اشعار موضوع روح و ماوراء طبیعی
دیوانهای به شهر، ز جان رسته بود و خوش
از بندِ این جهان، دلی شسته بود و خوش
هر جا که میگذشت، همه خنده بر لبش
در سینهاش بهار، نهان بسته بود و خوش
هر صبح سوی چشمه، روان بود بیقرار
در آب مینگریست، دل بسته بود و خوش
جوانی آمد و دلش پر ز رنج و درد
پرسید کاین چه حال، چه بنشسته بود و خوش؟
گفتا که: این جهان سرابیست بیاثر
هر کس به آن رسید، ز پا خسته بود و خوش
من در دلِ سکوت، شنیدم سرودِ عشق
این رازِ آسمان، به دل جَسته بود و خوش
هر کس به این سراب دلش بست، گم شود
اما که از جهان، دلی برگشته بود و خوش
جوان به حیرتی فتاد و گریست سخت
دانست رازِ او ز دل جَسته بود و خوش
پایان گرفت قصه به درسی چو نور و حق
آنکس که دل برید، به مقصد رسید و خوش
شاعر امین افواجی
![]()
شعر در وصف روح خسته
من تنها درخت سبز بید مجنونم
که آبستن عشق و نور شدم
دو میوه دارم
میوه هایم نوبرانه س تا ابد
زیبایی نقاشیِ خدا در میوه ام پیداست
روشناییِ صدای خدا در میوه ام پیداست
میوه هایم شیرین است
شیرین تر از آبِ چشمه ی حیات
خوشبو
خوشبوتراز نرگس و یاس
میوه هایم هردو تجلیِ خداست
من از وصالِ خاک مست شدم
و سرشار شدم
از شرابِ رودخانه ی زلالِ عشق
و در من ابدیت شکل گرفت
من سایه سار عشق ومحبتی شدم
که دروجودرهگذرانِ راه سلوک است
و میوه ام غذای روح بشریت خواهد شد
و بشریت به اوج میرسد
و خدا ظهور میکند
دردیده ی بصیرت جانها
دلها همه جان،
جان ها همه خوش
چه سُروریست این عشق...
من تنها درخت سبز بید مجنونم
که آبستن عشق ونور شدم
هرآینه دیوارِ دلم سبز
ومن روی خدا را دیدم .......
مریم شمس بیرانوند
![]()
دو بیتی درباره روح و ماوراء طبیعی
شاد بودن ، شجاعت دلانگیز روح تو در جهان است
در روزهای به نظر ملامت بار،
هرکه رخت روح خود را از رخوت غم رها کند،
نقش هنر خود را در گنبد گیتی به پا کند.
شاعر حسین آریا
![]()
شعر کوتاه در مورد روح
پس از مرگم شود همزادم آزاد
رهایی جوید از خاموش فریاد
ز مرگم شادی اش گردد مهیّا
ز خلسه خواهد او هجرانی از یاد
شاعر علیرضا قدیانی

![]()
شعر بلند برای روح و ماوراء طبیعی
در پگاهی سرد ُ سبز
در بهاری که زمستانش مرا آزرده بود
رفتم از وادی خاک به فراسوی روان
که نیایش کنم از جان به هواخواهی هو
گویی از عمد ُ به غفلت بر تنم عارض بود
سوزی از سردی سرمای بهار ......که مرا جان میداد
در فراسوی روان
بر همین وادی بِکر
در تکاپوی نسیم
که در انوار طلوع کرده ی مِهر از خاور حاوی بود
که بیامد به سویم و به شوق رویم
و مرا داد نوایی از وحی
و از سر شوق بر اندام من آویخت هوایی تازه
به سلامی دیگر ....
به کلامی دیگر ..... به نوایی دیگر
می خروشید ُ به جریان هوا پَر میداد
گیسوانم که در انوار طلوع کرده ی مِهر از خاور میرقصید
که در این آیند ها ...........
در پس رفتن ها ....................
و به صلحی دیگر
حاوی عطر هزاران گونه .....
گُل پیچک و درختان صنوبر و چناران خود روی
به تملک میبرد
هر کدام خاکی ُ آبی در اندیشه فردایی نو
و من ایستاده بر کوه رسالت
بر بلندای همین وادی زیبای ظرافت
آمدستم که بگیرم جرعه ای ناب از این سیل هدایت
و بگیرم و بگیرم و نهادینه کنم خیل شهامت
و بگیرد و فرو بنشاند آه تب آلوده ی جانم.....
و بشینم و هم او ست
و هم اوست غایت هستی بر من
و هم اوست ....... و هم اوست
که سِتاند از من ؛ غلط اندیشی ِ عارض بر من
و صدایی آمد عاری از بُعد حواس
و مرا حکم کند حوصله کن و تو آرام برخیز
و بدون ِ حایل پای بر پهنه ی سبز هر بهاران بگذار
و مرا گفت ُ بِرفت ....
و من آرام فرو آوردم سر به دیدار زمین ...
هر دو دیده بینا
زیر پایم همه سبز
و نگاهم شده نزدیک که جادو شده از مِهر طبیعت بر خویش ....
و نگاهم گاه دور در حضوری سبز از اندیشه ی میل سراسر زیستن
که به احرام نهانی ترین حالت این استغنا...
به رمیدن و خزیدن و رسیدن
که تراوش شده از شوق شکفتن و شکستن
از این پیله ی پُر کینه ی ... تن
و همین وحشی جان
تا در این وادی دور ....
که من آیم و ایستم و سِتانند زِ من
تنگی چشم از من
و دو بینی ها را .........
و به اکرام طبیعت
و در این بقعه ی رنگین حریم
در پی خویشتنم که به شکلی و به نوعی نوین
تا برآیند از من جامه ی دیروز ها
و تو هم می آیی
و تو هم مانایی .....
و تو هم بر من می پوشانی نور
و شوم غرق در این انوار ها .....
به تماشای جهان به نگاهی دیگر
و نگارش کنم از نور در این ورطه ی حیرت و سکوت
شَعف را ..... وَهم را .....
و شِکافم بر خویش تنگی چشمانم
و بکارم بذرِ مِهر در همین خاک هدایت
واکنم سختی دل و به زینت در آید
نگارین ترین لحظه ی پالایش من
و روانم و جانم و پایِش در دل ...
و به ناگه بر من وَهم خزید ...
تیر ِ سوفار نگاهت بر من
رشته ی نازک اندیشه ز ِ جانم درید
روحم از هجرت معنای گسستن ز ِ خویش
نرم نرمک پرید ........
و حکایت باقیست
به رسالت در این وادی عشق
و نگاهم بر نگاهت جاریست
که اشارت بنمایی
و برآرم ز ِ تن حایل زنگار زمان
و به هجرت سُرایم ..........
نوایی و راهی در پی وادی ِ ... نور
سروده ام
شاعر مرجان امیری













نمک ماشین ظرفشویی را کجا بریزیم و هر چند وقت شارژ کنیم؟ راهنمای تصویری از پیدا کردن مخزن تا خاموش شدن چراغ نمک
بطری پلاستیکی را دور نیندازید؛ از آن یک آبشار رومیزی با خزه و نور بسازید!
سیب زمینی این قدر ترد که صدای قرچش میاد! ۲ مدل خانگی با ۲ سس خوشمزه
با گیره لباس و رول دستمال کاغذی، دو تزیین بامزه برای کریسمس بسازید!
بهترین عطرهای چرمی؛ ۶ انتخاب از لطافت جیر سفید تا شکوه چرم تیره
کیسه های پلاستیکی کهنه چه استفاده ای دارند؟ ایده ای برای تبدیل دورریختنی ها به وسیله ای کاربردی
فقط نصف سینهٔ مرغ داری؟ باهاش یه شام خوشمزه و متفاوت درست کن!
نصب و فعال سازی همراه بانک مؤسسه اعتباری ملل
طرز تهیه آبگوشت با گوشت چرخ کرده؛ آبگوشت قلقلی ساده با نخود و سیب زمینی
دیدگاه ها