دلگرم
امروز: پنجشنبه, ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۲۱ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۳ سپتامبر ۲۰۲۶ میلادی
معنی و تحلیل شعر گُردآفرید از شاهنامه فردوسی (کتاب فارسی دهم)
زمان مطالعه: 14 دقیقه
تحلیل کامل بیت به بیت شعر گُردآفرید از شاهنامه فردوسی شامل معنی واژه ها، آرایه های ادبی و داستان نبرد این دختر پهلوان با سهراب

معنی شعر گُردآفرید (فردوسی)

در این پست، معنی و مفهوم شعر گردآفرید از فردوسی (کتاب فارسی دهم) را برای شما دوستان عزیز آماده کرده ایم. با دلگرم همراه باشید.

معنی شعر گردآفرید

1- چو آگاه شد دختر گژدهم – که سالار آن انجمن گشت کم

معنی: وقتی که دخترِ گَژدَهَم از شکست خوردن و اسیر شدن فرمانده سپاهشان (هجیر) آگاه شد،

2- زنی بود بر سان گُردی سوار – همیشه به جنگ اندرون نامدار

معنی: او زنی بود که مثل پهلوانان سوارکار همیشه در میدان نبرد، معروف و مشهور بود.

3- کجا نام او بود گردآفرید –  زمانه ز مادر چنین ناورید

معنی: که نام او «گُردآفرید» بود و روزگار چنین دختری را از مادر به دنیا نیاورده بود.

4- چنان ننگش آمد ز کار هجیر – که شد لاله رنگش به کردار قیر

معنی: از شکست و اسارت هجیر چنان خشمگین و شرمنده شد که رنگ سرخ چهره اش مانند قیر، سیاه شد.

5- بپوشید درع سواران جنگ – نبود اندر آن کار جای درنگ

معنی: فوراً زره سواران جنگجو را پوشید که در جنگ کردن صبر و تأخیر جایز نبود.

6- فرودآمد از دژ به کردار شیر – کمر بر میان بادپایی به زیر

معنی: مانند شیر از قلعه پایین آمد در حالی که کمربند به کمرش بسته بود (کاملاً آماده بود) و بر اسبی تیزرو سوار بود.

7- به پیش سپاه اندر آمد چو گرد – چو رعد خروشان یکی ویله کرد

معنی: مانند دلاوری مقابل سپاه سهراب ظاهر شد و مانند رعد فریاد بلندی کشید،

8- که گُردان کدامند و جنگ آوران – دلیران و کارآزموده سران

معنی: که دلیران و جنگ آوران و پهلوانان و افراد باتجربه سپاه شما چه کسانی هستند؟

9- چو سهرابِ شیراوژن او را بدید – بخندید و لب را به دندان گزید

معنی: وقتی که سهراب شیرافکن او را دید، خندید و از تعجب لبش را با دندانش گاز گرفت.

10- بیامد دمان پیش گرد آفرید – چو دخت کمندافگن او را بدید

معنی: سهراب غرّنده و خشمگین نزد گُردآفرید آمد. وقتی دختر جنگجو او را دید… (بیت 10 و 11 موقوف المعانی)

11- کمان را به زِه کرد و بگشاد بر – نبد مرغ را پیش تیرش گذر

معنی: تیر را در چله کمان گذاشت و سینه اش را جلو داد و بازوانش را از هم گشود (آماده تیراندازی شد) در این حال هیچ پرنده ای نمی توانست از اصابت تیر او در امان بماند (تیرش به خطا نمی رفت مهارت گردآفرید در تیراندازی را بیان می کند)

12- به سهراب بر، تیر باران گرفت – چپ و راست جنگ سواران گرفت

معنی: پی درپی و از همه طرف به سوی سهراب تیر پرتاب کرد و به شیوه سواران، شروع به جنگیدن کرد.

13- نگه کرد سهراب و آمدْش ننگ – برآشفت و تیز اندر آمد به جنگ

معنی: سهراب که جنگیدن گُردآفرید را دید، ایستادن را در شأن خودش ندید، خشمگین شد و فوراً وارد جنگ شد.

14- چو سهراب را دید گردآفرید – که بر سان آت ش همی بردمید

معنی: وقتی گُردآفرید دید که سهراب مثل آتش خروشان و خشمگین سوی او می آید… (بیت 14 و 15 موقوف المعانی)

15- سر نیزه را سوی سهراب کرد – عنان و سنان را پر از تاب کرد

معنی: سر نیزه را به سمت سهراب گرفت و افسار اسب و نیزه را پیچاند و سهراب را هدف قرار داد.

16- برآشفت سهراب و شد چون پلنگ – چو بدخواه او چاره گر بُد به جنگ

معنی: سهراب خشمگین شد و مانند پلنگ حمله کرد چون دانست که حریفش در امر جنگ ماهر و با سیاست است.

17- بزد بر کمربند گردآفرید – زره بر برش یک به یک بردرید

معنی: سهراب ضربه ای به کمربند گُردآفرید زد و حلقه های زره تنش یکی یکی باز شد و زره پاره شد.

18- چو بر زین بپیچید گرد آفرید – یکی تیغ تیز از میان برکشید

معنی: وقتی گُردآفرید تعادلش را بر روی زین اسب از دست داد و به زمین افتاد، شمشیر تیزی از کمرش بیرون کشید.

19- بزد نیزهٔ او به دو نیم کرد – نشست از برِ اسپ و برخاست گَرد

معنی: با شمشیرش ضربه ای به نیزه سهراب زد و نیزه، دو نیم شد و شکست. گُردآفرید بر روی اسب سوار شد و به سرعت تاخت.

20- به آورد با او بسنده نبود – بپیچید ازو روی و برگاشت زود

معنی: گُردآفرید فهمید که نیروی کافی برای جنگیدن با سهراب را ندارد، برای همین از او روی برگرداند و به سرعت به سمت قلعه برگشت.

21- سپهبد عنان اژدها را سپرد – به خشم از جهان روشنایی ببرد

معنی: سهراب، افسار اسب را رها کرد تا سریع بتازد چون از فرار گُردآفرید آنقدر خشمگین شده بود که جهان از خشمش، تیره و تار شد.

22- چو آمد خروشان به تنگ اندرش – بجنبید و برداشت خود از سرش

معنی: وقتی سهراب فریادزنان، نزدیک گُردآفرید رسید، با حرکتی کلاه خود را از سر گُردآفرید برداشت.

23- رها شد ز بند زره م وی اوی – درفشان چو خورشید شد روی اوی

معنی: موی گُردآفرید از بند زره رها شد و چهره درخشانش مثل خورشید ظاهر شد.

24- بدانست سهراب کاو دخترست – سر و موی او از در افسرست

معنی: سهراب فهمید که او دختر است و سر و موی او شایسته تاج است (وضع ظاهری او نشان می داد که از خاندان بزرگی است)

25- شگفت آمدش، گفت از ایران سپ اه – چنین دختر آید به آوردگاه

معنی: سهراب حیرت زده گفت: «از سپاه ایران چنین دختری به میدان نبرد می آید؟!»

26- ز فتراک بگشود پیچان کمند – بینداخت و آمد میانش به بند

معنی: کمندی که به ترک بند زین پیچیده بود را باز کرد و به سوی گُردآفرید انداخت و او را به بند کشید.

27- بدو گفت کز من رهایی مجوی – چرا جنگ جویی تو ای ماه روی؟

معنی: به او گفت که سعی نکن از بند من رها شوی، ای زیبارو چرا می جنگی؟

28- نیامد به دامم به سان تو گور –  ز چنگم رهایی نیابی، مشور

معنی: تاکنون شکاری مثل تو به دام من نیفتاده، نمی توانی از چنگ من رها شوی، بیهوده تلاش مکن.

29- بدانست کاویخت گردآفرید – مر آن را جز از چاره درمان ندید

معنی: گُردآفرید فهمید که گرفتار شده و برای رهایی باید چاره ای بیاندیشد.

30- بدو روی بنمود و گفت ای دلیر – میان دلیران به کردار شیر

معنی: رو به سهراب کرد و گفت: «ای قهرمانی که میان قهرمانان به شیر معروفی… (بیت 30 تا 34 موقوف المعانی)

همچنین بخوانید:
معنی و تحلیل شعر پاسداری از حقیقت از علی موسوی گرمارودی

معنی و تحلیل شعر پاسداری از حقیقت از علی موسوی گرمارودی

تحلیل کامل بیت های شعر 'پاسداری از حقیقت' از کتاب فارسی دهم با بررسی مفاهیم عمیق عاشورایی و زیبایی های ادبی

31- دو لشکر نظاره برین جنگ ما – برین گرز و شمشیر و آهنگ ما

معنی: سپاهیان دو طرف جنگ و گرز و شمشیر ما را تماشا می کنند و از هدف ما از جنگیدن نیز مطلعند.

32- کنون من گشایم چنین روی و موی – سپاه تو گردد پر از گفت وگوی

معنی: اکنون من چهره و موی خود را برای سپاهت آشکار می کنم تا سپاه تو درباره ات به گفت وگو بپردازند…

33- که با دختری او به دشت نبرد – بدین سان به ابر اندر آورد گرد

معنی: که سهراب با دختری با این شدت نبرد می کرد (به زحمت توانست دختری را شکست دهد).

34- کنون لشکر و دژ به فرمان توست – نباید برین آشتی جنگ جُست

معنی: اکنون سپاه و قلعه به فرمان توست و آنها را تسلیم تو می کنم، با این صلح، دیگر  نباید در پی جنگیدن باشی».

35- عنان را بپیچید گردآفرید- سمند سرافراز بر دژ کشید

معنی: گُردآفرید افسار اسب را پیچاند و اسب سربلندش را به سمت قلعه هدایت کرد.

36- همی رفت و سهراب با او به هم – بیامد به درگاه دژ، گژدهم

معنی: گُردآفرید و سهراب با هم به سمت قلعه رفتند و گژدهم نیز به ورودی قلعه رسید.

37- درِ باره بگشاد گرد آفرید – تن خسته و بسته بر دژ کشید

معنی: گُردآفرید در قلعه را باز کرد و تن خسته و بسته خود را داخل قلعه کشید.

38- در دژ ببستند و غمگین شدند – پر از غم دل و دیده خونین شدند

معنی: ساکنان قلعه، در قلعه را بستند و بسیار غمگین بودند و چشمانشان گریان شد.

39- ز آزار گردآفرید و هجیر – پر از درد بودند برنا و پیر

معنی: به خاطر آزار و شکست گُردآفرید و هجیر، همه ساکنان قلعه اعم از پیر و جوان دردمند و ناراحت بودند.

40- بگفتند کای نیکدل شیرزن – پر از غم بُد از تو دل انجمن

معنی: گفتند: «ای زن پاک و قهرمان، دل همه سپاه به خاطر تو غمگین بود.

41- که هم رزم جُستی هم افسون و رنگ – نیامد ز کار تو بر دوده ننگ

معنی: که هم جنگیدی و هم حیله و نیرنگ به کار بردی و از کار تو شرمندگی برای سپاه به وجود نیامد.»

42- بخندید بسیار گرد آفرید – به باره برآم د سپه بنگرید

معنی: گُردآفرید بسیار خندید و به بالای قلعه آمد و سپاه را نظاره کرد.

43- چو سهراب را دید بر پشت زین – چنین گفت کای شاه ترکان چین

معنی: وقتی سهراب را نشسته بر زین اسب دید، [او را مخاطب ساخت و] گفت که ای شاهِ ترکانِ چین! (بیت 43 و 44 موقوف المعانی)

44- چرا رنجه گشتی کنون بازگرد – هم از آمدن هم ز دشت نبرد

معنی: چرا خود را به زحمت و رنج انداختی، اکنون هم از آمدن جلوی قلعه و هم از دشت نبرد بازگرد.

45- تو را بهتر آید که فرمان کنی – رخ نامور سوی توران کنی

معنی: برایت بهتر است که فرمان مرا گوش کنی و چهره سرشناست را به توران برگردانی (از جنگ منصرف شوی و به توران برگردی)

46- نباشی بس ایمن به بازوی خویش – خورَد گاو نادان ز پهلوی خویش

معنی: به خاطر زور و بازویت احساس امنیت نکن که گاوِ نادان خودش را به کشتن می دهد (انسان نادان، باعث نابودی خودش می شود).

معنی شعر

قلمرو زبانی

سالار: فرمانده، در اینجا منظور هجیر است انجمن: گروه، سپاه

بر سان: به مانند گُرد: پهلوان جنگ اندرون: در جنگ نامدار: مشهور، معروف

کجا: که زمانه: روزگار نآورید: نیاورده است

ننگش آمد: بدش آمد، شرمنده شد به کردار: مانند

درع: زره اندر: در

فرود آمد: پایین آمد دژ: قلعه کمر: کمربند میان: کمر بادپا: تیزرو

پیش: جلو گرد: غبار رعد: تندر وَیلَه: فریاد بلند

گُردان: پهلوانان جنگ آوران: جنگجویان کارآزموده: باتجربه سران: فرماندهان

شیراوژن: شیرافکن، دلیر گزید: گاز گرفت

دمان: غرّان، غرّنده از خشم کمند: طنابی بلند با سری حلقه مانند برای گرفتار کردن انسان یا حیوان

کمان را به زه کرد: کمان را آماده کرد بر: سینه نَبُد: نبود مرغ: پرنده

به سهراب بر: دو حرف اضافه برای یک متمم آمده گرفت: آغاز کرد

تیز: به سرعت

همی بردمید: می غرید

عنان: افسار، دهانه سنان: سرنیزه

بَدخواه: دشمن چاره گر: با تدبیر، با سیاست، کسی که با حیله و تدبیر کارها را سامان دهد

بر [در بر برش]: سینه، پهلو بَردرید: پاره کرد

تیغ: شمشیر   برکشید: بیرون آورد

به دو نیم کرد: شکست اسپ: اسب

آورد: جنگ بسنده: کافی بسنده نبود: حریف نبود، نیروی کافی نداشت برگاشت: برگشت

سپهبد: سردار، فرمانده سپاه عنان را سپُرد: افسار را رها کرد

خروشان: فریادزنان تنگ اندرش: نزدیک او، کنارش بجنبید: تکان خورد خُود: کلاه جنگی

درفشان: درخشان

بدانست: فهمید از درِ: شایسته، لایق افسر: تاج

شگفت آمدش: تعجب کرد آوردگاه: میدان نبرد

فتراک: تسمه ای که از عقب زین اسب می آویزند و با آن چیزی به ترک می بندند

بدو: به او

گور: گور خر چنگ: انگشتان دست مشور: بیهوده تلاش و تقلا نکن

آویخت: گرفتار شد درمان: راه کار، راه حل

به کردار: همانند

نظاره: تماشاچیان گرز: ابزار جنگی قدیمی که از چوب و آهن ساخته می شده و سر آن گلوله مانند بوده و آن را بر سر دشمن می زدند آهنگ: قصد، عزم، هدف

سمند: اسب زردرنگ سرافراز: سربلند، گردنکش

به هم: با هم درگاه: جلو در

باره: قلعه خسته: مجروح بسته: در بند افتاده

آزار: آزرده شدن بُرنا: جوان

رزم جستن: نبرد کردن افسون: حیله و مکر رنگ: نیرنگ دوده: خاندان، دودمان ننگ: شرمندگی، بی آبرویی

برآمد: بالا رفت

شاهِ تُرکان چین: منظور سهراب است

رنجه گشتی: خود را به رنج و زحمت انداختی

تو را بهتر آید: برایت بهتر است، برایت بهتر می شود فرمان کنی: اطاعت کنی نامور: سرشناس، معروف

نباشی: نباید باشی

قلمرو ادبی

بیت 1:  گشت کم ← کنایه از اسیر شدن و در بند افتادن

بیت 2:  زنی بود بَر سانِ گُردی سوار ← تشبیه

بیت 3:  زمانه ← تشخیص

زمانه ز مادر چنین نآورید ← اغراق

بیت 4:   ننگ، رنگ ← جناس

لاله: استعاره از صورت

که شد لاله رنگش به کردارِ قیر ← تشبیه و اغراق

بیت 5:   نبود اندر آن کار، جای درنگ ← کنایه از اینکه تأخیر جایز نبود

بیت 6:  به کردار شیر ← تشبیه

شیر، زیر ← جناس

کمر ← مجاز از کمربند

کمر بر میان ← کنایه از آماده بودن

بادپا ← کنایه از اسب

بادپایی به زیر ← کنایه از سواره بودن

بیت 7:  مصراع اول ← تشبیه

مصراع دوم ← تشبیه

گرد، کرد ← جناس

رعد خروشان ← تشخیص

بیت 8:  –

بیت 9:  شیراوژن ← کنایه از دلیر و شجاع

بخندید، لب، دندان، گزید ← مراعات نظیر

لب را به دندان گزید ← کنایه از تعجب کردن

بیت 10:  کمندافگن ← کنایه از جنگ جو

بیت 11:  کمان، زه، تیر ← تناسب

کمان را به زه کرد ← کنایه از آماده کردن کمان برای تیراندازی

بر ← مجاز از دست و بازو

بگشاد بر ← کنایه از آماده تیراندازی شدن

نَبُد مرغ را پیش تیرش گذر ← کنایه از مهارت بسیار در انجام کار

بیت 12:  تیرباران ← تشبیه و اغراق

چپ و راست ← تضاد، مجاز از همه جهات

بیت 13:  ننگ، جنگ ← جناس

برآشفتن ← کنایه از خشمگین شدن

بیت 14:  بر سانِ آتش همی بردمید ← تشبیه

بیت 15:  عنان و سنان ← جناس

عنان و سنان را پُر از تاب کرد ← کنایه از آماده شدن و هیجان داشتن برای نبرد

بیت 16:  برآشفت سهراب و شد چون پلنگ ← تشبیه

شد، بُد ← جناس

بیت 17:   بر، بر ← جناس

بیت 18:  تیغ، تیز ← جناس

بیت 19:   کرد، گرد ← جناس

نیزه، اسب ← تناسب

برخاست گرد ← کنایه از به سرعت تازاندن اسب

بیت 20:   بپیچید ازو روی و برگاشت ← کنایه از روی برگرداندن و فرار کردن

بیت 21:  عنان، اژدها را سپُرد ← کنایه از اینکه اختیار را به اسب داد

اژدها ← استعاره از اسب

از جهان، روشنایی ببرد ← کنایه از تیره و تاریک شدن

سپهبد، عنان،… روشنایی ببرد ← اغراق

بیت 22:   بجنبید ← کنایه از اینکه به سرعت حرکت کرد

بیت 23:   مو، او، رو ← جناس

درفشان چو خورشید شد، روی اوی ← تشبیه

بیت 24:  سر، مو، افسر ← تناسب

بیت 25:   –

بیت 26:   –

بیت 27:  ماه رو ← تشبیه

بیت 28:  نیامد به دامم ← کنایه از اسیر نشدن، در بند نیافتادن

به سان تو گور ← تشبیه

گور ← مجاز از شکار

چنگ ← مجاز از دست

بیت 29:   –

بیت 30:  به کردار شیر ← تشبیه

بیت 31:  لشکر، جنگ، گرز، شمشیر ← تناسب

گرز و شمشیر ← مجاز از نبرد

بیت 32:   روی و موی ← تناسب

گفت وگوی ← کنایه از شایعه پراکنی، حرف درآوردن

بیت 33:  به ابر اندر آورد گرد ← کنایه از به شدّت جنگیدن، اغراق دارد

ابر ← مجاز از آسمان

بیت 34:  توست، جُست ← جناس

آشتی، جنگ ← تضاد

بیت 35:  عنان را بپیچید ← کنایه از برگرداندن اسب

عنان، سمند ← تناسب

سمند سرافراز ← تشخیص

بیت 36:  –

بیت 37: خسته و بسته ← جناس

بیت 38: 

بیت 39:  بُرنا و پیر ← تضاد، مجاز از همگان

بیت 40:  شیرزن ← تشبیه

بیت 41:  رنگ، ننگ ← جناس

بیت 42:   –

بیت 43:  بر پشت زین ← کنایه از سوار اسب بودن

بیت 44:  –

بیت 45:  رخ سوی توران کنی ← کنایه از اینکه برگردی به سرزمین توران

بیت 46:  بازو ← مجاز از نیرو و قدرت

خورَد گاوِ نادان ز پهلوی خویش ← مثل است (انسان نادان به خودش آسیب می زند)

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits