارد و داستان عشق خاک و ریشه دوباره شروع می شود. خاک و ریشه با هم آشتی میکنند و چنان در آغوش هم میروند و با هم آمیخته میشوند که انگار نه انگار مدت هاست با هم قهر بوده اند.

با وصلت خاک و ریشه، درخت هم پس از مدت ها سر به زیری، سر بلند می کند و در برابر آدمیان عرض اندام می کند، هر قطره ای که به برگی می خورد برگ را می رقصاند و شاخه ها هم از پی آن می رقصند که دیدن آن هم فال است و هم تماشا.

باران که می بارد گلها هم شروع به آرایش میکنند. زرد و قرمز و بنفششان را غلو می کنند و جلوی انسان شروع به اشوه گری می نمایند.

باران و قطره هایش چنان بخشنده اند که حتی پیاده روهای سخت سیمانی و خیابان های ضمخت آسفالتی را که تا به حال رنگ زیبایی به خودشان ندیده اند، را هم خوش جلوه میکند.

خیابان ها و پیاده روها همانند آینه ای میشوند که چراغ ها خودشان را در آن می بینند و انعکاسشان بر سطح خیابان، شهر را دو چندان زیبا می کند.

هنگام باریدن باران هیچ چیز را نمیشود دوست نداشت، حتی بیابان را با آن همه خشونتش؛ آری این است حکایت باران و این است حکایت بخشندگی خدای من.

انشا درمورد باران بهاری

انشای زیبا درباره باران

آیا تاکنون بـه بارش باران فکر کرده ایم؟ باران کـه می بارد، بعضی ها دلشان میگیرد وخیلی ها شاعر می‌شوند. آخر تازه یادشان میوفتد کـه احساسات فطری پاک و زلالی هم هست کـه در لابه لای افکار مادّی و تکراری روزمره، فراموشش کرده بودند.

وقتی باران می آید، دیگر، مردم، خودشان را برای چیزهای کم ارزش و بیهوده معطل نمی‌کنند، حتی جلوی زیباترین ویترینهای مجللترین مغازه ها هم خالی اسـت.

هر کـه را می‌بینی با عجله بـه سوی مقصد حرکت می کند یعنی باران باعث می شود کـه انسان مقصدش را فدای زرق و برقها نکند. سواره ها نیز در بارش باران بیشتر از قبل، دلشان برای پیاده ها می سوزد و زودتر انها را سوار می کنند.

یعنی باران، مردم را سخاوتمندتر و سخاوتمندان را دلسوزتر می کند. باران کـه می بارد، مردم صمیمی تر، متحدتر و فداکارتر میشوند.

چرا کـه خیلی ها را می شود دید کـه یک نفر دیگر را زیر چتر خود گرفته اند. باران، زمین را پاک می سازد، هوا را تصفیه می کند و برخی ویروسها را از بین می برد و شاید آن وقت مردم کمی پاکتر زندگی کنند!

وقتی باران بر خاک، کشتزارها و کوهها فرو می ریزد، حیات، جان میگیرد و همه ی بـه تداوم زندگیشان امیدوارتر می‌شوند و ممکن اسـت برای یک‌بار هم کـه شده صاحب باران را شکر گویند.

در بارش باران عدالت را هم می‌توان دید. چرا کـه قطره ها، در همهء محله های یک شهر و یا بر بام همهء خانه های یک محله، با یک نواخت مساوی فرو می ریزند.

وقتی کـه باران می آید، گاهی سال هـای کودکی، قیل و قال آرامش بخش مدرسه! و درس «‌باران آمد، آن مرد، در باران آمد » در ذهنها رژه می‌روند و آن وقت تازه یادمان میوفتد کـه آن مرد، در باران نیامد. پس می شود کمی هم برای آمدن او «روحی فداه» دعا کرد.

باران، سرشار از خیر و برکت اسـت و آن باران نیز، آن باران سرنوشت سازی کـه از هوای ابری چشمها بر گونه هایمان می‌نشیند و سبب می شود کـه بهتر بتوانیم مسیر زندگیمان را عوض کنیم. زیرا باران کمیاب اشکها، توفیق توبه را سهل الوصول تر می کند.

قطره های اشک میتوانند بغض سنگین تاریخ معصومان ستمدیده را نیز بشکنند و آموزه های بی بدیل مردان شهید روز دهم را در سینه ها زنده و بالنده نگهدارند.

چرا کـه حسین علیه السّلام بیش و پیش ازآن کـه تشنهء آب باشند تشنهء اندیشهء انسانهای زمانها هستند. پس ای باران عزیز! مـا را تنها نگذار.

انشا باران

انشا جانشین سازی باران

انشا درباره بارش باران

وقتی ترانه ی دلپذیر باران درگوش هایم جاری می شود، وقتی ناله ابر را می شنوم بـه رویاها پرواز می کنم. چشمانم را میبیند، پیچک هایی کـه در دل و روح انسان بی روح می پیچد و دل سرد وی را پر از مهر و محبت می کند.

نغمه های چک چک باران را که با هماهنگی خود را بر سرزمین سرد می‌ اندازند. چـه زیباست ابرهای تیره ای کـه از حسادت خود را رو به روی ماه درخشان گرفته اسـت و در جاده های عشق جلوه نمایی می کنند.

وقتی قطره های باران را به دور دست ها می برد، جایی که دور از دغدغه های روز ماست. صدای باران همانند صدای گیتار اسـت کـه وقتی شروع بـه نواختن می کند باید تا انتها بنوازد تا تمام هستی را از خواب غفلت وسر درگمی بیدار بیدار کند.

مانند آن روزی کـه وقتی امام حسین «ع» بارانی از سخنان خودرا جاری کرد و باعث بیداری اسلام شد. هنگامی که ابر و آسمان و باران و ترانه های آن دست بـه دست دادند تا دنیایی را بیدار کنند.

صدای باران مرا بـه یاد شعر کودکی هایم می اندازد کـه در دوران ابتدایی با همکلاسی هایم زمزمه می کردیم.

باز باران

با ترانه

باگوهرهای فراوان

می خورد بربام خانه…

انشا راجع به باران

انشا با موضوع خاطره یک روز بارانی

صدای نم نم باران خواب را از چشمانم ربوده بود. هر کاری کردم نتوانستم چشمان منتظرم رابا شهر خواب آلود همراه سازم. از جایم بلند شدم.

آرام آرام بـه سمت حیاط حرکت کردم. صدای چک چک باران نزدیک و نزدیکتر می شد. فضا مملو از بوی باران شده بود. وقتی بـه حیاط رسیدم با موزیک باران همراه شدم.

چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

چترها را باید بست زیر باران باید رفت

فکر را، خاطره را زیر باران باید برد

با همه ی مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید

عشق را زیر باران باید جست

هرکجا هستم باشم آسمان مال مـن اسـت

پنجره، فکر، هوا عشق، زمین مال منست

وقتی هم نفس باران شدم خودم را بدستش سپردم. حال برخورد قطرات باران رابه صورتم حس میکردم. هر قطره از باران جان تازه ای بـه کالبدم می دمید و دلم رابا هر ترنمش تسکین می داد. سر مست باران گشته بودم احساس عجیبی داشتم یک نوع احساس سبکی…

دستانم رابه سوی خدا بلند کردم و چشمانم بـه آسمان دوخته شد. ناگهان درهای آسمان باز گشت. صیحه ای از دل آسمان بلند شد و بر قلبم نشست.

برخیز و روحت رابا باران نگاهت جان تازه ای بخش نوری از آسمان بر قلبم فرود آمد و قطرات اشک بر بستر خشک تنهایی ام جاری گشت. حرفهایم رابا او زدم و تمام دردهایم رابا او گفتم …

انشای باران

همچنین بخوانید:

انشا صدای باران: 10 انشای زیبا و دلنشین درمورد صدای باران

10 انشا با موضوع بوی خاک پس از بارش باران مناسب برای تمامی پایه ها



این مطلب چقدر مفید بود ؟
 
دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits