دلگرم
امروز: چهارشنبه, ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۲۹ صفر ۱۴۴۸ قمری و ۱۲ اوت ۲۰۲۶ میلادی
داستان واقعی موگلی پسر جنگل!
موگلی نام شخصیت اصلی مجموعه داستان‌های کتاب جنگل می‌باشد. این شخصیت پسربچه‌ای است که در جنگل و میان حیوانات رشد می‌کند و تا حدی شبیه شخصیت تارزان می‌باشد. موگلی مورد اقتباس کارتونها و فیلمها و انیمههای زیادی قرار گرفته است.

موگلی: افسانه جنگل (به انگلیسی: Mowgli: Legend of the Jungle) یک فیلم فانتزی و ماجراجویی آمریکایی به کارگردانی اندی سرکیس است که فیلم‌نامه آن توسط کَلی کلاوز برگرفته از مجموعه کتاب جنگل اثر رودیارد کیپلینگ به رشته تحریر درآمده است. از بازیگران آن می‌توان به روون چند، متیو ریس و فریدا پینتو، در کنار صداپیشگی و ضبط حرکت هنرمندانی همچون کریستین بیل، کیت بلانشت، بندیکت کامبربچ، نائومی هریس، تام هالندر و سرکیس اشاره کرد.

داستان واقعی / موگلی پسر جنگل

یه گروه شکارچی بعد از تعقیب گله گرگها،دیدن اونا بسرعت وارد لانه‌شون شدن.همه چیز تا اینجا نرمال بنظر میرسید،اما جلوی لونه گرگها چیزی که میدیدن باور کردنی نبود.

داستان واقعی / موگلی پسر جنگل

اونا دیدن یه بچه حدودا ۶ ساله از لونه اومد بیرون و بمحض دیدن شکارچی‌ها دوباره برگشت تو لونه گرگها!بهت‌آور بود که چجوری ‏تو جنگلهای اوتارپرادش هندوستان این بچه براحتی داره بین گله‌ی گرگها داره زندگی میکنه و کاملا عضو گله‌ی گرگهاست؟

داستان واقعی / موگلی پسر جنگل

شکارچیا تصمیم گرفتن هرجوری شده بچه رو با خودشون ببرن ولی با مقاومت شدید گله‌ی گرگها مواجه شدن.اونا یکی از اعضای گله‌ی گرگها که جلوی شکارچی‌ها ایستادگی کرد رو کشتن ‏و بقیه رو فراری دادن، بچه رو پس گرفتن.بچه عصبی بود و گاز می‌گرفت. 

داستان واقعی / موگلی پسر جنگل

این بچه به یتیم خونه سپرده شد.اونجا غسلش دادن و براش اسم انتخاب کردن.اسمشو گذاشتن دینا سانچر.اما راضی کردن سانچر به اینکه شبیه انسان باشه خیلی خیلی سخت‌تر از چیزی بود که فکرشو میکردن.

داستان واقعی / موگلی پسر جنگل

‏سانچر همیشه چهار دست و پا راه میرفت.لباسهاشو میدرید...گرما و سرما براش مهم نبود.به گوشت خام علاقه نشون میداد و قبل از خوردن غذاهاشو بو میکرد وقتهایی که غذاشو خورده بود استخوان میجوید. 

داستان واقعی / موگلی پسر جنگل

فقط هم با ناله با انسان رابطه برقرار میکرد(اگه سگ دارین میدونین منظورم از ناله چیه) ولی هیچی ‏از زبان اطرافیانش نمی‌فهمید. البته گاهی نشونه‌هایی از تمدن نشون میداد مثلا از فنجون آب خورد.به سختی یاد گرفت سر پا بایسته و قبول کرد لباس بپوشه.بین همه کارهایی که سعی میکردن بهش یاد بدن،سیگار کشیدن رو راحت‌تر از بقیه کارها قبول کرد و به این کار عادت کرد! 

داستان واقعی / موگلی پسر جنگل

‏نهایتا وقتی ۳۵ ساله بود در اثر بیماری سل از پا در اومد.سانچر هرگز با زندگی انسانی سازگار نشد و بیشتر عمر کوتاهش رو کنار کسایی گذروند که اونا رو نمیفهمید.(چقدر غمناک)‏داستان موگلی و گرگهایی که بزرگش کردن از زندگینامه سانچر گرفته شده.آدمها تونستن سانچر رو از دل جنگل بیرون بکشن ولی هرگز جنگل رو نتونستن از دلش بیرون بیارن. 

داستان واقعی / موگلی پسر جنگل

 

۱ دیدگاه

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید

عقیل افشاری | ۲ سال پیش
جالب بود وبسیار عجیب
0
1


hits