شعر «بابا آمد» از مصطفی رحماندوست، بازگشت پدر و شادی کودک را با زبانی ساده و آهنگین روایت می کند و حس امنیت و محبت را در کودکان برمی انگیزد.
شعر بابا آمد از مصطفی رحمان دوست
بابا آمد
تق تق تق بر در زد
بابا از بیرون آمد
رفتم در را وا کردم
شادی را پیدا کردم

وقتی بابا را دیدم
فوری او را بوسیدم
بابا آمد نان آورد
با لبخندش جان آورد
با او روشن شد خانه
او شمع و ما پروانه
همچنین بخوانید:
حکایت گربه و زال؛ درس قناعت از بوستان سعدی
در حکایتی از باب قناعت بوستان سعدی، گربه ای پیر و درمانده که از تیر غلامان سلطان زخمی شده، ترجیح می دهد با فقر و قناعت زندگی کند تا جانش در امان…
مصطفی رحمان دوست












داستان کودکانه خرگوش کوچولو و راز ماه گمشده
طرز تهیه کوفته شوید باقلا اصفهانی بدون وا رفتن؛ با فوت و فن های طلایی
امانت کوچک؛ داستانی پندآموز درباره صداقت و انسانیت
لوبیا چشم بلبلی پلو جنوبی؛ پلوی خوش عطر و اصیلی که جنوبی ها با ادویه های معطر می پزند
دسر یخی با شکلات و موز؛ فقط با ۲ ماده ساده و بدون نیاز به بستنی ساز
راز قد کشیدن و خوش عطر شدن برنج مجلسی؛ فوت وفن برنج دانه بلند و رستورانی در خانه
آموزش کاردستی چشم نظر / آویز دیواری زیبا با کاموا و چوب
چرا وقتی کلاچ می گیرم صدا میده؟ علت صدای کلاچ هنگام فشار دادن پدال
دوپیازه آلو؛ غذای اصیل شیرازی که با وجود نامش هیچ آلویی ندارد!
دیدگاه ها