مهدی فرجی : از گزیده غزل میخانه بى خواب
فکرش نباش مال کسی جز تو نیستم
دیگر به فکر هم نفسی جز تو نیستم
عشق تو خواست با تو عجینم کند که کرد
وقتی به عمق من برسی جز تو نیستم
بعد از چقدر این طرف و آن طرف زدن
فهمیده ام که در هوسی جز تو نیستم
یک آسمان اگر چه به رویم گشوده اند
من راضی ام که در قفسی جز تو نیستم
حالا خیالم از تو که راحت شود، عزیز!
دیگر به فکر هیچ کسی جز تو نیستم
مهدی فرجی
از گزیده غزل میخانه بى خواب
مهدی فرجی : نه سراغی نه سلامی خبری می خواهم
نه سراغی نه سلامی خبری می خواهم
قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم
خواب و بیدار شب و روز به دنبال من است
جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟
در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافیست
رو به بیرون زدن از خویش، دری می خواهم
بعد عمری که قفس وا شد و آزاد شدم
تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم
سر به راهم تو مرا سر به هوا میخواهی
پس نه راهی نه هوایی نه سری می خواهم
چشم در شوق تو بیدارتری می طلبم
دل در دام تو افتاده تری می خواهم
در زمین ریشه گرفتم که سر افراز شوم
بی تو خشکیدم و لطف تبری می خواهم
مهدی فرجی
مهدی فرجی : فال می گیرم و می خوانی و من می خندم
تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را
منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟
مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود
تا به نقاشی اش آبی نکشد دریا را
حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت

وای اگر چشم بخواند غمِ نا پیدا را
عطر تو شعر بلندی است رها در همه سو
کاش یک باد به کشفت برساند ما را
تو همانی که شبی پر هیجان می آیی
تا فراری دهی از پنجره ها سرما را
فال می گیرم و می خوانی و من می خندم
بنشین چای بخور خسته نباشی یارا!
مهدی فرجی
مهدی فرجی : حیف آنها که بالشان دادم شاخه شاخه پریده اند از من
حیف آنها که بالشان دادم شاخه شاخه پریده اند از من
از رفیقان راه می پرسی؟ پیشترها بریده اند از من
هرچه دادند زود پس دادم هر چه را خواستند رو کردند
عشق را در سخاوتم روزی، به پشیزی خریده اند از من
کرمهایی که در تن خشکم شادمان می خزند و می لولند
سالها پیش در بهاری سبز، ریشه هائی جویده اند از من
خشکی ام را بهانه می گیرند که رهایم کنند و در بروند
خودشان نیز خوب می دانند، رگ به رگ خون مکیده اند از من
هر کجا از نفس می افتادند باز سنگ صبورشان بودم
گریه هایی به من فروخته اند، خنده هائی خریده اند از من
محو کردند رد پایم را که ندانی کجا گرفتارم
بعد تا هر چه دورتر بشوند، سمت دیگر دویده اند از من
چشم ها جور دیگری هستند، حرف ها روی دیگری دارند
وای هرجا که پا گذاشته اند، قصه ای آفریده اند از من
مهدی فرجی
مهدی فرجی : بگذار در قشنگ ترین اشتباه من
بگذار در قشنگ ترین اشتباه من
آتش بگیرد از تو دل سربراه من
چشمم نسیم می شود آنقدر می وزد
تا روسریت حل بشود در نگاه من
آن وقت در رگم بشتابد، تپش کند
تا وقت مرگ موی تو، خون سیاه من
بر عکس آخر همه قصه های تلخ
شاید شبی به چنگ من افتاد ماه من
روزی مگر خود تو دچارم نکرده ای؟
از چاله در بیا که بیفتی به چاه من
داغ مرا به دوش بکش سالهای سال
ای شانه هات مهر شده با گناه من
مهدی فرجی
گزیده اشعار فاضل نظری: نگاهی به جهان بینی شاعرانه
مهدی فرجی : دیده بوسی ها که پیغام بهاری می دهند
دیده بوسی ها که پیغام بهاری می دهند
یک دقیقه حال، ساعت ها خماری می دهند
عید، اینطوری بدون تو محرم می شود
روزها بوی غریب سوگواری می دهند
شهر، منهای تو _ قبرستان بگویم بهتر است_
کوچه هایش حس آدم را فراری می دهند
زنگ پشت زنگ، هفده ساله ها سر می رسند
دور از چشم تو عکس یادگاری می دهند
عید، عید باب طبعم نیست وقتیکه به من
جای سبز چشم های تو هزاری می دهند












ساخت سفره هنری با نخ و پارچه؛ ایده ای خلاقانه برای تبدیل تکه های پارچه به یک اثر هنری زیبا!
راهنمای کامل نمایندگی های سامسونگ در مبارکه
معنای ضرب المثل آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
اصطلاح Mid یعنی چه؟ معنی و کاربرد
طرز تهیه کتف و بال باربیکیو خوشمزه به روش رستورانی؛ با سس غلیظ و طعم دودی و جذاب
برنج اضافه اومده رو دور نریز! باهاش یه غذای جدید درست کنید !!
انواع اسکرول در وب سایت: راهنمای کامل برای انتخاب سبک پیمایش مناسب
ورزش تی آر ایکس بهتر است یا بدنسازی؟ بررسی جامع
کباب لقمه خانگی؛ راز کبابی آبدار و خوش عطر که مهمان ها دوباره برایش برمی گردند!
دیدگاه ها