ضرب المثل رفت داخل باقالی ها به چه معنی است؟
ریشه حکایت رفت داخل باقالی ها از کجا آمده است؟
در زمان های قدیم مردی طماع و شیاد با یک گاری به دست فروشی مشغول بود. او با گاریش باقالی می فروخت. مرد دست فروش هر روز به یک بهانه ای مشتری اش را فریب داده و سرش کلاه می گذاشت.
در یکی از این روز ها مشتری خسیس و طمع کارتر از خودش به تورش خورد. مرد مشتری کلی بر سر وزن و کیلو باقالی چک و چانه زد و هنگامی که می خواست بهای باقالی را بپردازد سکه طلایی از دستش به داخل گاری باقالی افتاد.
مرد پول باقالی را حساب کرد و رفت. زیاد دور نشده بود که دست در جیب نمود و دید سکه طلایش نیست.
سراسیمه به پیش گاری برگشت و ناراحت و هراسان از مرد باقالی فروش طلب سکه اش را می کرد. او مطمئن بود سکه طلایش در آنجا افتاده است و رفته داخل باقالی ها.
مرد فروشنده با کمال خونسردی گفت: سکه ات رفته داخل باقالی ها و معلوم نیست در پاکت کدام مشتری خوش شانسی رفته است. از دست من کاری ساخته نیست.
چنان شد که از آن روز به بعد هر کس یا هر چیزی که از بین می رفت و دیگر دست نیافتنی می شد می گفتند: رفت داخل باقالی ها.

بیشتر بخوانید:
ضرب المثل خر ما از کرگی دم نداشت یعنی چه ؟
ضرب المثل هرگز از کف دست مویی نمی روید یعنی چه ؟
ضرب المثل نه خانی آمده نه خانی رفته یعنی چه ؟
اصطلاح عامیانه پشمم ریخت به چه معناست ؟












داستان کودکانه مونزیا و عسل جادویی
شعر کودکانه عروسک قشنگم؛ بیدار شدن عروسک با آفتاب
ایده های جذاب برای ساخت نظم دهنده چوبی برای حیاط و باغ
۱۳ ترفند طلایی برای ماکارونی خوش رنگ و خوشمزه مثل رستوران
آموزش بافت کدو با کاموا؛ یک دکوری پاییزی ساده و بسیار آسان
طرز تهیه ۹ مدل سوپ مختلف برای کاهش وزن و لاغری
داستان پندآموز «پسر فقیری که به هیچ کس اجازه نداد رؤیایش را کوچک کند»
سه روش تهیه رب زنجبیل تازه و خوشمزه
پنیر پیتزا تاپینگ چیست و چه تفاوتی با پنیر پیتزای معمولی دارد؟
۲ دیدگاه