alexametrics
دلگرم
امروز: دوشنبه, ۳۰ فروردين ۱۴۰۰ برابر با ۰۶ رمضان ۱۴۴۲ قمری و ۱۹ آوریل ۲۰۲۱ میلادی
20 شعر درمورد عید نوروز با مفهومی زیبا
0
زمان مطالعه: 12 دقیقه
ضمن عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن عید نوروز و سال نو، در ادامه اشعاری زیبا درمورد عید نوروز برای شما عزیزان آورده ایم. با ما همراه باشید.

شعر درمورد عید نوروز

با آمدن عید نوروز و فصل بهار، زمین نفسی تازه می کشد و همه چیز نو می شود. در این ایام چه چیزی بهتر از خواندن چند شعر ناب درمورد عید نوروز می تواند روح انسان را احیا کند ؟ زیباترینِ این اشعار را در مجله دلگرم بخوانید.

شعر عید نوروز

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود

درود باد بر این موکب خجسته، درود

به کتف دشت یکی جوشنی است مینا رنگ

به فرق کوه یکی مغفری است سیم اندرود

سپهر گوهر بارد همی به مینا درع

سحاب لؤلؤ پاشد همی به سیمین خود

شکسته تاج مرصع به شاخک بادام

گسسته عقد گهر بر ستاک شفتالود

به طرف مرز بر آن لاله‌های نشکفته

چنان بود که سر نیزه‌های خون‌آلود

به روی آب نگه کن که از تطاول باد

چنان بود که گه مسکنت جبین یهود

صنیع آزر بینی و حجت زردشت

گواه موسی یابی و معجز داوود

به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل

به هرچه برگذری، اندهی کند بدرود

یکی است شاد به سیم و یکی است شاد به زر

یکی است شاد به چنگ و یکی است شاد به رود

همه به چیزی شادند و خرم‌اند و لیک

مرا به خرمی ملک شاد باید بود

ملک الشعرا بهار

شعر عید نوروز

شعر دوبیتی درمورد بهار

چند گویی که چو هنگام بهار آید

گل بیارید و بادام به بار آید

روی بستان را چون چهره ی دلبندان

از شکوفه رخ و از سبزه عذار آید

این چنین بیهوده ای نیز مگو با من

که مرا از سخن بیهوده عار آید

شصت بار آمد نوروز مرا مهمان

جز همان نیست اگر ششصد بار آید

هر که را شست ستمگر فلک آرایش

باغ آراسته او را به چه کار آید ؟

سوی من خواب و خیال است جمال او

گر به چشم تو همی نقش و نگار آید

ناصرخسرو

شعر درمورد عید نوروز

شعر کوتاه درمورد بهار

سالی

نوروز

بی چلچله بی بنفشه می آید،

جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب

بی گردش ِ مُرغانه ی رنگین بر آینه

سالی

نوروز

بی گندم ِ سبز و سفره می آید،

بی پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور

بی رقص ِ عفیف ِ شعله در مردنگی.

سالی

نوروز

همراه به درکوبی مردانی

سنگینی بار ِ سال هاشان بر دوش:

تا لاله ی سوخته به یاد آرد باز

نام ِ ممنوع اش را

وتاقچه گناه

دیگربار

با احساس ِ کتاب های ممنوع

تقدیس شود.

در معبر ِ قتل ِ عام

شمع های خاطره افروخته خواهد شد.

دروازه های بسته

به ناگاه

فراز خواهدشد

دستان اشتیاق از دریچه ها دراز خواهد شد

لبان فراموشی به خنده باز خواهدشد

وبهار

درمعبری از غریو

تاشهر

خسته

پیش باز خواهدشد

سالی

آری

بی گاهان

نوروز

چنین آغاز خواهدشد

احمد شاملو

شعر درباره عید نوروز

شعر برای عید نوروز

عید نوروز می ‏رسد از راه

شادی از روی خانه می‏بارد

پدرم با چه دقتی دارد

بوته ‏های بنفشه می‏کارد

مادر مهربان من از صبح

شستشو کرده هر چه را بوده

پرده را شسته، شیشه را شسته

نیست در خانه، ذره‏ای دوده

تازه وقت غروب هم مادر

خسته، اما برای شادی ما

می‏نشیند لباس می‏دوزد

تا بپوشیم روز عید آن را

سپیده رحیمی

شعر راجب عید نوروز

شعر درباره عید نوروز

برف و یخ آب شد

چشمه ‏ها شد روان

شد زمین رنگ‏رنگ

خنده زد آسمان

باز دنیای ما

شاد و پیروز شد

آمد، آمد بهار

عید نوروز شد

پر شد از بوی گل

کوچه ‏ها، خانه ‏ها

باز آغاز شد

رقص پروانه‏ ها

باز هم پهن شد

سفره هفت سین

سبز شد، سرخ شد

هر کجای زمین

اشعار عید نوروز

شعر زیبا برای عید نوروز

نوروز بمانید که ایام شمایید

آغاز شمایید و سرانجام شمایید

آن صبح نخستین بهاری که به شادی

می‌آورد از چلچله پیغام شمایید

آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار

آن گنبد گردننده آرام شمایید

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند

خورشید شما عشق شما بام شمایید

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟

اسطوره جمشید و جم و جام شمایید

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان

افسانه بهرام و گل اندام شمایید

هم آینه مهر و هم آتشکده عشق

هم صاعقه خشم ِ بهنگام شمایید

امروز اگر می‌چمد ابلیس، غمی نیست

در فنّ کمین حوصله دام شمایید

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است

در کوچه خاموش زمان، گام شمایید

ایام به دیدار شمایند مبارک

نوروز بمانید که ایام شمایید

پیرایه یغمایی

شعر زیبا برای عید

شعر عاشقانه عید نوروز

رعد همی زند دُهل؛ زنده شده اسـت جزء و کل
در دل شاخ و مغز گل بوی بهار می‏کشد

آن‏کـه ضمیر دانه را علت میوه می‏کند
راز دل درخت را بر سر دار می‏کشد

لطف بهار بشکند رنج خمار باغ را
گرچه جفای دی کنون سوی خمار می‏کشد

” مولانا “

شعر درمورد نوروز

شعر تبریک نوروز

نوروز بزرگم بزن ای مطرب امروز
زیرا کـه بود نوبت نوروز بـه نوروز

کبکان دری غالیه در چشم کشیدند
سروان سهی عبقری سبز خریدند

بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند
شاه اسپرمان چینی در زلف کشیدند

” منوچهری “

شعر با موضوع عید نوروز

شعر درمورد بهار و نوروز

دوباره آمد از راه
بهار سبز و زیبا

جوانه زد درختان
در ده کوچک ما

پروانه ‏های‌ رنگی
می‏رقصند روی گل ها

در دشت ودر بیابان
در باغ های‌ زیبا

مادربزرگ خوبم
دوباره سفره چیده

هفت سین سفره گوید
کـه سال نو رسیده

ملیحه آقاجانی

شعر درمورد نوروز

شعر درباره نوروز

خوشا طلیعه نوروز

خوشا بهار کـه پیغام آشتی با اوست
نظر کنید کـه هنگام آشتی با اوست

خوشا طلیعه نوروز خانگی یاران
خوشا طلیعه کـه فرجام آشتی با اوست

حدیث باد بـه گوش درخت اگر گفتی
بـه هوش باش کـه خود نام آشتی با اوست

شکوفه بر سر پیمان خویش می‏مانَد
و جشن ساده ایام آشتی با اوست

بـه رسم گل نچشیدی اگر حرامت باد
شراب وصل کـه انجام آشتی با اوست

میان عهد تو و من اگر خلاف افتد
خوشا نسیم کـه اعلام آشتی با اوست

” غلام‏حسین عمرانی “

شعر عید نوروز

سرود عید نوروز

هنگام بهار اسـت و جهان چون بت فرخار

خیز ای بت فرخار بیار آن گل بیخار

در پرتو الطاف ایزد منان ؛

نوروز فرخنده بر روزگار خرمتان مبارک

و

بهار شوق انگیز بر قامت سبز وجودتان

شکوفه باران باد.

لبتان پر خنده

قلبتان از مهر آکنده

دولتتان پاینده

و نوروزتان فرخنده باد

شعر برای تبریک عید نوروز

شعر درمورد هفت سین

باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
بازهم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
بازهم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
بازهم سال جدید
بازهم لاله عشق
خنده و بیم و امید
عید شـما مبارک

شعر درمورد نوروز برای کودکان

شعر نوروزی کوتاه

چو خورشید تابان میان هوا
نشسته بر او شاه فرمانروا

جهان انجمن شد بر تخت او
شگفتی فرو مانده از بخت او

به جمشید بر گوهر افشاندند
مران روز را «روز نو» خواندند

سر سال نو هرمز فرودین
برآسوده از رنج روی زمین

بزرگان به شادی بیاراستند
می ‌و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار

فردوسی

شعر برای عید نوروز

شعر ادبی درمورد عید نوروز

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسد گو دشمنان را دیده بردوز

بهاری خرم است ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز

جهان بی ما بسی بوده‌ست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز

نکویی کن که دولت بینی از بخت
مبر فرمان بدگوی بدآموز

منه دل بر سرای عمر سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این گوز

دریغا عیش اگر مرگش نبودی
دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز

سعدی

شعر درمورد فصل بهار

شعر درمورد سال نو 1400

نوروز فرخ آمد و نغز آمد و هژیر
با طالع مبارک و با کوکب منیر

ابر سیاه چون حبشی دایه‌ای شده‌ست
باران چو شیر و لاله‌ستان کودکی بشیر

گر شیرخواره لاله ستانست، پس چرا
چون شیرخواره، بلبل کو برزند صفیر!

صلصل به لحن زلزل وقت سپیده‌دم
اشعار بونواس همی‌خواند و جریر

بر بید، عندلیب زند، باغ شهریار
برسرو، زندواف زند، تخت اردشیر

عاشق شده‌ست نرگس تازه به کودکی
تا هم به کودکی قد او شد چو قد پیر

با سرمه‌دان زرین ماند خجسته راست
کرده به جای سرمه، بدان سرمه‌دان عبیر

گلنار، همچو درزی استاد برکشید
قواره حریر، ز بیجاده‌گون حریر

گویی که شنبلید همه شب زریر کوفت
تا بر نشست گرد به رویش بر، از زریر

برروی لاله، قیر به شنگرف برچکید
گویی که مادرش همه شنگرف داد وقیر

بر شاخ نار اشکفه سرخ شاخ نار
چون از عقیق نرگسدانی بود صغیر

نرگس چنانکه بر ورق کاسه رباب
خنیاگری فکنده بود حلقه‌ای ز زیر

برگ بنفشه، چون بن ناخن شده کبود
در دست شیرخواره به سرمای زمهریر

وان نسترن، چو مشکفروشی، معاینه
در کاسهٔ بلور کند عنبرین خمیر

اکنون میان ابر و میان سمنستان
کافور بوی باد بهاری بود سفیر

منوچهری

شعر عید نوروز 1400

شعر نوروز و بهار

خیمه نوروز بر صحرا زدند
چار طاق لعل بر خارا زدند

لاله را بنگر که گویی عرشیان
کرسی از یاقوت بر مینا زدند

کارداران بهار از روز گل
زال زر بر روضه خضرا زدند

از حرم طارم نشینان چمن
خرگه گلریز بر صحرا زدند

گوشه‌های باغ ز آب چشم ابر
خنده ها بر چشمهای ما زدند

در هوای مجلس جمشید عهد
غلغل اندر طارم اعلا زدند

باد نوروزش همایون، کاین ندا
قدسیان در عالم بالا زدند

مطربان طبع خسرو گاه نطق
طعنه‌ها بر بلبل گویا زدند

امیرخسرو دهلوی

شعر درباره نوروز

شعر رمانتیک درمورد عید نوروز

سال نو و اول بهار است
پای گل و لاله در نگار است

والای شقایق است دررنگ
پیراهن غنچه نیم کار است

آن شعله که لاله نام دارد
در سنگ هنوز چون شرار است

پستان شکوفه است پر شیر
نوباوه باغ شیرخوار است

برگ از سر شاخه تازه جسته
گویا که مگر زبان مار است

این فرش زمردی ببینید
کش از نخ سبزه پود وتار است

ای پرده نشین گل بهاری
مرغ چمنت در انتظار است

این وزن ترانه می‌سراید
مرغی که مقیم شاخسار است

کای تازه بهار عالم افروز
هر روز تو عید باد و نوروز

وحشی بافقی

شعرهای عید نوروز

شعر احساسی درمورد عید نوروز

عید آمد و مرغان ره گل‌ زار گرفتند
وز شاخه گل داد دل زار گرفتند

از رنگ چمن پرده بزاز دریدند
وز بوی سمن طاقت عطار گرفتند

پیران کهن بر لب انهار نشستند
مستان جوان دامن کهسار گرفتند

زهاد ز کف رشته تسبیح فکندند
عباد ز سر دسته دستار گرفتند

یک قوم قدم از سر سجاده کشیدند
یک جمع سراغ از در خمار گرفتند

یک زمره به شوخی لب معشوق گزیدند
یک فرقه به شادی می گلنار گرفتند

یک طایفه شکر ز لب دوست مزیدند
یک سلسله ساغر ز کف یار گرفتند

یک جرگه بی چشم سیه مست فتادند
یک حلقه خم طره طرار گرفتند

نوروز همایون شد و روز می گلگون
پیمانه‌کشان ساغر سرشار گرفتند

شیرین دهنی بوسه به من داد در این عید
کز شکر او قند به خروار گرفتند

میران و وزیران و مشیران و دلیران
دربارگه شاه جهان بار گرفتند

در پای سریر ملک مملکت آرا
بر کف شعرا دفتر اشعار گرفتند

خدام در دولت دارای گهربخش
بر سر طبق درهم و دینار گرفتند

ابنای جهان عیدی هر ساله خود را
از شاه جوان بخت جهان‌دار گرفتند

اسکندر جمشیدسیر ناصردین شاه
کز ابر کفش گوهر شه وار گرفتند

فرخنده شد از فر شهی عید فروغی
کز وی همه شاهان سبق کار گرفتند

فروغی بسطامی

شعر بهار

شعر درمورد عید

عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
گردی نستردیم و غباری نستاندیم

دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی آن را ز در خانه براندیم

هر جا گذری غلغله شادی و شور است
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم

آفاق پر از پیک و پیام است، ولی ما
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم

احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم
و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر
سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم

ماننده افسون‌زدگان، ره به حقیقت
بستیم و جز افسانه بیهوده نخواندیم

از نه خم گردون بگذشتند حریفان
مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم

طوفان بتکاند مگر امید که صد بار
عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم

مهدی اخوان ثالث

شعر درمورد عید نوروز

شعر درباره سال جدید

آری! هوا خوش است و غزل‌خیز در بهار
باریده است خنده یکریز در بهار

از باد نوبهار، حدیث است تن مپوش
باید درید جامه پرهیز در بهار

اما خدا نیاورد آن روز را که آه
گیرد دلی بهانه پاییز در بهار

بی دید و بازدید تو تبریک عید چیست؟
چندین دروغ مصلحت آمیز در بهار

با دیدنم پر از عرق شرم می‌شوند
گل‌های شادکامِ دل انگیز در بهار

می‌بینم ای شکوفه! که خون می‌شود دلت
از شاخه انار میاویز در بهار

محمدمهدی سیار

شعر عید نوروز

همچنین بخوانید:

10 انشا درمورد عید نوروز مناسب برای تمامی مقاطع

4 داستان کودکانه زیبا و مفهومی درمورد عید نوروز



این مطلب چقدر مفید بود ؟
 
دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits