دلگرم
امروز: شنبه, ۱۶ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۶ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۷ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی
چند خط شعر عاشقانه ی غمگین برای دلتنگی هایم
زمان مطالعه: 4 دقیقه
شعر عاشقانه دلبرانه - شعر عاشقانه جذب کننده - شعر عاشقانه برای عشقم - شعر عاشقانه خاص کوتاه - شعر عاشقانه - شعر عاشقانه لاکچری

برگزیده خاص ترین و غمگین ترین اشعار عاشقانه

 

در کمین صید بودم ناگهان طوفان به پا شد
صیدگاه غرق سکوت و آسمان غرق صدا شد
مرغ زیبایی به سوی دام من آرام میرفت
در دلم با خنده گفتم مرغ من بختت عزا شد
سوی او کردم نشانه صید از جایش تکان خورد
تا بدیدم غفلتش را تیر من سویش رها شد
تیر بر جایی دگرخورد ، خورد بر سنگ سیاهی
تیر دوم را کشیدم باز هم تیرم خطا شد
با حواسی جمع باز هم سوی او کردم نشانه
باز هم تیری کشیدم باز هم او جا بجا شد
مات ماندم از خطایم راز این صید و کمان چیست
ناگهان صوت غریبی همرهه باد صبا شد
صید من سوی صدا رفت من به دنبالش دویدم
جوجه ای در لانه بود و مادری که جان فدا شد
عهد کردم تا که هستم دست گیرم از کمانم
یادم آرم روزگاری ضامن آهو رضا شد
اشکهایم قطره قطره از دو چشمانم جدا شد
رحم و احساس عجیبی بر دل سنگم عطا شد
خواهشی دارم که ای دوست دست گیری از کمانت
شاید این مرغ غزلخوان ضامنت پیش خدا شد

شاعر امید امام وردی

شعر عاشقانه دلبرانه - شعر عاشقانه جذب کننده - شعر عاشقانه برای عشقم - شعر عاشقانه خاص کوتاه - شعر عاشقانه مولانا - شعر عاشقانه لاکچری

شعر عاشقانه

تو رنگ زرد خورشیدی روی بوم سیاه من
منم رنگ سیاه و تو نشستی روبه روی من
تو شاید رنگ سبز باشی شبیه یک طبیعت یا
تو شاید رنگ آبیی مثه دریا و آسمان ها
ولی من رنگ بی رنگم
یا شاید رنگ مشکی
منم زهر سیاه و تو میدی رنگی به زشتیم
تورو میبینم و انگار همه دنیا وایمیسته
همه غمهامو شستی تو
تویی بهترین فرشته
تو رنگ نور هستی و منم مجذوب زیباییت
دوتا چشم قشنگ و زرد
بمونی تا ابد کافیست

شاعر عالیه رنجبر

separator line

شعر غمگین جوانی

شتاب می کند ایام زندگانی من
که بگذراند و پایان دهد جوانی من
نخوانده ای غزلم در کتابخانه ی شهر
بخوان و طعنه مزن بر کتابخوانی من
ز جلوه ی تو گذر کرده برکه ی نظرم
گذشته ماهِ تو از مرز کهکشانی من
مکن ملامتم ای گل در آستانه ی دی
که نیست فرصت و امکان باغبانی من
جداست مقصد سبز بهار خاطر تو
ز خاطرات زمستان ارغوانی من
مبند دل به چراغی که رو به خاموشی ست
گرفته رنگ فنا شمع جاودانی من
عبور کرده ام از قصر آرزویت چون
نداشت میل زمین روح آسمانی من..
.
ناصر یوسف نژاد

شعر عاشقانه برای همسر کوتاه شعر عاشقانه برای همسر از مولانا شعر عاشقانه برای همسر از شاملو شعر عاشقانه برای همسر از شهریار شعر عاشقانه برای همسر از حافظ شعر برای همسر مهربان شعر همسرم دوستت دارم شعر عاشقانه برای همسر از سعدی

separator line

شعر مفهومی زیبا

سگی با صاحبش روزی, زمانی
به باغی سبز و با حال جوانی
به یک جا زندگی میکرد با ناز
زمان با شادمانی بود همساز
نگهبان بود در باغ, این سگ هار
ولی راضی به نانی استخواندار
محبت داشت در دل سگ به ارباب
دلش درگیر او در چنگ قلّاب
قضاوت می نمود آن مرد کذّاب
به کرسی در حکمگاهی به عذّاب
ربا میخورد و نوش می نمود آن
چو زالو می مکید از خون انسان
به این گونه زمان طی شد به سرعت
رسید این سگ به پیری بعد مدت
جوانی, شادمانی, رخت بربَست
ز آن سگ شور و نیرو شد جدا دست
ز باغش سگ به بیرون پرت میکرد
به نامردی و خشم این ناجوانمرد
کماکان سگ به صاحب دل سرشته
ولی آدم ز حیوان پست گشته
ز بدبختی به هر جا شد روانه
به نام هر آن کجا آباد خانه
شکم خالی, زبان لَه لَه, به هر سو
نمی‌زد لب به نانی خشک بی او
زمانی گربه ای را کرد رویت
که غمزه می نمود در ناز و نعمت
به سگ رو زد: چرا قلّاب گشتی؟
مگر نان از تو دوری کرده لَختی؟
به او گفتا تماماً ماجرایش
ز بدبختی, فلاکت, در خفایش
به او رو کرد و گفتا گربه شِکوِه
که باید کرد هر دم ناز و عشوه
تو باید پای صاحب را ببوسی
تملّق, بی وفایی, چاپلوسی
بگفتا سگ دَغَل کاری نداند
محبت در دلش تنها نشیند
که گر ظالم به من نانی دهد هم
وفا گوید که بر یادش بمانم
گذر شد بر همین اوضاع در هم
که او از فرط ناخوردن ز این غم
به اوقاتی رسید از گاه مرگش
در این دنیای ظالم, بخت سرکَش
به بالا آسمان, با خون اشکش
نگاهی آه و حسرت گونه, دلکَش
به گردون کرد یک مالان نگاهی
بگفتا شد دلم راضی الهی
وفا دارم به صاحب گر جفادان
که من آدم شدم او گشته حیوان!

شاعر سعید مصیبی

separator line

شعر غمگین خاص

فرقی نمی کند

وسعت تُنگ ها

ماهی ها

بی آب می میرند ...

دور زدند ؛

ماهیگیر تور انداخت...

 شاعر میناتمدن خواه

separator line

 

همچنین بخوانید:
30 شعر کوتاه غمگین عاشقانه در وصف دلتنگی

30 شعر کوتاه غمگین عاشقانه در وصف دلتنگی

شعر دلتنگی کوتاه - شعر دلتنگی از شاعران معروف - شعر دلتنگی شب - شعر دلتنگی شاملو - شعر دلتنگی مولانا - شعر دلتنگی عاشقانه - زیباترین شعر دلتنگی - شعر…

۲ دیدگاه

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید

رضایی برین | ۱ سال پیش
جوانی گفت با پیری دل آگاه
که خم کشتی چه گم کردی در این راه

جوابش داد آن پیر خوش تکلم

در این راه من جوانی کرده ام کم

قدم خم کشته و من راه پویم
که شاید آن جوانی باز جویم
0
0
علی | ۱ سال پیش
بد نبود
0
0


hits