اشعار با موضوع فلسفه
آنچه من می گویم حرف هایم نیست
صوتِ روزمرگی و بی نتیجه هایم نیست
زبانم لال است هنگامِ گفتن و
سکوتم پر از فریادهای شنیده نشده
آنقدر سکوت کرده ام
که دروازه های درونم به روی خودم هم بسته شده
درد من را دیگر من هم نمی داند
انگار از درونم به خلا تبعید شده ام
تشنه ام اما تشنگی ام سراب است
پشتِ تمام ناگفته هایم عذاب است
در دلم آتشی روشن است
آتشی از جنس سرما
من را در شعله هایش می سوزاند و
سرما زده رهایم می کند میانِ غم ها
اسیرِ واژگانم شده ام
حینِ حرف های نگفته ام
اسیرِ سکوتم شده ام
در بینِ صداهای درونم
اسیرِ نشنیدنِ خود شده ام
میانِ تمامِ معنا هایم
روز بر من روز نمی شود
روشنایی را نیافته ، شب می شود
بر زبانم ناتوانم ناگفته ها را
سکوتم حصاری ماندگار است بر خاموشی ام
(دیار)
شاعر محمدعلی ایرانمنش
![]()
شعر کوتاه فلسفی سنگین
هزار و یک نکو شد یک بدی بس
فرو ریزند تا دیوار آن کس
نباشد منصفانه این همیشه
که چیزی را چنین گرداند مخلص
شاعر مهدی جیبا
![]()
شعر فلسفی سنگین عاشقانه
ای دل، شکستی ار چه به ظاهر مرا ز پای
بیارزش است زخمیِ جان، گر نداشتم ستیز
هر برگ سرنوشت که پیچید در قضا
دیوان من پر از نفس رزم بود و خیز
دشوار نیست لحظهی افتادن از امید
اما کجاست مرد که برخیزد از گریز؟
در راه عشق، گر چه زمینخوردهای شدم
شایسته نیست دست تهی، دل ز نور تمیز
آن را شکست، قیمت ارزد که شوق بود
بیهوده است زخم که از غیر عشق خیز
بهمن اگر چه لرزه فکند از غرور کوه
جان را نیافت هیچ گزندی ز ضرب تیز
ای ماهتاب شب، به دلم راه نور ده
تا پر توان زنم قدم از سایه به ستیز
شاعر بهمن ایزدسرشت

![]()
شعر در مورد آرامش زندگی
سخنی را میل به گفتن
جایی را شوق به رفتن
کسی را چشم به دیدن
گپی را گوش شنیدن
رنگی به طرح کشیدن
طعمی به لب چشیدن
ترسی ز دل به رفتن
میلی قوی به ماندن
خوابی برای خواستن
شهری برای ساختن
مانده راهی برای رفتن
گر باشنده بود کسی شان
من نیز زین کار پریشان
کنون گذآر گذر کنم من
که میل ندارم دگر به این تن
همین بود گرد گفته هایت ؟
سخن گفتنی چون حکایت؟
لیک داری ز من حلالت؟
که زین نطق دارم شکایت
نه رنجی بهر رنجیدن؟
نه جانی بهر تنیدن؟
نه میزی بهر پاییدن؟
نه پایی بهر دویدن؟
نرفته راهی نماندن؟
نخدیده لبی خنداندن
غروری به خاک افشاندن
سری از تغییر گرداندن
نه اینکه مرزی را شکستن
جهان را به دیده بستن
دلشان ز دور بگستن
چشم ز شوری بشستن
حرف نه حق شنفتن
قلب ز درد بخستن
چون چون کنی به مردم؟
مرم من مراد مردم؟
که گویی ز فراد مردم؟
خواهم که خود بمیرم
لعنت به حرف مردم
شاعر محمد حسین همایونفر
![]()
شعر فلسفی در مورد زندگی
بدیدم بوته ی خاری چونان گم گشته در راهش
گهی در چرخش باد و گهی غلتان به اطرافش
گرفتم قامتش گفتم که این آشفتگی از چیست
چرا هر دم رَوَد سویی ، که ریزد هر دم از خارش
بگفتا من سبک بالم و این باد است مرا مرکب
ندارم غصه از طوفان ، ندارم شکوه از کارش
شدم واقف به حالش چون ندارد ریشه ای در خاک
و دائم هر طرف چرخد و خوش باشد به پتدارش
بدان آن کس که میگردد به هر سو پرچمش روزی
ندارد ریشه در فکری و لغزد هر دم افکارش
شاعر کاظم بیدگلی گازار
![]()
شعر بلند فلسفی خاص
انتظار خاک از آینه چیست؟
او که خود وقتی نشیند بر دل آیینهای
راز پیدایی هر چیزی چه معلومت کند؟
یا دگر باره چو آب افتد به وی
باتلاقی گردد و آدم ببلعد همچو نی
همچو وقتی در دل باد آیدت
کور و بینا نزد وی شاد آمدت
این همه گفتم که داناتر شوی
باز میگویم که بیناتر شوی
چون رسداین خاک بر صنعتگری
یک تن او را برج و بارو میکند
ٱن دگر بین آب و جارو میکند
یک تنی یک تن هویدا میکند
آن تن دیگر به راهی هر دو را گم میکند
دست آخر بین کین خاکم چه شد
وقت مردن را مهیا میکند
شاعر غلامرضا مشهدی ایوز













پاکت خرید را دور نریزید؛ با آن گل های کاغذی مرواریدی برای کریسمس بسازید!
گل استکانی: معرفی و روش نگهداری
مرغ تنوری با سس سیر و سویا؛ یک سینی خوش رنگ با سیب زمینی و سبزیجات!
طرز تهیه نان کره ای بدون ورز دادن؛ فقط مخلوط کنید و یک نان نرم و پف دار بپزید!
نمایندگی سامسونگ در بهبهان: تعمیرگاه مجاز لوازم خانگی با خدمات در محل
با یک شانه و کمی کاموا، گل جعفری پف دار درست کنید؛ شبیه گل واقعی!
با شانه مو پروانه روبانی بسازید؛ یک کاردستی ظریف و آسان برای مبتدی ها!
آموزش هیدروپونیک از صفر تا صد؛ راز رشد سریع کاهو و ریحان بدون خاک!
مرکز اسقاط خودرو نکا | نواوران با شماره تماس و آدرس
دیدگاه ها