دلگرم
امروز: سه شنبه, ۲۱ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۰۱ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
گزیده ای از اشعار احمدرضا احمدی: از باران و سنتور تا عشق و تنهایی
زمان مطالعه: 5 دقیقه
مجموعه ای از اشعار مفهومی، رمانتیک و غمگین احمدرضا احمدی که در آن از کنجکاوی به ابر و باران، گم شدگی در خانه و صدا، و شکستن در عشق سخن می گوید.

گلچین اشعار زیبای احمدرضا احمدی

ما از کنجکاوی درباره ی ابر گذشته بودیم
ما فقط کنجکاو باران و صدای سنتور بودیم...
ما
نه عمق را دوست داشتیم
نه امید را
ما ساکنان خانه را
گُم
در صدای سنتور
دوست داشتیم...
احمد رضا احمدی

شعر مفهومی برای پروفایل

شتاب مکن
که ابر بر خانه ات ببارد
و عشق
در تکه ای نان گم شود
هرگز نتوان
آدمی را به خانه آورد
آدمی در سقوط کلمات
سقوط می کند
و هنگام که از زمین برخیزد
کلمات نارس را
به عابران تعارف می کند
آدمی را توانایی
عشق نیست
در عشق می شکند و می میرد 
احمد رضا احمدی

شعر رمانتیک و سنگین

نشانی خانه خویش را گم کرده ایم
لطف بنفشه را می دانیم
اما دیگر بنفشه را هم نگاه نمی کنیم
ما نمی دانیم
شاید در کنار بنفشه
دشنه ای را به خاک سپرده باشند
باید گریست
باید خاموش و تار
به پایان هفته خیره شد
شاید باران
ما
من و تو
چتر را در یک روز بارانی
در یک مغازه که به تماشای
گلهای مصنوعی
رفته بودیم
گم کردیم 
احمد رضا احمدی

شعر کوتاه غمگین

اگر نمی خواهی بر تیره بختی من گواهی دهی
خواهش دارم روبه روی من نمان، عبور کن،
کوچه را طی کن و در انتهای کوچه محو شو،
همان گونه که آدم های خوشبخت محو می شوند...
احمد رضا احمدی

شعر مفهومی برای استوری

زمانی
با تکه ای نان سیر می شدم
و با لبخندی
به خانه می رفتم
اتوبوس های انبوه از مسافر را
دوست داشتم
انتظار نداشتم
کسی به من در آفتاب
صندلی تعارف کند،
در انتظار گل سرخی بودم
احمد رضا احمدی

شعر مفهومی

شعر عارفانه و خاص

من بسیار گریسته ام
هنگامی که آسمان ابری است
مرا نیت آن است
که از خانه بدون چتر بیرون باشم
من بسیار زیسته ام
اما اکنون مراد من است
که از این پنجره برای باری
جهان را آغشته به شکوفه های گیلاس بی هراس،
بی محابا ببینم
احمد رضا احمدی

شعر رمانتیک کوتاه

آینه را به تنهایی دوست نداشتم
آینه را در آینه دوست داشتم
گفته بودند:
عمر آفتاب از مهتاب
بیشتر است
آفتاب را در خانه حبس کردم
در مهتاب
کنار باغچه ی انبوه از ریحان خفتم...
احمد رضا احمدی

شعر سنگین برای وضعیت

من از عکس انسان تیرباران شده شنیدم
که آنقدر وقت نیست تا گل را دلداری دهم.
در یک ثانیه برای خورشید لباس دوختم
در یک ثانیه آسمان آبی را به روی تخت خواباندم.
فرصت نبود تا در زخم خلیج های پوستم
گل های مذهبی بکارم.
فقط یک ثانیه فرصت بود
برای نگاهداری آن لحظه ی خوشبخت
که در میان خورشید و گل آفتابگردان
با نفس خویش داوری می کرد
فقط یک ثانیه فرصت بود
که آسمان نشسته بر انگشتان ژرف چمن را
وسعت دهم.
احمد رضا احمدی

شعر غمگین مفهومی

ما را به تاراج برند
بسیار بیداری بود
بسیار خواب بود
روزهای جمعه ابر داشتیم
اما نمی توانستیم
بیداری و خواب و ابر جمعه را
زندگی نام بگذاریم
پس خواب را انکار کردیم
پس بیداری را انکار کردیم
روزهای جمعه از خانه بیرون رفتیم
که ابر را نبینیم
چه حاصل
که عمر به پایان بود
و چای در غروب جمعه
روی میز سرد می شد. 
احمد رضا احمدی

شعر بسیار زیبا از احمدرضا احمدی

کبریت زدم
تو برای این روشنایی محدود گریستی
سراپا در باد ایستادم من فقط یک نفرم
اما اکنون هزاران پرنده را در باد به یغما میبرند
از مهتاب که به خانه بازگردم
آهنها زنگ خورده اند
شاعران نشانه ی باد را گم کرده اند
زنبوران،عسل را فراموش کرده اند
افق بی روشنایی در دستان تو نازنین جان می بازند
من گل سرخ بودم
که سراسر مهتاب را شکستم...
احمد رضا احمدی

شعر بلند عاشقانه و رمانتیک

حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
می خواستم
می خواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در اینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم
احمد رضا احمدی

همچنین بخوانید:
گزیده اشعار عاشقانه و اجتماعی مهدی فرجی

گزیده اشعار عاشقانه و اجتماعی مهدی فرجی

مجموعه ای از غزل های مهدی فرجی با درون مایه های عشق، تنهایی، انتظار و نگاه عمیق به روابط انسانی و اجتماعی در قالب شعر نو و کلاسیک ارائه شده است.

شعر عاشقانه ی خاص

ابر نخستین ترانه ی معجزه را
بر لبهامان حک کرد
زبانمان را فراموش کردیم
کفش و لباسمان کهنه ماند
و ما
با بوسه
درختان را
بهار کردیم.
ما در بدبختی ، سوء تفاهم بودیم
بادکنک ها
که نفس های عشق مشترکمان
در آن حبس بود
به تیغک ها خورد و منفجر شد
قلبمان ایستاد
و ساعت های خفته ی زمین
به کار افتاد.
احمد رضا احمدی

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits