دلگرم
امروز: چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۴۰۰ برابر با ۰۳ جمادى الأول ۱۴۴۳ قمری و ۰۸ دسامبر ۲۰۲۱ میلادی
درس سوم فارسی کلاس یازدهم | در امواج سند
2
زمان مطالعه: 20 دقیقه
در این پست از مجله دلگرم درس سوم فارسی کلاس یازدهم ( در امواج سند ) را بطور کامل آموزش خواهیم داد . با ما همراه باشید .

آموزش کامل درس سوم فارسی کلاس یازدهم | در امواج سند

به مغرب سینه مالان قرص خورشید

نهان می‌گشت پشت کوهساران

فرو می‌ریخت گَردی زعفران رنگ

به روی نیزه‌ها و نیزه داران

قلمرو زبانی: سینه مالان: سینه خیز / صفت فاعلی مرکب مرخم
قلمرو ادبی: تشخیص: سینه خیز رفتن خورشید / قرص خورشید: می‌تواند استعاره از عظمت و جاه و جلال حکومت خوارزمشاهیان باشد. / گرد زعفران رنگ: استعاره از آفتاب زرد رنگ / گردی زعفران رنگ در واقع تشبیه دارد، گردی همانند زعفران.
قلمرو فکری: قرص خورشید به آرامی و سینه خیز، در پشت کوه‌ها پنهان می‌شود؛ یعنی خورشید عظمت حکومت خوارزمشاهیان رو به نابودی بود. خورشید هنگام غروب پرتو زرد و بی‌رمق خود را بر روی نیزه‌ها و نیزه‌داران می‌پاشید.

ز هر سو بر سواری غلت می‌خورد

تن سنگین اسبی تیرخورده

به زیر باره می‌نالید از درد

سوار زخم‌دارِ نیم مرده

قلمرو زبانی: غلت می‌خورد: می‌غلتید، مضارع اخباری / تیر خورده: صفت مفعولی وندی- مرکب، صفت مضاف الیه و ابسته‌ی وابسته / باره: اسب / زخم‌دار: صفت فاعلی مرکب، زخمی و مجروح / نیم مرده: صفت مفعولی وندی- مرکب، نیمه جان
قلمرو ادبی: واج آرایی «س» / تناسب: درد و نالیدن و زخم‌دار / واج آرایی «د»
قلمرو فکری: در میدان نبرد اسب‌هایی که تیر می‌خوردند و مجروح یا کشته می‌شدند بر روی اجساد سواران زخمی و کشته می‌غلتیدند. سواران زخمی و مجروحی که رمقی از آنان باقی مانده بود و هنوز زنده بودند در زیر بدن اسب از شدت درد می‌نالیدند.

نهان می‌گشت روی روشن روز

به زیر دامن شب در سیاهی

در آن تاریک شب می‌گشت پنهان

فروغ خرگه خوارزمشاهی

قلمرو زبانی: خرگه: خرگاه، خیمهٔ بزرگ، سراپرده./ قلمرو ادبی: خرگه در اینجا مجاز از تخت و قدرت پادشاهی است به قرینهٔ «خوارزمشاهی» و در حقیقت به قرینهٔ تصویری که از غروب و احاطهٔ شب ارائه می‌دهد.
قلمرو ادبی: تضاد: تاریک و فروغ / روشن و سیاهی - اضافه‌ی استعاری و تشخیص: دامن شب، روی روز- کنایه: پنهان شدن فروغ خرگه خوارزمشاهی کنایه از زوال قدرت خوارزمشاهیان
قلمرو فکری: همانگونه که خورشید در تاریکی شب پنهان می‌شد، قدرت و عظمت خوارزمشاهیان نیز به پایان می‌رسید.

به خوناب شفق در دامن شام

به خون، آلوده، ایران کهن دید

در آن دریای خون، در قرص خورشید

غروب آفتاب خویشتن دید

قلمرو زبانی: سرخی آسمان هنگام غروب خورشید / خوناب شفق: اضافهٔ تشبیهی.
قلمرو ادبی: اضافهٔ تشبیهی: خوناب شفق- اضافهٔ استعاری و تشخیص: دامن شام - کنایه: ایران را غرق در خون دیدن کنایه از کشته شدن جنگجویان ایرانی - استعاره: دریای خون استعاره از غروب آفتاب - مراعات نظیر: غروب، خورشید، آفتاب - کنایه: غروب آفتاب خود را دید کنایه از عمر خود را پایان یافته دید.
قلمرو فکری: جلال الدین با نگاه کردن به شفق، ایران شکوهمند را خون آلود می‌بیند. و با نگاه کردن به خورشید در حال غروب و شفق غروب عمر خود را می‌بیند.

چه اندیشید آن دم، کس ندانست

که مژگانش به خونِ دیده تر شد

چو آتش در سپاه دشمن افتاد

ز آتش هم کمی سوزنده‌تر شد

قلمرو ادبی: به خون دیده‌تر شدن: کنایه از به شدت گریستن. / شاعر ابتدا جلال الدین را به آتش تشبیه می‌کند و بعد او را از آتش سوزنده‌تر می‌داند و این تشبیه تفضیل است./ بیت اغراق هم دارد.
قلمرو فکری: کسی نمی‌دانست که آن لحظه، به چه می‌اندیشید که گریست. و همانند آتشی سوزان بلکه سوزنده‌تر از آتش به میان سپاه مغول افتاد و به کشتار آنها پرداخت.

در آن باران تیر و برق پولاد

میان شام رستاخیز می‌گشت

در آن دریای خون، در دشت تاریک

به دنبال سر چنگیز می‌گشت

قلمرو ادبی: تشبیه: باران تیر و برق پولاد / شام رستاخیز: استعاره از میدان نبرد. وجه شباهتش را باید در خون‌ریزی و کشتار دید. آن چنان که گویی قیامت شده بود./ دریای خون: اضافهٔ تشبیهی. / به دنبال سر کسی گشتن: کنایه از نابود کردن.
قلمرو فکری: در میان انبوه کشته شدگان و خون آنها دنبال سر چنگیز می‌گشت... .

بدان شمشیر تیز عافیت سوز

در آن انبوه، کار مرگ می‌کرد

ولی چندان که برگ از شاخه می‌ریخت

دو چندان می‌شکفت و برگ می‌کرد

قلمرو زبانی: عافیت سوز: برنده و کشنده / صفت فاعلی مرکب مرخم.
قلمرو ادبی: کنایه: کار مرگ را کردن کنایه از کشتن/ برگ از شاخه افتادن کنایه از مُردن / برگ کردن کنایه از متولّد شدن - استعاره: برگ استعاره از مغولان/ شاخه استعاره از سپاه مغولان- مراعات نظیر: برگ، شاخه و شکفت
قلمرو فکری: جلال الدین با شمشیر برنده و کشنده‌اش در میان لشکریان مغول کار مرگ را می‌کرد و هر چه از مغولان را می‌کشت دو برابر کشته شدگان، سرباز مغول جای آنها را می‌گرفت و عرصه را بر او تنگ می‌کردند.

میان موج می‌رقصید در آب

به رقص مرگ، اخترهای انبوه

به رود سند می‌غلتید بر هم

ز امواج گران، کوه از پی کوه

قلمرو ادبی: اخترهای انبوه می‌رقصیدند: تشخیص./ رقص مرگ: اضافهٔ استعاری. / بر پایهٔ همان تصویر در بیت اول این چهارپاره، امواج گران، مجاز از حمله است و کوه مجاز از سپاهیان ایران است که به صورت پشته و انبوه در خاک می‌افتادند و گویی کوه‌ها جابه جا می‌شدند.
قلمرو فکری: تصویری از ستارگان که در آب افتاده و امواج ملایم آب، آنها را در هیئت رقص می‌نمایاند، برای شاعر الهام بخش است و وی از تقارن این تصویر با تصویر کشتار و به زمین افتادن سپاهیان ایران، تصویر شاعرانه‌ای ساخته است که گویی این رقص ستاره‌ها، رقص مرگ است.

خروشان، ژرف، بی‌پهنا، کف آلود

دل شب می‌درید و پیش می‌رفت

از این سدّ روان، در دیدهٔ شاه

ز هر موجی هزاران نیش می‌رفت

قلمرو ادبی: دل شب: اضافهٔ استعاری/ درمصراع اول: تنسیق الصفات./ دل شب دریدن: کنایه از پیش رفتن در تاریکی. / سد روان: استعاره از رود سند و آرایهٔ متناقض نما نیز دارد. سد روان نمی‌تواند باشد./ دیده: مجاز از چشم./ نیش دردیده رفتن: کنایه ازآزار دیدن/ تشبیه: موج (مشبه) / نیش (مشبه به)
قلمرو فکری: سدّ روان: منظور رودخانهٔ سند است که سدّ راه جلال الدین شده بود. رود سند جوشان و خروشان، عمیق، کف آلود و مواج دل سیاه شب را پاره می‌کرد وبه جلو می‌رفت و جلال الدین ازنگاه کردن به این رود آزار می‌دید؛ [زیرا مانع فرار او و خانواده‌اش بود.]

ز رخسارش فرو می‌ریخت اشکی

بنای زندگی بر آب می‌دید

در آن سیماب گون امواج لرزان

خیال تازه‌ای در خواب می‌دید:

قلمرو ادبی: بنای زندگی: اضافه تشبیهی/ بنای زندگی برآب دیدن: کنایه از ناپایدار دیدن زندگی،پادشاهی. / سیماب گون امواج لرزان: امواج لرزان به سیماب (جیوه) تشبیه شده است.
قلمرو فکری: جلال الدین به شدت گریه می‌کرد و زندگی‌اش را نابود شده می‌دید و با نگاه کردن به امواج متلاطم و لرزان رودسند، فکرتازه‌ای به ذهنش رسید.

به یاری خواهم از آن سوی دریا

سوارانی زره‌پوش و کمان‌گیر

دمار از جان این غولان کشم سخت

بسوزم خانمان‌هاشان به شمشیر

++++

شبی آمد که می‌باید فدا کرد

به راه مملکت، فرزند و زن را

به پیش دشمنان اِستاد و جنگید

رهانُد از بند اهریمن، وطن را

قلمرو زبانی: استاد: مخفف ایستاد.
قلمرو ادبی: اهریمن: استعاره از دشمن بداندیش و شیطان صفت./ در مقابل کسی ایستادن: کنایه از مقاومت کردن.
قلمرو فکری: اکنون وقت آن است که زن و فرزند را در راه آزادی کشور و سرزمین فدا کنیم ودر مقابل دشمن اهریمن صفت مقاومت کنیم تا وطن را ازاسارت نجات دهیم.

شبی را تا شبی با لشکری خُرد

ز تن‌ها سر، ز سرها خُود افکند

چو لشکر گِرد بر گِردش گرفتند

چو کشتی، بادپا در رود افکند!

قلمرو زبانی: شبی را تا شبی: یک شبانه روز/ خود: کلاه خود،/ بادپا صفت جانشین اسم (اسب بادپا)
قلمرو ادبی: تشبیه: اسب به کشتی تشبیه شده.
قلمرو فکری: جلال الدین یک شبانه روز با لشکری اندک می‌جنگید و سرهای زیادی را همراه با کلاه خودهایشان از تن جدا می‌کند و وقتی سپاه مغول او را محاصره کردند، اسب خود را مانند کشتی به رود انداخت و فرار کرد.

چو بگذشت، از پس آن جنگِ دشوار

از آن دریای بی‌پایاب، آسان

به فرزندان و یاران گفت چنگیز

که گر فرزند باید، باید این سان!

قلمرو زبانی: بی پایاب: عمیق. پایاب: جایی از رود یا دریا که کم عمق باشد و پا به تِه آب برسد.
قلمرو ادبی: تضاد: دشوار و آسان- تکرار: فرزند و باید
قلمرو فکری: وقتی پس ازآن جنگ سخت و طولانی به راحتی از رود عمیق سندگذشت، چنگیزخان به فرزندان و یارانش گفت: اگرقراراست، انسان فرزندی داشته باشد آن فرزند در دلاوری باید این گونه باشد.

به پاس هر وجب خاکی از این مُلک

چه بسیار است، آن سرها که رفته!

ز مستی بر سر هر قطعه زین خاک

خدا داند چه افسرها که رفته!

مهدی حمیدی شیرازی

قلمرو زبانی: ملک: سرزمین.
قلمرو ادبی: سرها: مجاز از سربازان شجاع/ افسر: تاج مجاز از سرسرداران./ سر رفتن: کنایه از کشته شدن./ سر، هر: جناس ناهمسان اختلافی / خاک مجاز از کشور / کنایه: مستی کنایه از عاشقی
قلمرو فکری: برای حفظ هروجب خاک از این سرزمین، چه بسیار سربازانی که جان خود را ازدست دادند و خدا می‌داند که به خاطرعشق به وطن و حفظ هر تکه از این سرزمین چه پادشاهان و سردارانی جان خود را فداکردند.

separator line

کارگاه متن پژوهی

آموزۀ یکم: فرایندهای واجی
نامطابق‌های املایی: منظور واژه‌هایی که بین صورت ملفوظ و املای آنها مطابقت وجود ندارد. یکی از شکل‌های نامطابق‌های املایی فرایندهای واجی است.
صورت نوشتاری بعضی از کلمات با صورت گفتاری آنها معادل نیست. این اختلاف تلفّظ به دلیل ویژگی‌های آوایی زبان است و در طول زمان اتفاق می‌افتد و تبدیل آوایی آنها منجر به تبدیل املایی نمی‌شود.
این گونه دگرگونی‌ها را «فرایند‌های واجی» می‌نامند.

فرایندهای واجی به چهار شکل در زبان فارسی دیده می‌شوند؛ 1: کاهش؛ 2: افزایش؛ 3: ابدال؛ 4: ادغام
در این درس دو نوع «کاهش و افزایش» بررسی می‌شود:

1- کاهش: در تلفظ واژه، کاهش آوایی رخ می‌دهد. ترکیب و تلفّظ واج‌های هر زبان تابع دستگاه آوایی آن زبان است. در این صورت:
الف) هرگاه واج های / س / و / ت / در کنارِ هم بیایند، واج/ ت / به تلفّظ در نمی‌آید.
می‌خوانیم: ماس بند، دس یار، درس کار، مُش زنی، پُس چی، دس بند.
می‌نویسیم: ماست بند، دستیار، درستکار، مشت زنی، پست چی، دستبند.
ب) در پایان واژه‌های عربی پس از مصوت بلند «ا» همزه آورده نمی‌شود؛ مانند: انشاء، املاء، اجراء، استثناء.
پ) حذف واج «د» و همزه آغازی برخی از واژه‌ها در زنجیره گفتار؛ مانند: قند شکن = قن شکن، برافتاد = برُفتاد، باز آمد = بازامد.

٢- افزایش: هرگاه برای آسان شدن تلفظ میان دو مصوّت، یک صامت اضافه کنیم. از فرایند واجی افزایش استفاده کرده‌ایم که به دو شکل زیرکاربرد دارد:
الف) افزایش واجی که تنها در تلفظ و گفتار است؛ مانند: سیاست، بیا، بیابان، خیابان، زانوان، بانوان
ب) افزایش واجی در نوشتار؛ تمام کلماتی که واج میانجی دارند؛ مانند: نامه‌ای (ا)، جامگی (گ)، فضای آرام (ی)
در زبان فارسی هرگز دو مصوّت کنار هم قرار نمی‌گیرند و با هم تلفّظ نمی‌شوند بلکه نیاز به صامتی است که بین دو مصوّت قرار گیرد. به آنها واج میانجی گویند. انواع واج‌های میانجی عبارتند از:
گ: در تشنگان، پختگی، پرندگان: تشنه + گ + ا + ن / پخته + گ + ی / پرنده + گ + ان
ک: در نیاکان، پلکان: نیا + ک + ان / پلّه + ک + ان
ج: در سبزیجات، ترشیجات: سبزی + ج + ات / ترشی + ج + ات

ا (همزه): در نکته‌ای، خانه‌ای: نکته + ا + ی / خانه + ا + ی
ی: در دانایان، سخن گویان و روستایی: دانا + ی + ان سخنگو + ی + ان روستا + ی + ی واج میانجی «ی» در برخی از ترکیب‌ها فقط نمود آوایی دارد؛ مانند: کشتی {ی} نوح

توجّه: در زبان فارسی برخی از کلمات به گونه‌ای نوشته و تلفّظ می‌شوند که تشخیص واج میانجی در شکل نوشتاری آنها به راحتی امکان پذیر نیست. در سؤالات کنکور هنگام شمارش واج نیز باید به آنها بسیار دقّت کرد. در این کلمات مصوّت‌های کوتاه پایان واژه، قبل از پیوستن به پسوند تبدیل به مصوّت کوتاه می‌شوند و در تلفّظ یا گفتار آشکار می‌شوند؛ مانند: گیسوان = گیسُ + و + ان یا بانوان = بانُ + و + ان

آموزۀ دوم: دو بیتی‌هایی به هم پیوسته یا چهارپاره
چهارپاره از قالب‌های جدید شعری است که پس از مشروطیت و همزمان با رواج شعر نو در ایران به وجود آمده است. چهارپاره مجموعه‌ای از دوبیتی‌هایی است با معنای منسجم که در کل سازندهٔ یک شعر هستند با این تفاوت که برخلاف قالب دو بیتی، قافیه معمولاًَ در مصراع‌های دوم نیز رعایت می‌شود. پس در قالب چهارپاره: هر بند دو بیت است اما شاعر در آوردن تعداد این بندها، محدودیتی ندارد.

محتوا و درون مایه، اجتماعی و غنایی است.
محدودیت وزنی وجود ندارد بلکه به وزن‌های مختلف سروده می‌شود.
شکل گرافیکی قالب چهارپاره

......................

.................... *

......................

.................... *

......................

.................... +

......................

.................... +

separator line

آگاهی‌های فرامتنی

چهارپاره
دکتر رضا اشرف زاده، از استادان بزرگ دانشگاه مشهد، مقاله‌ای دارد با عنوان «مسمّط و تحول آن» (از چهارپاره تا چارپاره) که در آن سیر تحول «چهار پاره» را بررسی کرده است؛ در اینجا قسمتی از مقالهٔ ایشان را می‌آوریم: «تحولات در قالب مسمط - به هر نوعی - ایجاد می‌شد تا اینکه نیما منظومهٔ مشهور «خود را سرود… بعد از نیما یوشیج شاعران چهارپاره گو به دو گونه چارپاره روی آوردند، گاهی با توجه به مسمط دهخدا، دو مصراع اول هر بند چارپاره را با همه هم قافیه آوردند و مصراع‌های دوم را نیز با هم، مثلاً.

مادر، قسم به حق حقیقت که سیر شد

از جان خویش، مایهٔ امید جان تو

مادر! ببین چگونه ز اندوه پیر شد

نادیده کام دل ز جوانی، جوان تو؟

سعیدی

اما شیوهٔ دیگر که اغلب شعرای معاصر، از نیما گرفته تا فروغ و اخوان ثالث و نادر نادرپور و حتی شاملو، به این قالب توجه کرده‌اند چارپاره‌هایی است که از پیوند معنوی تعدادی چهارمصراعی تشکیل شده که مصراع‌های دوم آنها با هم، هم قافیه‌اند، در این گونه شعر، نادرپور چه از جهت تعداد شعر و چه از جهت شوق به این قالب از همه مشهورتر است. نمونه‌ای از آن:
بر ستون بسته

در آن شهر تاریک از یاد رفته

که نامش نپرسید از رهگذاران

شبی «بر ستون بسته» ای دید «سعدی»

که نامش نپرسید از رهگذاران

چو ماری که بر دوش ضحاک خفته

گره خورده زنجیر بر بازوانش

عطش، آتش افشانده در تار و پودش

غضب، لرزه افکنده در زانوانش

بدین گونه است که قالب مسمط، در حقیقت از چهارپاره شروع می‌شود و با تحولات و دگرگونی‌هایی به چارپاره می‌رسد و خود را زنده می‌دارد، همان گونه که شاعران اخیر نیز در این قالب طبع آزمایی کرده‌اند و اشعار زیبایی نیز سروده‌اند.»

«شاید نخستین شاعرى که این قالب را به عنوان قالب اصلى شعر خود انتخاب کرد، فریدون تولّلى بود و پس از وى نادر نادرپور، فریدون مشیرى، فروغ فرخ زاد، حسن هنرمندى و شرف الدین خراسانى قالب چارپاره را به کار بردند.»

منصور رستگار فسایی

separator line

قلمرو زبانی (صفحهٔ ۳۱ کتاب درسی)

1- در متن درس، واژه‌هایی را بیابید که معانی زیر را دارا باشند.
اسب (بادپا)
نابود کننده (افیت‌سوز)
عمیق (بی‌پایان ژرف)

جمله‌های زیر را با هم می‌خوانیم و به نقش‌های مختلف کلمۀ «امروز» توجه می‌کنیم:
امروز را غنیمت دان. / نقش: مفعول
امروز، روز شادی است. / نقش: نهاد
گنجینۀ عمر، امروز است. / نقش: مسند
برنامۀ امروز، تأ یید شد. / نقش: مضافٌ الیه
امروز، به کتابخانۀ ملیّ می‌روم. / نقش: قید

در همۀ جمله‌های بالا به جز جملۀ آخر، کلمۀ «امروز» نقش‌های اسم را گرفته است.
کلمۀ «امروز» در جملۀ آخر، هیچ یک از نقش‌های اسم را ندارد.
منادا هم نیست. «امروز» در جملۀ مذکور، «گروه قیدی» است.
گروه قیدی، بخشی از جمله است که جمله یا جزئی از آن را مقیّد می‌کند یا توضیحی نظیرِ مفهوم حالت، زمان، مکان، تردید، یقین، تکرار و ... را به جمله می‌افزاید.
قید می تواند از نظر «نوع» اسم، صفت یا قید باشد.

2- در بیت‌های نهم و دهم، قیدها را مشخّص کنید.

separator line

قلمرو ادبی (صفحات ۳۱ و ۳۲ کتاب درسی)

1- «دریای خون»، در بیت‌های هشتم و دوازدهم، استعاره از چیست؟
در بیت هشتم، استعاره از «سرخی غروب خورشید» و در بیت دوازدهم استعاره از «میدان نبرد» است.

2- ابیات زیر را از نظر کاربرد «تشبیه» و «کنایه» بررسی کنید.

ز رخسارش فرو می‌ریخت اشکی

بنای زندگی بر آب می‌دید

در آن سیماب گون امواج لرزان

خیال تازه‌ای در خواب می‌دید

1- بنای زندگی بر آب می‌دید ←← کنایه از: زندگی خود را نابود شده می‌دید.
2- خیال تازه‌ای در خواب می‌دید ←← کنایه از: فکر تازه‌ای به ذهنش می‌رسید (نقشه‌ی جدیدی می‌کشید).
3- تشبیه: امواج لرزان را به مانند سیماب دانسته است: امواج لرزان (مشبه) مانند (ادات) سیماب (مشبه‌به) است.

به شعر «در امواج سند» دقّت کنید؛ این شعر از چند بند هم وزن و هم آهنگ تشکیل شده است.
هر بند، شامل چهار مصراع است؛ به این نوع شعر «چهارپاره» یا «دوبیتی های پیوسته» می‌گویند؛ چهارپاره، بیش‌تر برای طرح مضامین اجتماعی و سیاسی به کار می‌رود و رواج آن، از دوره‌ی مشروطه بوده و تاکنون ادامه یافته است.
ملک الشّعرای بهار، فریدون مشیری و فریدون توللّی سروده‌هایی در این قالب دارند.

3- اکنون، نحوۀ قرار گرفتن قافیه‌ها را در این چهارپارۀ حمیدی شیرازی به کمک شکل نشان دهید.

نحوه ی قرار گرفتن قافیه ها در چهار پاره

separator line

قلمرو فکری (صفحهٔ ۳۲ کتاب درسی)

1- شاعر در بیت زیر، قصد بیان چه نکته‌ای را دارد؟

در آن تاریک شب می‌گشت پنهان

فروغ خرگه خوارزم شاهی

از بین رفتن حکومت خوارزمشاهیان و انقراض دولت آنها

2- حمیدی شیرازی در ابیات زیر، چه کسی را و با چه ویژگی‌هایی وصف می‌کند؟

چه اندیشید آن دم، کس ندانست

که مژگانش به خون دیده‌تر شد

چو آتش در سپاه دشمن افتاد

ز آتش هم کمی سوزنده‌تر شد

جلال‌الدّین خوارزمشاهی را وصل می‌کند.
ویژگی‌ها: غمگین و ناراحت - شجاع و جسور - جنگجویی ماهر

3- درباره‌ی ارتباط معنایی بیت زیر و متن درس توضیح دهید.

در ره عشق وطن از سر و جان خاسته‌ایم

تا در این ره چه کند همّت مردانهٔ ما

رهی معیّری

هر دو شعر بر این نکته تأکید دارند که برای وطن و حفاظت از سرزمین پدری باید عاشقانه جان خود و با ارزش‌ترین چیزهایت را فدا کنی و در این راه، بلند همّت باشی. پیام آنها وطن دوستی، میهن‌پرستی و عشق به سرزمین پدری است.

4- شاعر در بیت زیر، چه صحنه‌ای از نبرد را وصف می‌کند؟

ولی چندان که برگ از شاخه می‌ریخت

دو چندان می‌شکفت و برگ می‌کرد

به فراوانی سپاه مغول اشاره دارد که با وجود کشتن هر جنگجوی مغول، دو برابر جای آنها را پُر می‌کرد و هیچ‌گاه میدان نبرد از وجود سربازان مغول خالی نمی‌شد.

separator line

گنج حکمت: چو سرو باش

حیکمی را پرسیدند: «چندین درخت نامور که خدای عَزَّ و جَل آفریده است و برومند، هیچ یک را آزاد نخوانده‌اند؛ مگر سرو را که ثمره‌ای ندارد. در این چه حکمت است؟»

گفت: «هر درختی را ثمره معیّن است که به وقتی معلوم، به وجودِ آن تازه آید و گاهی به عدمِ آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه وقتی خوش است و این است صفت آزادگان»

به آنچه می‌گذرد دل منه که دجله بسی

پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد

قلمرو فکری: ای انسان، به آنچه که از بین می‌رود وابسته و دل‌بسته نباش، همچنان که رود دجله بعد از مرگ خلیفه نیز در بغداد جاری خواهد بود.
قلمرو ادبی: کنایه: دل منه کنایه از وابسته نباش، علاقه نشان نده - اسلوب معادله

گرت ز دست برآید، چو نخل باش کریم

ورت ز دست نیاید، چو سرو باش آزاد

گلستان سعدی

قلمرو فکری: اگر توانایی داری، همچون درخت خرما بخشنده باش و اگر ضعیف و ناتوان هستی، همچون درخت سرو آزاد باش.
قلمرو ادبی: کنایه: از دست برآمدن کنایه از توانا بودن و قدرت داشتن، تشبیه: تو به نخل، تو به سرو - مراعات نظیر: سرو و نخل - موازنه - تضاد: برآید و نیاید.
نکته: جهش ضمیر در «گرت، ورت» ضمیر «ت» مربوطبه دست بوده است. (ز دستت برآید، ز دستت نیاید)

separator line

واژه‌نامه

افسر: تاج و کلاه پادشاهان
باره: اسب
برومند: بارآور، میوه‌دار
خرگه: خرگاه، خیمه به ویژه خیمۀ بزرگ
دریا: در متن درس رود بزرگ مانند دریای نیل
دمار از کسی کشیدن: دمار از کسی برآوردن؛ کنایه از نابود کردن کسی
سیماب‌گون: به رنگ جیوه، جیوه‌ای؛ سیماب: جیوه
گِران: سنگین، عظیم

separator line

حتماً بخوانید:
درس دوم فارسی کلاس یازدهم | قاضی بست

درس دوم فارسی کلاس یازدهم | قاضی بست

در این پست از مجله دلگرم درس دوم فارسی کلاس یازدهم ( قاضی بست ) را بطور کامل آموزش خواهیم داد . با ما همراه باشید .



این مطلب چقدر مفید بود ؟
5.0 از 5 (2 رای)  
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است