دلگرم
امروز: یکشنبه, ۱۷ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۷ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۸ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی
اشعار عاشقانه و دردهای شاعران معاصر
زمان مطالعه: 5 دقیقه
مجموعه ای از اشعار عمیق و احساسی شاعران معاصر که دردها، عشق ها و تنهایی های انسان را به تصویر می کشد.

مجموعه اشعار زیبا با موضوع دلشکستگی

در انتهای جاده ی تردید
یک رهگذر یک آشنای دور
چیزی شبیه خاطرات من
در تار و پود هاله ای از نور
چشمش به چشمم آشنا آمد
حسی میان ما نمایان شد
اشکی به روی گونه ها لغزید
پلکی زدیم و لحظه پایان شد

شاعر علی کسرائی

separator line

شعر عاشقانه غمگین

مثل عکس ماه تو برکه، پیشت ام اما چه دورم
مثل اشکِ تو چشاتم، شیرینم اما چه شورم
مثل عکس روی دیوار نزدیکم، اما تو قاب ام
مثل قلب یک پرنده می تپم، اما تو خوابم
مثل روشنی چشمات غرق نورم ، پر شورم
مثل رویای شبانه غرق شادی و سرورم
مثل خونم توی رگ هات ، پر فراز و پر نشیبم
مثل آب تو تشنگی هات، ولی انگار که سرابم

شاعر شاهین تجا

separator line

شعر کوتاه غمگین درباره عشق

شده کانون درد اندیشه ی من

گرفته رنگ غم در ریشه ی من

شبیه طفل بابا مرده ای هست

غمت در خاطر همیشه ی من
علیرضا عزیزی

separator line

شعر غمناک بلند در وصف عاشقی

راستش دلخسته ام این روزها
از خودم، از سرنوشت، از این هوا

زخم خوردم، در خودم جا مانده ام
خیس باران محو دریا مانده ام

سایه ای دیدم گمانم یار بود
تا که نزدیکش شدم، دیوار بود

در دل شب با امیدش رفته ام
دلخوش صبح سپیدش رفته ام

عاشقی کردم، ولی کنج قفس
با نگاهی سرد و قلبی بی نفس

سرد تا دستی بر آتش برده ام
سیلی از شلاق توفان خورده ام

دل به هر دستی که آمد دادم، آه..
پای هر لبخند، اشک افتادم، آه..

خنده را در گریه ها جا داده ام
درد را این گونه معنا داده ام

با خودم، با شعرها خو می کنم
در سکوت خود هیاهو می کنم

هر که آمد، زود از دل رفتنی ست
سایه غرق ادعای روشنی ست

زخم دارم هق هقی دریایی ام
بعد از این دلخوش به این تنهایی ام

رفتم اما رد پایم مانده است
در دلت شاید صدایم مانده است

عشق یعنی درد دارم درد و درد
عشق یعنی غم تو را آشفته کرد

کو کسی که درد من را بشنود؟
از سکوت من سخن را بشنود؟

عاشقی کردم بدون گفت وگو
با سکوتی غرق بغض و آرزو

روزهایم برگ باران خورده است
شب به شب با گریه خوابم برده است

شعر غمگین

هر که آمد، درد شد، درمان نشد
سهم من جز یک دل ویران نشد

پر شکسته مانده ام کنج قفس
غصه دار و خسته و بی هم نفس

باورم شد مهربانی مرده است
آتش هر دوستی افسرده است

درد را هر شب بغل کردم، ولی
خاطرم از بی کسی آزرده است

از دل پروانه ام پرسیده ام
چند بار آتش به بالش خورده است؟

با تمام خستگی لب بسته و
زخمهای خویش را نشمرده است

بعد از این خواهم شنید از شعله ها
باد هم خاکسترش را برده است

پشت هر لبخند، دردی دیده ام
خنده ای از گریه هایم چیده ام

راه برگشتن اگر باشد، چرا
من چنین چرخیده ام با سایه ها؟

سال ها دل داده ام بی هیچ سود
سوختم در شعله ها با رقص دود

هیچ کس از حال من چیزی نگفت
درد من را هیچ پاییزی نگفت

در سکوت آینه غم دیده ام
من صدای خویش را نشنیده ام

خسته ام از نقش های آشنا
از دروغ سایه های بی وفا

هر که آمد، سهمی از جانم گرفت
قطره ای از چشم گریانم گرفت

میروم بی کوله بار عاشقی
در هوای غنچه های رازقی

میروم بی آنکه دستی پشت سر...
میروم یک شب از اینجا بی خبر

در شب غم با دل رنجیده ام
من خودم را تا ابد بخشیده ام

رک بگویم… خسته ام از هر نگاه
از هزار آیینه ی مبهوت آه

خسته ام هرچند، لبخندم به جاست
چشمهایم همچنان بر دورهاست

رفته ام از جمع، از آوازها
دل سپردم بر پر پروازها

سوی دریا میروم از این کویر
بی نیاز از دوست، تنها، سر به زیر

میروم مثل فروغ از یادها
میروم مانند "فرخزاد"ها

سوی دریا میروم با رودتان
میروم سوی ابد، بدرودتان

میروم دلخسته از این روزگار
تا بماند شعرهایم یادگار

شاعر پریناز رحیمی

separator line

شعر در مورد شکست عشقی

ای عشق مرا فرصت گل دادنِ جان بود
ای عشق لغایتت که عصیانِ جهان بود
دیر است که من چشمِ غلط، گریه بشویم
این «گَنگ» برای غسلِ پاکی چه نشان بود
از عقل چه بوده بهره مند دلم به جز خون
سرچشمۀ غم، یادِ تو در سر، نه نهان بود
با بوسۀ طنازِ تویِ عشق؛ به نیرنگ
ای عشق رباخواری خنده ات عیان بود
بیچاره به ماتم نکشان، سور نخواهم
مِی نوشیِ با گریه نخواهم ارمغان بود
در سردیِ جنگل ندهی چوب تر و خشک
ای عشق چه هیزمِ تری ز ما توان بود
ما را چو تفاله بر سر گور فشاندی
ما تحفۀ ارزنده نبودیم که گران بود

شاعر فرداد یزدانی

separator line

شعر سوزناک درباره نا امیدی در زندگی

روزها، تنگ و تاریک اند
صدای اندوهم دیگر شبیه قبل نیست
آسمان، زیبایی اش را از دست داده
یا شاید...
من دیگر آن آدم پیشین نیستم

همچنین بخوانید:
شعر برای گذر عمر | گلچین اشعار برتر درباره گذر عمر و جوانی

شعر برای گذر عمر | گلچین اشعار برتر درباره گذر عمر و جوانی

گذر عمر از موضوعاتی است که همواره توجه اندیشمندان، صاحب نظران و به‌خصوص شاعران را به خود جلب کرده است .

صدای پرندگان
چون سنگ، در دل فرو می افتد
همه چیز تاریک است... تاریک تر از پیش

چه کسی می داند؟
شاید دیگر امیدی نمانده باشد
شاید دیگر
نه رویایی هست،
نه آرزویی

شاعر آمنه زاهدی

separator line

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits