دلگرم
امروز: پنجشنبه, ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۷ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۲۰ اوت ۲۰۲۶ میلادی
مکاشفه یک نویسنده: وقتی شوخی به اعماق وجود نفوذ می کند
زمان مطالعه: 3 دقیقه
گفتگوی عجیب با علی آقا، دوست و همسایه ای که در ظاهر فرشته ای مهربان است، مرا به تأمل درباره سرشت انسان و خشم پنهان در وجود نویسندگان واداشت؛ پرسش او از امکان قاتل شدن من اگر نویسنده نبودم، شوخی یا حقیقت تلخ؟

قسمت دوم داستان شعر بگو برای نوجوانان

طرف دو تا چشم هایش را توی چشم های من دوخته و منتظر شنیدن نظریه من بوده...و چون سکوت بین ما طولانی شد...با لحنی شیطنت آمیز پرسید:

- حالا صادقانه به من جواب بدهید... اگر خود جانب عالی این همه کتاب نمی نوشتی آیا قاتل و جانی نمی شدی؟

با اخم جواب دادم:

- این چه جور شوخی کردن؟

- شوخی نمی کنم والله جدی جدی میگم...این موضوع برای من خیلی اهمیت داره...آیا تابه حال پیش آمده دلتان می خواهد کسی را بکشید؟!

مثل اینکه واقعاً مرتکب قتلی شده باشم سرم را پایین انداختم و جوابی ندادم... به خاطرم آمد بعضی وقت ها مقالاتم را درحالی که از عصبانیت می لرزیدم و صدها بار مشت های گره کرده ام را روی میز کوبیده بودم نوشته و به اتمام رسانیده ام. با یادآوری این خاطره ها ترس و وحشت عجیبی سرتاپایم را فراگرفت...و از اینکه غریزه آدم کشی در ضمیرم وجود دارد پیشانیم از شرم عرق کرد!... دوستم که متوجه این تغییر حالت شده بود گفت:

- فکر می کردم تو یک نویسنده واقعی هستی. نگو اشتباه کردم تو هم اگر این همه کتاب ننوشته بودی حتماً تابه حال سی چهل نفر را کشته بودی!!

رنجیده و ناراضی جواب دادم:

- این نسبت ها را به من نده... من حتی نمی تونم سر یک مرغ را ببرم.

- اتفاقاً توی اون کتاب به این قسمت هم اشاره کرده و نوشته است چون نویسنده ها و هنرمندان قادر نیستند سر یک مرغ را ببرند به همین جهت به دنبال شعر و نویسندگی می روند.

حوصله ام داشت سر می رفت. انتظار نداشتم از زبان علی آقا که ظاهراً آدم بسیار مؤدب و باتربیتی بود این حرف ها را بشنوم... علی آقا جزء انسان هایی است که می توان به او فرشته گفت... گذشته از دوستی همسایه و هم محله هم هستیم و سال هاست باهم رفت وآمد خانوادگی داریم... تابه حال آزارش به یک مورچه هم نرسیده... به همین جهت وقتی از زبان او مطالبی راجع به خیانت و آدم کشی شنیدم با تعجب و حیرت پرسیدم:

- علی جون ممکنه بگی چرا این سؤالات را از من می کنی؟

- راستش میخوام ببینم زنم را طلاق بدم یا نه؟

همچنین بخوانید:
داستان شعر بگو: آیا در ضمیر هنرمندان و نویسندگان علاقه به جنایت وجود دارد؟

داستان شعر بگو: آیا در ضمیر هنرمندان و نویسندگان علاقه به جنایت وجود دارد؟

داستان شعر بگو: مترجم رضا همراه - نویسنده عزیز نسین، گفت وگویی جذاب بین یک نویسنده و یک خواننده درباره پیوند هنر و جنایت؛ آیا هنرمندان جانی های…

این داستان ادامه دارد

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits