دلگرم
امروز: جمعه, ۱۵ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۵ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۶ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی
اشعار طنز ادبی از شاعران معاصر
زمان مطالعه: 5 دقیقه
مجموعه ای از اشعار طنز ادبی با موضوعات متنوع از شاعران ایرانی مانند منصور رنجبر، احسان مژده، عباس طبیبی، فرزاد دانشور و علی باقری.

اشعار با موضوع طنز ادبی

گر که ماشینت بشوری روز بعد بارون میاد
تو هوای صاف و بی ابر باز کمی بارون میاد

گر که برق اندازیش خودروی خود را مثل برق
بی صدا و رعد و برق باز هم کمی بارون میاد

گر که در خشکسال بشوری خودروِ خود را تمیز
چله تابستون تو گرما نصف شب بارون میاد

آنقدر باران نمیباره ، بشوید خودرو ام
قدر آنکه گل بمالد روی آن بارون میاد

آن به باران هم نماز و هم دعا کردش بپا
این فقط ماشین بشوره بی دعا بارون میاد

لوله آب دولت کشید از بندر و از چابهار
پول بدن ماشین بشورم صبر کنن بارون میاد

در اروپا صبح و شب بارون میباره العَجَب
فکر کنم ماشین میشورن صبح به شب بارون میاد

شاعر منصور رنجبر

separator line

شعر طنز عاشقانه

اِمشَب به سَرَم زَد که بگویم:« غَزلی ناب»
بی قافیه و وَزن و رَدیف و تَ رب و تاب

دیدم کِه مَرا سَخت در آغوش کِ شیدی!
بیچاره مَن و آن شُ تُر و پَنب ه ی در خواب

علی کرمعلی

separator line

شعر طنز درباره قانون سوم نیوتن

زاویه ی دوربین صاف،
ولی دماغ ما کج!

من و دماغم، در جوار مهران ... معزز،
آخر قدمی راست ننهادیم،
همه جا کج!

شاعر احسان مژده

separator line

شعر طنز در مورد کنکور

درد کنکور تو می دانی چیست؟
درسْ با زور تو می دانی چیست؟

صد و پنجاه کدِ رشته ولی
همه یکجور تو می دانی چیست؟

آخری: رشته ی پوشک بافی!
واحد غور! تو می دانی چیست؟

آه از حرف و نگاه مردم
نیش زنبور تو می دانی چیست؟

آنهمه درس بخوانی آخر...
دل رنجور تو می دانی چیست؟

اوستادی که خودش پا به هواست
بلدِ کور تو می دانی چیست؟

آخرش باز، رسی اول خط
جذرِ مجذور تو می دانی چیست؟

حیف عمری که تباهش کردم
درد کنکور توی می دانی چیست؟

شاعر عباس طبیبی

separator line

شعر طنز در وصف دنیای مجازی

ز دنیای خاموش و پُر محتوا
رسیدیم جایی پُر از ادّعا

همه در جهانی مجازی شدند
گرفتارِ این صحنه سازی شدند

یکی پُستِ اندرز و تقوا نهاد
خودش زیرِ پُستِ بَدی ایستاد

دلِ خلق در چت، ولی بی صدا
لَبی خنده رو، سینه ای پُرجَفا

نه دستی، نه چشمی، نه آغوشِ گرم
فقط شکلَکی با نَمک های نرم

به جایِ سلام و حَرفِ صمیم
نشسته ست استیکرِ بی ندیم

یکی شب نخُفت از برایِ کامنت
یکی عکس زد با جَکوزی و پِنت

ادب رفت و نسلِ حیا شد هلاک
کسی قدرِ پیران ندارد چو خاک

یکی با پدر، شوخیِ بی ادب
یکی ناسزا گفت با شوق و تَب

میانِ زنان، واژه ها بی حجاب
میانِ پسرها، فقط التهاب

یکی گفت: «من وارثِ کورُشم!»
ولی فُحشِ چیزدار را می کِشم!

یکی دید یوزی، دلش ضعف رفت
فرستاد پیغام  وانگَه، برفت!

به هر کس رسید این پیام و نوشت:
«تو تنها امیدِ منی تا بهشت!»

نگو دل دهد بهرِ مهر و وفا
که باید پُر از زر بود یا قفا

به لَب خنده دارد، به دل زرگری
بپرسی که ای؟ گویدت: «سروری!»

نه آن یک پلَنگ و نه این شاه ِمال
همه فیک و فیلتر، همه در خیال

همه با نقاب اند و لبخندِ تلخ
رَوَد تا سَمرقند و آید به بلخ

نگاهش به عکسِ فلان واینر است
دلش پُر حسادت، و خود هیتر است

هزاران بلاگر، همه بی صداق
نه فکری، نه عمقی، فقط اتفاق

نه خنده، نه شادی، نه حالِ درست
فقط استوری باشد و ریلز و پُست

یکی گفت: «من دینِ خود باختم
به هشتگ، به چالش، قَسَم ساختم»

نه مِحراب ماند، نه یک اعتقاد
همه قاضی اند از سرِ انفراد

کسی را ندید و بَدَش گفت زود
که فالو نداشت و نگفتش درود

نه ایمان، نه اندیشه، نه استوار
فقط پُز، فقط ژِست، فقط افتخار

اگر طالبی این چنین مغزِ سُست
عدد را کامنت کُن، در زیر پُست!

به خود بازگَرد، ای دلِ رَنج کش
رها کُن جهانِ سراسر تَنش

فَضا گر مجازی ست، دل واقعی ست
که این لایک و کامنت، آخر تَهی ست

بیا تا بکاریم یک دانه نور
به جایِ دروغ و به جایِ غرور

به لَب آیه ای از امید و شَعَف
به دل ریشه ای از یقین و شَرَف

تو هم سهم داری از این روشنی
بزَن جرعه ای از شرابِ غَنی

شاعر فرزاد دانشور

separator line

شعر طنز درباره پول دار شدن

خواب دیدم پول پارو می کنم
می شمارم یک به یک بو می کنم
 
می زنم بوسه به رویِ اسکناس
می شوم مست و هیاهو می کنم

بینِ مردم می روم قارون صفت
گنج خود را بارِ یابو می کنم

باز دیدم می خرم چندین زمین
هر یکی را برج و بارو می کنم

کاخ می سازم برای خویشتن
بالش ام را از پرِ قو می کنم

همچنین بخوانید:
واگویه های شاعرانه: مجموعه ای از اشعار معاصر

واگویه های شاعرانه: مجموعه ای از اشعار معاصر

مجموعه ای از اشعار شاعران معاصر با موضوعات عشق، درد و زیبایی های زندگی در قالب های مختلف شعری.

دیدم عازم گشته ام سویِ فرنگ
کوچ مانند پرستو می کنم

با هواپیمایِ شخصی می پَرم
در خیالم رو به مینو می کنم

ناگهان دیدم که نقص آمد پدید
مُضطرب تنها به او رو می کنم

می شوم بیدار از خواب گران
وِرد خود را ذکر یا هو می کنم

خانه یِ دل را برایِ زندگی
با امید و عشق نیکو می کنم

علی باقری

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits