دلگرم
امروز: یکشنبه, ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۱۹ صفر ۱۴۴۸ قمری و ۰۲ اوت ۲۰۲۶ میلادی
محمود شاهرخی (جذبه): زندگی نامه و گزیده اشعار شاعر معاصر ایرانی
زمان مطالعه: 5 دقیقه
محمود شاعرخی، متخلص به جذبه، شاعر معاصر ایرانی است که در سال ۱۳۰۶ در بم به دنیا آمد. او به عنوان چهره ماندگار در سال ۱۳۸۱ انتخاب شد و بیشتر اشعاری با موضوعات دفاع مقدس، انقلاب و عرفان سرود. این مقاله به زندگی نامه، آثار و نمونه ای از اشعار او می...

تحقیق در مورد زندگی محمود شاهرخی + آثار و اشعار

شاعر معاصر ایرانی محمود شاهرخی در سال 1306 در بم به دنیا آمد. او در شعر تخلص جذبه را داشت و بیشتر اشعار خود را با موضوعاتی چون دفاع مقدس، انقلاب و عرفان سروده است. وی به عنوان چهره ماندگار در سال 1381 انتخاب شد.

جذبه بیشتر قالب های کلاسیک را در سرودن تجربه کرد. او دردر سن ۸۲ سالگی در بیست و پنجم آبان ماه سال 1388 در بیمارستان عرفان تهران درگذشت.

زندگی نامه محمود شاهرخی

او دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی خود را در بم گذراند و تحصیلات متوسطه را در کرمان و یزد به اتمام رساتد پس از آن در مدرسه معصومیه کرمان، که مخصوص طلاب علوم دینی است به یادگیری مقدمات زبان عربی مشغول شد. شاهرخی در همان زمان با سید محمد و متخلص به مجذوب از اهالی یزد که برای وعظ و خطابه به بم آمده بود آشنا شد و سر انجام به همراه او، به یزد رفت و در خانه او ساکن شد و در مدرسه خان یزد به ادامه تحصیل پرداخت و با دختر ازدواج نمود.

شاهرخی پس از آن برای مدتی در یزد به تحصیل مشغول شد و سپس به نجف رفت و در مدرسه کبرای آخوند خراسانی اقامت گزید و به تحصیل ادامه داد. شاهرخی پس از چندی در نجف، به بیماری ریه مبتلا گردید و ناچارا به ایران بازگشت و در فیضیه قم به تحصیل پرداخت، سپس به علت تشدید بیماری به تهران آمد و در یکی از آسایشگاه ها بستری شد. او پس از بهبود و سلامتی، درگیر امور معیشتی شد و به همین علت از کسوت طلبگی بیرون آمد و در بخش خصوصی به فعالیت پرداخت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، شاهرخی همکاری خود را با صدای جمهوری اسلامی آغاز نمود و به نوشتن مقالات و برنامه هایی در زمینه ادب و عرفان با عناوینی چون «تا به سرمنزل عنقا»، «تا به خلوتگاه خورشید»، «نوای نی» و «سیری به پای دل» پرداخت. اشعار او پس از پیروزی انقلاب به صورت پراکنده در بیشتر مجموعه شعرهای مختلف، مطبوعات کشور و جُنگ های ادبی گردآوری و انتشار یافت. شاهرخی  پس از آغاز جنگ تحمیلی میان ایران و عراق، بسیاری از شعرهای خود را در موضوع جنگ سرود و در شب های شعر دفاع و مقاومت و همایش های سراسری شعر حضور گسترده داشت.

محمود شاهرخی در زمان فعالیت خود، با بسیاری از مراکز فرهنگی و ادبی از جمله اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران، شورای عالی شعر مرکز موسیقی صدا و سیما، حوزه هنری و صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران همکاری داشت و عضو شورای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. از آشنایان و همکاران معروف وی می توان حسین لاهوتی، سپیده کاشانی، مهرداد اوستا، مشفق کاشان، یاور همدانی و … را نام برد.

آثار محمود شاهرخی

  • در غبار کاروان، مجموعه شعر
  • سرود ملی جمهوری اسلامی ایران
  • تجلی عشق، مثنوی، کنگره بزرگداشت سرداران شهید سپاه
  • داغ شقایق ها، مجموعه شعر
  • گلبانگ عاشقانه، ترجمه مشارق انوار القلوب و مفاتح اسرار الغیوب، تألیف ابوزید عبدالرحمن بن محمد انصاری قیروانی، با مقدمه هلموت ریتر، مترجم، محمود شاهرخی
  • گزیده ادبیات معاصر، مجموعه شعر
  • ترانه ی گل می روید

اشعار محمود شاهرخی (جذبه)

شمع حقیقت

آزاده ای که کعبه عشق است، کوی او
دارند چشم، اهل دو عالم به سوی او

صاحب دلان کنند به شکرانه، جان نثار
در مقدم صبا به نسیمی ز کوی او

دل ها سپندوار به بویش در آتشند
آری شمیمِ گلشنِ قُدس است، بوی او

ای جان فدای همت آن عاشقی! که بود
در راه دوست، کشته شدن، آرزوی او

دل داده ای که بود به محراب وصل دوست
از جویبار خون، همه غسل و وضوی او

لب تشنه جان سپرد به جانان، کسی که بود
سرچشمه حیات، نَمی از سبوی او

در خون تپید آن که دو عالم، اسیر بود
در «مَنْ یَزیدِ» عشق، به یک تار موی او

در ساحل فرات، چو لب تشنه شد شهید
سیراب گشت، مزرع دین ز آبروی او

فری دوباره یافت حقیقت ز فیض وی
آبی دوباره جُست شریعت ز جوی او

هستی به جنبش آمد و عالم ز جای شد
«هَل مِنْ مُغیث» شد چو بلند از گلوی او

خونین شفق به دامن این نیل گون سپهر
آیینه ای است کرده در آن، جلوه روی او

این کیست خیره مانده در او، چشم عالمین؟
شمع حقیقت است و چراغ هدی، حسین

همچنین بخوانید:
عنصری بلخی: ملک الشعرای دربار غزنوی و استاد قصیده سرایی

عنصری بلخی: ملک الشعرای دربار غزنوی و استاد قصیده سرایی

ابوالقاسم حسن بن احمد عنصری بلخی، شاعر بزرگ قرن پنجم هجری، از برجسته ترین قصیده سرایان عهد غزنوی است که اشعارش آمیخته با فلسفه، عرفان و مدح پادشاهانی…

رد جان گزا

ای آن که در عزای تو، چشم جهان گریست!
وز درد جان گزای تو، هفت آسمان گریست

تنها نه آدمی ز غمت خون ز دیده رانْد
در ماتم تو عرش و زمین و زمان گریست

هر کاو حدیث داغ جگر سوز تو شنید
لرزان چو شمع با دل آتش فشان گریست

از محنت تو شور به جن و مَلَک فتاد
وز ماتم تو، دیده پیر و جوان گریست

ماهی ز حسرتِ لب خشکت در آب سوخت
مرغ از حدیث درد تو، در آشیان گریست

«خیرالنسا» به چهره ز اندوه، لطمه زد
«خیر البشر» به ناله و آه و فغان گریست

زین داغ، مرتضی به بهشت برین گداخت
زین درد، مجتبی به ریاض جنان گریست

گرید چگونه ابر بهاری به باغ و راغ؟
زینب کنار کشته تو، آن چنان گریست

آن سان کنار جسم تو بگْریست زار زار
کز سوز آن محب و معاند شد اشک بار

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits