شعر برای ظلم و ستم | برگزیده برترین اشعار درباره ظلم و ستم

۱,۲۰۵
۲
۰
چهارشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۸ ۱۵:۴۱

گلچین زیباترین شعر در مورد ظلم و ستم

در این مطلب از مجله دلگرم مجموعه ای از اشعار زیبای شاعران نامی و بزرگ کشورمان را در مورد ظلم و ستم ، برایتان تهیه و گردآوری کرده ایم. با ما تا آخر این مطلب همراه باشید .

شعر برای ظلم و ستم

خصم در ما شده پنهان ز خرد هم یادی
در فضــــای قفســم بستـــه در آزادی
زشت اگـر بود خدایـا به چه علت دادی؟

از طـــلا جنس قفس باشــد اگـر،مغمومم
سهـم من گـم شده از لطفِ طرب از شـادی

هر کس از ره برسـد طـرح ستـم می ریزد
خلق آزرده از این ظلـم، ستـم، بیدادی

به چه کس رو برم آخر که از اول کج بود
این بنایی که بر افـراشته شد بر بادی

من به خاک سیه ار خیمه زدم نیست عجب
که به ویرانه مبــدل شـده است آبادی

هر که را لب به سخن باز شود ،بسته شود
دفتــر زنــدگـی از جـانب استبـدادی

به دعا دست، بلند ای رفقا کم بکنید!
خصم در ما شده پنهان ز خرد هم یادی

separator line

شعر در وصف ظلم و ستم

پشه آمد از حدیقه وز گیاه

وز سلیمان گشت پشه دادخواه

کای سلیمان معدلت می‌گستری

بر شیاطین و آدمی‌زاد و پری

مرغ و ماهی در پناه عدل تست

کیست آن گم‌گشته کش فضلت نجست

داد ده ما را که بس زاریم ما

بی‌نصیب از باغ و گلزاریم ما

مشکلات هر ضعیفی از تو حل

پشه باشد در ضعیفی خود مثل

شهره ما در ضعف و اشکسته‌پری

شهره تو در لطف و مسکین‌پروری

ای تو در اطباق قدرت منتهی

منتهی ما در کمی و بی‌رهی

داد ده ما را ازین غم کن جدا

دست گیر ای دست تو دست خدا

پس سلیمان گفت ای انصاف‌جو

داد و انصاف از که میخواهی بگو

کیست آن کالم که از باد و بروت

ظلم کردست و خراشیدست روت

ای عجب در عهد ما ظالم کجاست

کو نه اندر حبس و در زنجیر ماست

چونک ما زادیم ظلم آن روز مرد

پس بعهد ما کی ظلمی پیش برد

چون بر آمد نور ظلمت نیست شد

ظلم را ظلمت بود اصل و عضد

نک شیاطین کسب و خدمت می‌کنند

دیگران بسته باصفادند و بند

اصل ظلم ظالمان از دیو بود

دیو در بندست استم چون نمود

ملک زان دادست ما را کن فکان

تا ننالد خلق سوی آسمان

تا به بالا بر نیاید دودها

تا نگردد مضطرب چرخ و سها

تا نلرزد عرش از ناله یتیم

تا نگردد از ستم جانی سقیم

زان نهادیم از ممالک مذهبی

تا نیاید بر فلکها یا ربی

منگر ای مظلوم سوی آسمان

کاسمانی شاه داری در زمان

گفت پشه داد من از دست باد

کو دو دست ظلم بر ما بر گشاد

ما ز ظلم او به تنگی اندریم

با لب بسته ازو خون می‌خوریم

شعر از مولانا

separator line

شعر درباره ظلم و ستم

خبرداری از خسروان عجم

که کردند بر زیردستان ستم؟

نه آن شوکت و پادشایی بماند

نه آن ظلم بر روستایی بماند

خطا بین که بر دست ظالم برفت

جهان ماند و با او مظالم برفت

خنک روز محشر تن دادگر

که در سایهٔ عرش دارد مقر

به قومی که نیکی پسندد خدای

دهد خسروی عادل و نیک رای

چو خواهد که ویران شود عالمی

کند ملک در پنجهٔ ظالمی

سگالند از او نیکمردان حذر

که خشم خدای است بیدادگر

بزرگی از او دان و منت شناس

که زایل شود نعمت ناسپاس

اگر شکر کردی بر این ملک و مال

به مالی و ملکی رسی بی زوال

وگر جور در پادشایی کنی

پس از پادشایی گدایی کنی

حرام است بر پادشه خواب خوش

چو باشد ضعیف از قوی بارکش

میازار عامی به یک خردله

که سلطان شبان است و عامی گله

چو پرخاش بینند و بیداد از او

شبان نیست، گرگ است، فریاد از او

بد انجام رفت و بد اندیشه کرد

که با زیردستان جفا، پیشه کرد

به سختی و سستی بر این بگذرد

بماند بر او سالها نام بد

نخواهی که نفرین کنند از پست

نکو باش تا بد نگوید کست

شعر از سعدی

separator line

شعر در مورد ظلم و ستم

مکن بد که بینی به فرجام بد
ز بد گردد اندر جهان نام بد

نگیرد ترا دست جز نیکویی
گر از مرد دانا سخن بشنوی

هر آن‌کس که اندیشه‌ای بد کند
به فرجام بد با تن خود کند

وگر بد کنی جز بدی ندروی
شبی در جهان شادمان نغنوی

جهان را نباید سپردن به بد
که بر بدکنش بی گمان بد رسد

شعر از فردوسی

separator line

شعری غمگین در وصف ظلم و ستم

به جای اشک ، خون می چکد از گونه های نیلی آسمان

دل تنگ اش مالامال درد است ، دردی بی پایان

می فشارد پنچه بغض ، گلویش را

می کشد بر سر ، چادر سیاه غم را

دیگر بانگ و فغان نمی دهد تسکین اش

می کشد انتظار که شاید خورشید رود بالین اش

شعر از هنگامه زنوری

separator line

شعری زیبا درباره ظلم و ستم

ز کژی گریزان شود راستی
پدید آید از هر سوی کاستی

به دشت اندرون گرگ آدم خورد
خردمند بگریزد از بی خرد

مکن شهریارا گنه تا توان
به ویژه کزو شرم دارد روان

بی آزاری و سودمندی گزین
که این است فرهنگ و آیین و دین

شعر از فردوسی

separator line

شعری دردناک در مورد ظلم و ستم

چشم ها می بینند

وز این دیدن می گریند

قلبها می لرزند

وز این لرزیدن در خون می شکنند

در کوچه پس کوچه های گلی

یخ می زند اندام نحیف پسرکی

ز سرما

پینه می بندد دست های رنج کشیده پیرزنی

ز فقز

خم می شود پاهای زخمی و خسته پیرمردی

ز رنج

سفید می گردد گیسوان مشکی نوعروسی

ز غم ...

شعر از هنگامه زنوری

separator line

شعر در باب ظلم و ستم

چه گفت آن سخن گوی با ترس و هوش
چو خسرو شدی بندگی را بکوش

به یزدان هر آن کس که شد نا سپاس
به دلش اندر آید زهر سو هراس

اگر داد دادن بود کار تو
بیفزاید ای شاه مقدار تو

چو خسرو به بیداد کارد درخت
بگردد از او پادشاهی و بخت

مگر نا نیاری به بیداد دست
نگردانی ایوان آباد پست

چنین گفت نوشیروان قباد
که چون شاه را سر بپیچد زداد

کند چرخ منشور او را سیاه
ستاره نخواند و را نیز شاه

ستم، نامه عزل شاهان بود
چو درد دل بیگناهان بود

شعر از فردوسی

separator line

بیشتر بخوانید :

شعر برای برادر : ۳۰ شعر زیبا و عاشقانه در وصف برادر

شعر زیبای مادر از کارو

شعر روز وحدت | گلچین اشعار برتر به مناسبت هفته وحدت

شعر برای پدر : ۵۴ شعر زیبا در وصف پدر | روز پدر مبارک


این مطلب چقدر مفید بود ؟
(2 امتیاز , میانگین: 5.0 از 5)  

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits

آخرین مطالب دلگرم