دلگرم
امروز: چهارشنبه, ۲۲ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۰۲ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
گزیده اشعار عاشقانه و اجتماعی مهدی فرجی
زمان مطالعه: 4 دقیقه
مجموعه ای از غزل های مهدی فرجی با درون مایه های عشق، تنهایی، انتظار و نگاه عمیق به روابط انسانی و اجتماعی در قالب شعر نو و کلاسیک ارائه شده است.

مهدی فرجی : از گزیده غزل میخانه بى خواب

فکرش نباش مال کسی جز تو نیستم
دیگر به فکر هم نفسی جز تو نیستم
عشق تو خواست با تو عجینم کند که کرد
وقتی به عمق من برسی جز تو نیستم
بعد از چقدر این طرف و آن طرف زدن
فهمیده ام که در هوسی جز تو نیستم
یک آسمان اگر چه به رویم گشوده اند
من راضی ام که در قفسی جز تو نیستم
حالا خیالم از تو که راحت شود، عزیز!
دیگر به فکر هیچ کسی جز تو نیستم
مهدی فرجی

از گزیده غزل میخانه بى خواب

مهدی فرجی : نه سراغی نه سلامی خبری می خواهم

نه سراغی نه سلامی خبری می خواهم
قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم
خواب و بیدار شب و روز به دنبال من است
جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟
در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافیست
رو به بیرون زدن از خویش، دری می خواهم
بعد عمری که قفس وا شد و آزاد شدم
تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم
سر به راهم تو مرا سر به هوا میخواهی
پس نه راهی نه هوایی نه سری می خواهم
چشم در شوق تو بیدارتری می طلبم
دل در دام تو افتاده تری می خواهم
در زمین ریشه گرفتم که سر افراز شوم
بی تو خشکیدم و لطف تبری می خواهم
 مهدی فرجی

مهدی فرجی : فال می گیرم و می خوانی و من می خندم

تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را
منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟
مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود
تا به نقاشی اش آبی نکشد دریا را
حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت

شعر غمگین عاشقانه

وای اگر چشم بخواند غمِ نا پیدا را
عطر تو شعر بلندی است رها در همه سو
کاش یک باد به کشفت برساند ما را
تو همانی که شبی پر هیجان می آیی
تا فراری دهی از پنجره ها سرما را
فال می گیرم و می خوانی و من می خندم
بنشین چای بخور خسته نباشی یارا!
مهدی فرجی

مهدی فرجی : حیف آنها که بالشان دادم شاخه شاخه پریده اند از من

حیف آنها که بالشان دادم شاخه شاخه پریده اند از من
از رفیقان راه می پرسی؟ پیشترها بریده اند از من
هرچه دادند زود پس دادم هر چه را خواستند رو کردند
عشق را در سخاوتم روزی، به پشیزی خریده اند از من
کرمهایی که در تن خشکم شادمان می خزند و می لولند
سالها پیش در بهاری سبز، ریشه هائی جویده اند از من
خشکی ام را بهانه می گیرند که رهایم کنند و در بروند
خودشان نیز خوب می دانند، رگ به رگ خون مکیده اند از من
هر کجا از نفس می افتادند باز سنگ صبورشان بودم
گریه هایی به من فروخته اند، خنده هائی خریده اند از من
محو کردند رد پایم را که ندانی کجا گرفتارم
بعد تا هر چه دورتر بشوند، سمت دیگر دویده اند از من
چشم ها جور دیگری هستند، حرف ها روی دیگری دارند
وای هرجا که پا گذاشته اند، قصه ای آفریده اند از من
مهدی فرجی

مهدی فرجی : بگذار در قشنگ ترین اشتباه من

بگذار در قشنگ ترین اشتباه من
آتش بگیرد از تو دل سربراه من
چشمم نسیم می شود آنقدر می وزد
تا روسریت حل بشود در نگاه من
آن وقت در رگم بشتابد، تپش کند
تا وقت مرگ موی تو، خون سیاه من
بر عکس آخر همه قصه های تلخ
شاید شبی به چنگ من افتاد ماه من
روزی مگر خود تو دچارم نکرده ای؟
از چاله در بیا که بیفتی به چاه من
داغ مرا به دوش بکش سالهای سال
ای شانه هات مهر شده با گناه من
مهدی فرجی

همچنین بخوانید:
گزیده اشعار فاضل نظری: نگاهی به جهان بینی شاعرانه

گزیده اشعار فاضل نظری: نگاهی به جهان بینی شاعرانه

مجموعه ای از اشعار عارفانه و اجتماعی فاضل نظری که با نگاهی عمیق به مفاهیمی چون عشق، رنج، مرگ و تنهایی انسان معاصر می پردازد.

مهدی فرجی :  دیده بوسی ها که پیغام بهاری می دهند

دیده بوسی ها که پیغام بهاری می دهند
یک دقیقه حال، ساعت ها خماری می دهند
عید، اینطوری بدون تو محرم می شود
روزها بوی غریب سوگواری می دهند
شهر، منهای تو _ قبرستان بگویم بهتر است_
کوچه هایش حس آدم را فراری می دهند
زنگ پشت زنگ، هفده ساله ها سر می رسند
دور از چشم تو عکس یادگاری می دهند
عید، عید باب طبعم نیست وقتیکه به من
جای سبز چشم های تو هزاری می دهند

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits