دلگرم
امروز: پنج شنبه, ۲۴ خرداد ۱۴۰۳ برابر با ۰۷ ذو الحجة ۱۴۴۵ قمری و ۱۳ ژوئن ۲۰۲۴ میلادی
شعر کوچه فریدون مشیری و پاسخ آن توسط هما میر افشار.......!!
154
زمان مطالعه: 3 دقیقه
شعر کوچه فریدون مشیری ,شعر کوچه , فریدون مشیری, هما میر افشار ,بی تو مهتاب شبی ..

شعر کوچه فریدون مشیری و پاسخ آن توسط هما میر افشار.......!!

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم شعر کوچه فریدون مشیری

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم ان عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم گل عشق تو درخشید

باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پیچید

یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در ان خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب ان جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

اسمان صاف و شب ارام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در اب

شاخه ها دست بر اورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به اواز شباهنگ

یادم امد تو به من گفتی

از این عشق حذر کن

ساعتی چند بر این اب نظر کن

اب ائینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگر نتوانم ، نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم

باز گفتم که تو صیادی و من اهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت شب ، ان شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم

نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از ان کوچه گذشتم....

شعر کوچه فریدون مشیری

پاسخ هما میر افشار با نام بی تو من زنده نمانم....!!!

هما میر افشار

بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده بخونم
تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی
چون در خانه ببستم ،
دگر از پای نشستم ،
گوئیا زلزله آمد ،
گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من ؟
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل ،
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدائی ؟
نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم .....



این مطلب چقدر مفید بود ؟
4.4 از 5 (154 رای)  

۱ دیدگاه

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید

مهدي پويان | ۹ سال پیش
من كه خوشم مياد
بخصوص وقتي يه پاي جريان فريدون مشيري باشه
0
5

hits