زیباترین شعر سفر
به باغ آینه ها بین، صفای کوهستان
شکوه خاطره دارد نمای کوهستان
به کنج خانه نشستن مرام خوبی نیست
برون بیا ز خود ای آشنای کوهستان
نسیم صبح دل انگیز عاشقی دارد
قدم اگر که نهی هر کجای کوهستان
نشاط و شور جوانی اگر که می خواهی
شمیم خلوت خود کن هوای کوهستان
اگرچه می گذرد سخت زندگی ای دوست
خوشا کسی که نهد سر به پای کوهستان
همیشه مدّ نظر بوده قلّه ی شادی
که یافت می شود آن در سرای کوهستان
تو را به کوی صلابت همیشه می خواند
به گوش جان شنوی گر صدای کوهستان
نفس نفس به سلامت رساندت ، آری
قدم قدم چو رسی انتهای کوهستان
جواب می شنوی واسع از دل نرمش
غزل اگر که بخوانی برای کوهستان
شاعر سید علی کهنگی(واسع)

قَسم بر قِسم قِسم قشم
چه زیبا جان و جسم قشم
نگینی در خلیج فارس
به دل زد نقش اسم قشم
شاعر سیاوش ترونتن
![]()
سفر کن
نخوان کتاب
نه بر پردهٔ سینما چشم بدوز
نه بر صفحهٔ سردی که تنها سایهٔ زندگی را نشان می دهد
جهان را با گام هایت بخوان
که هر سنگ، خطی از حکمت است
و هر جاده، کتابی بی پایان
سفر، شکستنِ مرزهاست
در عبور از خطوطِ ناپیدای نقشه ها،
در لمسِ حقیقتِ باد
که خود هیچ نقشه ای ندارد
قدم بزن
بی آنکه بدانی آغاز از کجاست،
بی آنکه پایان را بخواهی
زیرا راه، معنای خود را در عبورِ تو پیدا می کند
سفر، سرشار از سؤال است
چرا کوه ایستاده است؟
چرا رود می دود؟
چرا باد، بی قرارِ عبور است؟
و تو، پاسخ را در هر گام می جویی
نه جیب می خواهد
نه توشه
تنها کافی ست که نگاهت آزادتر از قفسِ دیروز باشد
سفر، رهاییِ خویشتن است
در میان جهانی که با هر قدم
راز تازه ای در دل دارد
سفر کن که جاده آئینه ای است
برای تو
و هر انعکاس، چیزی از خودت را به تو بازمی گرداند.
شاعر مازیار ارجمند

ایران سلام، خاطره ها، جاده ها، سلام
سمنان سلام، جاده ی دلداده ها، سلام
سمنان تو پایتختِ کتابی به خود ببال
یک آسمان ستاره به سویت گشوده بال
بر کاروانِ جاده ی ابریشمت سلام
بر کوچه های مسیحادمت سلام
ابدال کوه بر غزلِ آسمان سلام
برلام و سام بقعه ی پیغمبران سلام
می پرسم از دو آدمِ سنگیِ شاوران
سر کج کنان نشان بدهند آن دو راهمان
از سام و لام، اسفنجان ماند و جنبدان
ناسار ماند و کوشمغان و زاوغان
بی درد شو ، بِشُوی تو در آبگرم تن
اعجاز آن دهن به دهن گشته در وطن
از خاطراتِ گم شده در قلب این بهشت
باید هزار شعر از این قصه ها نوشت
افسانه ی درختِ کهن سالِ ماندگار
ای همنشینِ برجُم و همسایه ی بهار
برگرد باغِ خاطره هایم به این دیار
برگرد وخاطرات مرا با خودت بیار
از تپّه های میرک و از کاروانسرا
از غول تپّه سمتِ چهل دختران بیا
سمنان تو در مسیر خراسان زبانزدی
بابُ الرّضای ضامنِ آهوی مشهدی
گاهی سری به شهر سمرقند می زنی
گُل می بری سمت بخارا دامنی
در دوستی محبت و پیوند شهره ای
در ابتکار راه کمربند شهره ای
از گرگهای خفته ی این راه ، بی خبر
هرگز نباش تا نشود باغ بی ثمر
وقتی رسیده دسته گلِ نرگست به چین
در راههای خاطره آمیز، گل بچین

هر کاروانسرا غزلی عاشقانه است
راهش نشانِ دوستیِ جاودانه است
سمنان، جیانگ شی، سخن از عقدِخواهری
یادش به خیر نامه بری با کبوتری
هرچند باغِ خاطره خوابش گرفته است
آن روزهای خوب که یادت نرفته است
کو آن شکوه و گرمیِ بازار و دلبری
این را نمی شود که به خاطر نیاوری
امروز از همیشه ی تاریخ تا هنوز
باید غزل غزل بنویسم تو را هنوز
از قلّه ها و پرچم ایران بگو کمی
شد در مسیر صلح کمر بند محکمی
دریا و از زمین و هوا متّصل به چین
شمشِ طلاست هر وجب از خاکِ این زمین
از جویبارهای بهشتی سخن بگو
از ارگ و پِهنه، باغ و چلشها به من بگو
دریا، شب و ستاره و جنگل، کویر و کوه
شد جلوه گر ، وجب به وجب یک جهان شکوه
ای پایتختِ جاده ی ابریشمِ وطن
جاوید، نام و لهجه ی سمنانی ات سِمَن
آوازه ات چو نام تو پیچیده در جهان
با این زبانِ چون شِکرت جاودان بمان
علی دولتیان

می کند درمان سف ر، هر درد را
با سف ر هم، درد ما، درمان نشد
...
سلیمان بوکانی حیق

جادوی کوه
چنگ در سنگ زدیم
پنجه در پنجه ی کوه
تا غنیمت ببریم
برفها راارزان
کوه هم یادش بود
باربر دوش عمری
پیرمردی لرزان
برفها را می برد
و چنین می دزدید
چشمه های جوشان
کاسه ای شیر ، کمی نان و نمک
رزق او بود از این برف کشان
خبری از رد پای کبکی
که سر از برف برون آورده
خبر از هوبره های عاشق
خبراز آهوی مشکین چشمی
کوه هم یادش بود
قصه ی دخمه ی آن راهزنان
که دودمَن ،برف به آتش دادند
و کمی آب برای قلیان
چای گرمی می شد
پیر مرد قصه ،تک و تنها
در امان بود آنجا
برف می برد زمستان و بهار
از دل کوهستان
برفها تا بودند
پیرمرد ما بود
پیرمرد ما مرد
برفها آب شدند
چشمه هایی جوشان
مردمانی سرمست
غافل از حرکت و این چرخ زمان
جای پیران خالی ، جای آن جادوگر
یاد جادویی برف ،
در دل دره و کوه
سوز و سرما باقیست
جای برف و بوران
شاعر محمود رضا کاظمی

روستای کندلوس
می درخشد سیریوس
آسمانِ گرگ ومیش
سایه های برگاموس
کورسوی یک چراغ
کومه ای در کنج باغ
می رود بالا از آن
دوده های یک اجاق
باد رقصان صبا
یک افق چون کهربا
میپرد در آسمان
چندتا سبزه قبا
بوی نان تازه ای
از تنور خانه ای
در کنارش آمده
شیر عسل با خامه ای
خنده ی شاد ثنا
دختر گیسو طلا
لچکی پر گل سرش
لپّ سرخش بر ملا
مادری پر جنب وجوش
رودخانه پر خروش
هی بشوید، آب یخ
گه بریزد آب جوش
آن طرف خاله پسر
مرد کوچک، با تبر
آمد از کوه وکمر
پشته ای هیزم به سر
عشق را آنجا ببین
زندگی بس دلنشین
بی خبر از اضطراب
روستای خوش نشین
شاعر میترا کریمیان

50 شعر کوتاه عاشقانه در وصف زلف یار و گیسوی پریشان












انواع مختلف عطر میوه ای مردانه؛ از رایحه سیب و آناناس تا مرکبات و میوه های استوایی
طرز تهیه پنیر خانگی پرچرب خامه ای با ترکیب شیر و کره به روش ساده
طرز تهیه کیک یزدی شکلاتی خوشمزه + نکات کلیدی
معرفی موثرترین درمان های هموروئید
طرز تهیه ترشی کلم پیچیده؛ ترشی متفاوت و ترد برای زمستان
پاییز را سبزتر کنید؛ کاشت هویج، شلغم و ترب در کمترین فضا!
مضرات و عوارض استخر عمومی برای کودکان + راه های پیشگیری
والک پلو تهرانی مجلسی؛ عطر بهاری را مهمان سفره تان کنید + نکات طلایی برای دم کشیدن
آیا قالیشویی به فرش آسیب می زند؟ از باورهای غلط تا شستشوی اصولی و حرفه ای
دیدگاه ها