دلگرم
امروز: دوشنبه, ۲۲ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۲۸ محرّم ۱۴۴۸ قمری و ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶ میلادی
زندگینامه استاد ناصر یزدخواستی از عشقش به آواز تا شاگردی استاد تاج اصفهانی
زمان مطالعه: 12 دقیقه
ناصر یزدخواستی از هنرمندان مکتب آوازی اصفهان و از شاگردان جلال‌الدین تاج اصفهانی شب گذشته در سن ۸۸ سالگی درگذشت.

بیوگرافی و زندگی شخصی استاد ناصر یزدخواستی

 

استاد ناصر یزدخواستی در سال 1312 در اصفهان چشم به جهان گشود ، پدر وی عباس نام داشت استاد ناصر یزدخواستی در 12 سالگی آموزش آواز را در نزد اکبرخان سراج شروع و پس از آن در سال 1348 در هنرستان موسیقی اصفهان به خدمت استاد علی ساغری رسید و در سن 35 سالگی موفق به حضور در کلاس استاد تاج اصفهانی شد.

تاجی که اسوه اخلاق بود وهنر آمد به شوربلبل دل از نوای تاج باید که جاودانه بماند صدای تاج الحق که هست نغمه داوود را مثال آواز دلنشین و طنین رسای تاج مدتی پس از فوت استاد تاج ،در تهران به خدمت استاد حاتم عسگری رسید ، در رادیو برنامه هایی اجرا کرده است که اولین آن در حضور استاد پازوکی بود.

اجرای هفت دستگاه موسیقی در صدا وسیمای جمهوری اسلامی با همکاری مهران قاضی ، شاهین شیخ بهائی و آقای فرهانی از یادگارهای اینجانب می باشد. در فیلم های بازار ، مهمانی ، پل خواجو آواز خوانده است و در برنامه های خلوت علی ، گلزارادب و اشک حباب شرکت نموده است. حدود 20 سال است که درس وی دائر می باشد و شاگردانی را به جامعه موسیقی تحویل داده است و در حال حاضر نیز با توفیق از خداوند مشغول تحصیل وتدریس موسیقی می باشد.

استاد ناصر یزدخواستی از یک عمر عشق به آواز می گوید

آغاز کار هنری  ناصر یزدخواستی

 ناصر یزدخواستی در محله احمدآباد اصفهان و در محیطی هنری و خانواده‌ای اهل موسیقی متولد شد. پدرش آواز می‌خواند و عموی او سنتور می‌زد. در همسایگی‌شان شخصی به نام اکبر سراج می‌زیست که تار می‌زده و آواز می‌خواند. سراج در واقع نخستین معلم موسیقی یزدخواستی بود. پس از آن یزدخواستی به کلاس‌های استاد جلال تاج اصفهانی راه پیدا کرد و حدود هشت سال ردیف‌های آوازی را نزد او فراگرفت.

پس از درگذشت تاج و در سال‌های پس از انقلاب، استاد حاتم عسکری فراهانی از دیگر اساتید او در تهران بود که بنا به گفته خود مرحوم یزدخواستی، حدود صد گوشه از صدوچهارده گوشه‌ای که در دستگاه نوا (به روایت عسکری) بود را فرا گرفت.

متین‌فر با بیان اینکه یکی از ویژگی‌های شاخص استاد جلال‌الدین تاج اصفهانی در آموزش آواز ایرانی این بود که هیچکدام از شاگردانش به شیوه او نمی‌خواندند، گفت: از سنت‌های پسندیده تاج این بود که شاگردان او خیلی دنباله‌رو سبک ایشان نبودند و اغلب نزد او ردیف را فرا می‌گرفتند. از جمله شاگردان تاج که سبک آوازی‌اش کمتر ارتباطی با تاج اصفهانی داشت، خود مرحوم ناصریزدخواستی بود. سبک او در واقع ترکیبی از حال و هوای خوانندگان اصفهان و بیش از همه متأثر از فضای خوانندگان رادیو و برنامه گل‌ها به خصوص سبک و سیاق استاد اکبر گلپایگانی و برخی خواننده‌های آن دوره بود.

درگذشت «ناصر یزدخواستی» هنرمند مکتب آوازی

مدیر سابق خانه موسیقی اصفهان با اشاره به این ویژگی خاص خوانندگان مکتب اصفهان که به خاطر اولویت شعر همچون تاج به یک نوع روش آوازی می‌رسیدند، ادامه داد: استاد یزدخواستی اینطور نبود و شاخصه آوازی او ادای تحریر‌ها و جمله‌های آوازی بود که از این منظر با سبک کسانی، چون استاد تاج اصفهانی و استاد شاهزیدی متمایز می‌شد.

در واقع فضای آواز خواندن او فضایی بود که شنونده را به حال وهوای آواز گلپایگانی نزدیک می‌کرد. صدای بسیار گرم و محفلی و آوازی پرشور و با احساس که به خوبی و به زیبایی فضا‌های موسیقی و شعری را ادا می‌کرد. او همچنین در زمینه تدریس نیز فعال و طی سال‌ها همواره مشغول آموزش آواز و تربیت شاگرد بود.

وی با توجه به اینکه ناصر یزدخواستی در دهه‌های اخیر مهجور مانده و در انزوا به سر می‌برد، افزود: بنا به گفته خودش از جانب دیگر اساتید، اهالی موسیقی و هم‌دوره‌ای‌ها مورد بی مهری قرار گرفته بود و از این بابت بسیار رنجور و دل شکسته بود.

به همین خاطر بسیار خرسندم در دوره‌ای که در خانه موسیقی اصفهان بودم در نخستین برنامه تجلیل و تقدیر از هنرمندان پیشکسوت موسیقی اصفهان، به خاطر مسئله کرونا با چند تن از منزل استاد یزدخواستی رفته و ضمن انجام مصاحبه‌ای تصویری از مقام هنری ایشان تجلیل کرده و لوح یادبودی را به این هنرمند منزوی و با اخلاق تقدیم کردیم.

ناصر یزدخواستی

گفتگویی عاشقانه و صمیمی با استاد ناصر یزدخواستی

 استاد ناصر یزدخواستی، خوانندۀ نامدار مکتب آواز اصفهان و شاگرد برجستۀ استاد تاج اصفهانی در گفت‌وگویی مفصل با ایرنا از آنچه نزد استاد تاج و دیگر استادانش آموخته و نیز از عشقش به آواز و جویندگی خویش در راه این عشق، سخن گفته است.

مکتب آواز اصفهان، بی‌تردید پُررنگ‌ترین حضور را در موسیقی آوازی ما داشته است. بسیاری از خوانندگان بزرگ و استادان آوازِ ایران، همگی برخاسته از همین مکتب بوده‌اند و نام «تاجِ آواز ایران»، مرحوم استاد جلال‌الدین تاج اصفهانی، همواره بر تارک مکتب آواز ایران درخشیده است.

استاد تاج افزون بر آنکه خود آوازخوان بزرگی بود و آثار گران‌سنگی در موسیقی ایران از صدای قدرتمند خویش به یادگار نهاده است، با پروراندن شاگردانی که هر یک به استادی صاحب‌سبک بدل شده‌اند، خدمتی بسیار مهم و ارزشمند به موسیقی ایرانی کرده است. یکی از مهم‌ترین و باسابقه‌ترین شاگردان استاد تاج اما، مردی است که صدایش هم قدرتِ صدای تاج را دارد و هم لطافتِ صدای محمودی خوانساری را به خاطر می‌رساند و در عین حال، صدایی است با رنگ و شخصیتی مستقل؛ صدایی از آن استاد ناصر یزدخواستی.

استاد ناصر یزدخواستی در سال ۱۳۱۲ در محلّه احمدآباد شهر هنرپرور اصفهان دیده به جهان گشوده است. این استاد نامدارِ آواز ایران را به‌راستی می‌توان یکی از عاشقان آواز دانست؛ چراکه از همان سال‌های کودکی تا به امروز، استاد همواره عاشقانه با آواز زیسته است و این را می‌توان از لابه‌لای سخنانش به‌خوبی دریافت.

آنچه در ادامه آمده است، حاصلِ گفت‌وگو با استاد ناصر یزدخواستی است؛ گفت‌وگویی که چند روز پیش از سالگرد درگذشت استاد جلال‌ تاج اصفهانی (م. ۱۳ آذر ۱۳۶۰)، در این روزهای کرونایی انجام شده است.

بیوگرافی ناصر یزدخواستی

از اکبرخان سراج تا استاد تاج

 

جناب استاد یزدخواستی، آن‌طور که بنده در زندگی‌نامۀ شما خوانده‌ام، آشنایی شما با موسیقی و آواز به دوران کودکی بازمی‌گردد؛ چراکه هم پدرتان صدای خوشی داشته‌اند و هم عمویتان سنتور می‌نواخته‌اند. آیا پدر بزرگوارتان هم به‌طور رسمی خوانندگی می‌کرده‌اند؟

نه؛ پدرم صدایش خوب بود، اما دستگاه‌های موسیقی را به آن‌صورت وارد نبود.

بنابراین، نخستین استاد شما را باید همان اکبرخان سراج بدانیم؟

بله، اولین استاد من اکبرخان سراج بود، اما در میان مردم چندان شناخته‌شده نبودند. ایشان نوازندۀ تار بودند که درواقع بیشتر برای دل خودشان می‌نواختند و می‌خواندند. کلاسِ درس و آموزش ردیف هم نداشتند. ما با اکبرخان سراج همسایه بودیم. عمویم هم کنار او می‌نشست و اینها برای خودشان ساز می‌زدند و من هم باوجود اینکه اطلاعات چندانی از آواز نداشتم، با آنها می‌خواندم. تا اینکه رفتم سربازی و اتفاقاً در سربازی من را گذاشتند که ماشین تیمسار را داشته باشم. تیمسار اما فرزندی داشت که ساز می‌زد و یک دخترش هم ضرب می‌گرفت و من هم همراه با آنان می‌خواندم.

پس از دورۀ سربازی چطور موسیقی را پی گرفتید؟

بعد از اینکه خدمت خلاص شد، رفتم هنرسرای جلفا و مدتی هم در آنجا آموزش گرفتم.

بیوگرافی و زندگی شخصی استاد ناصر یزدخواستی

همان‌جا نزد مرحوم علی‌خان ساغری آموزش گرفتید؟

بله، ایشان هم در همان هنرسرای جلفا تدریس می‌کردند. مدتی را در هنرسرای جلفا بودم تا اینکه از رادیو اعلام شد که هرشخصی که می‌خواهد آواز کار کند، بیاید منزل آقای تاج در کوی هدایت. من و علیرضا افتخاری همسایه بودیم و با هم رفتیم نزد آقای تاج. آقای تاج از ما امتحان گرفت و بعد ما را پذیرفت و قبول کرد که با ما آواز کار کند. در حدود ده، پانزده نفر بودیم که نزد استاد تاج آموزش می‌گرفتیم. تقریباً دو، سه ماه همگی کار کردیم اما بعد از این مدت تعدادی از بچه‌ها که مال دولت‌آباد بودند، رفتند و دیگر نیامدند. بعد از آن تنها هفت، هشت نفر از ما باقی ماندیم که در منزل استاد تاج همچنان آواز کار می‌کردیم.

می‌شود چند نفر از این هم‌دوره‌ای‌هایتان را که با شما در منزل استاد تاج آموزش می‌دیدند، نام ببرید؟

من بودم و علیرضا افتخاری بود و آقای شاهزیدی بود و محمد روضاتی و مصطفی محبی‌زاده و یکی از بچه‌ها که مدّاح هم بود، حضور داشت. هفت، هشت نفر بودیم. بعد از مدت مدیدی، آقای تاج از آنجا رفتند به رادیو، پس ما هم به رادیو رفتیم و از آنجا هم استاد تاج در «بیشه حبیب» منزلی گرفتند که از آن پس در همان منزل کلاسشان را برگزار می‌کردند و ما هم به آنجا می‌رفتیم.

تاج یک ریال از ما شهریه نمی‌گرفت

شما در مجموع چند سال خدمت مرحوم استاد تاج شاگردی کرده‌اید؟

من و افتخاری هشت سال در خدمت استاد تاج بودیم. خدا این مرد را بیامرزد؛ آقای تاج هیچ توقعِ مالی از ما نداشت و یک ریال از ما نمی‌گرفت. یک حقوقی از طرف شهرداری به او می‌دادند و با همین حقوق می‌گذراند. این مرد خیلی زحمت می‌کشید برای شاگردان.

یعنی استاد تاج هیچ شهریه‌ای برای کلاسِ آوازش از شاگردها نمی‌گرفت؟

نه، هیچ شهریه‌ای نمی‌گرفت.

جناب استاد، بنده چند سالِ پیش هم که با استاد افتخاری دربارۀ استاد تاج گفت‌وگو می‌کردم، ایشان هم از روحیات و اخلاقِ بی‌نظیر استاد تاج بسیار تعریف می‌کردند. شما نیز، فارغ از بحث آموزش آواز، محبت کنید و کمی از اخلاقِ مرحوم استاد تاج بفرمایید.

ببینید، ایشان یک انسان بی‌نظیر بود؛ آن‌قدر این مرد خوب و مهربان بود که خدا می‌داند. اگر یک بچه کوچکی در کنار خیابان به او می‌گفت برای من یک تکّه آواز بخوان، خدا شاهد است، کنار خیابان می‌ایستاد و برای آن بچه آواز می‌خواند.

به نظرتان این روحیه در میان خوانندگان امروزی نیز یافت می‎‌شود؟

نخیر آقا! حالا همه فقط ادّعا می‌کنند. یک عدّه‌ای حتی نیامده‌اند خانۀ تاج و او را هم ندیده‌اند، اما می‌گویند شاگرد تاج بوده‌اند! خب تاج هم که فوت کرده و رفته است، شما بگویید پیش تاج بوده‌ایم! اما ما وقتی می‌گوییم شاگرد تاج بوده‌ایم، اسناد تاریخیِ آن هم موجود است. من بیش از دَه رقم عکس دارم که با آقای تاج است و با افتخاری است.

عکسی هم بنده از شما دیده‌ام که در کنار استاد تاج و آقای افتخاری حضور دارید؟ آن عکس مربوط به چه مجلسی است؟

آن عکس مربوط است به شبِ عروسی آقای افتخاری. این عکس را من قاب کرده‌ام و در خانه دارم. عروسی افتخاری را هم من برقرار کردم و پدرش هم که فوت شد، در جریان کارهایش بودم و تا جایی که امکان داشت، کمک می‌کردم.

در آن شب آیا استاد تاج در مراسم آقای افتخاری آوازی هم خواندند؟

بله، آواز خواندند اما فیلم آن ضبط نشده است.

ماجرای آن هدیه

بازگردیم به آن ایام که شما به کلاس استاد تاج می‌رفتید.

به جز روزهایی که کلاس خدمت ایشان می‌رفتیم، روزهای جمعه هم من و افتخاری می‌رفتیم منزل استاد تاج. یک روز من به افتخاری گفتم، ما می‌آییم منزل استاد، دست خالی می‌آییم. بیا یک کادویی برای استاد بگیریم. رفتیم در بازار، یک نفر قلمزن بود به نام آقای ذوفن. به او گفتم یک چیزی جالبی می‌خواهیم برای اینکه به آقای تاج هدیه بدهیم. گفت بروید یک شعر مناسب پیدا کنید تا من با شمع و گل و پروانه در سینی قلمزنی کنم و آن را برای هدیه ببرید نزد آقای تاج. رفتیم این شعر را پیدا کردیم:

«گر نغمۀ داوودِ پیمبر باشد

حاشا که ز آواز تو خوش‌تر باشد

البته مقامِ تاج بر سر باشد».

این شعر را به آن قلمزن دادیم و او گفت یک هفتۀ دیگر بیایید و کار را تحویل بگیرید. بعد از یک هفته رفتیم و سینی را گرفتیم و در روز جمعه رفتیم خدمت ایشان و هدیه را به ایشان دادیم. تا هدیه را دید، گفت: به‌به! این قاب را کی درست کرده؟ گفتیم: آقای ذوفن. بعدها بر سر مزار استاد تاج من به پسر ایشان گفتم که ما یک چنین هدیه‌ای برای استاد آورده بودیم. گفت قاب را با یک فرش دزدیدند! گفتم فرش که هیچ، اما قاب هر جا که باشد، پیدا است!

آن شعری که فرمودید را خودتان سروده بودید؟

نه، آن را از یکی از شاعرها گرفتیم.

 

separator line

بیوگرافی جمشید اسماعیل خانی : زندگینامه کامل همسر گوهر خیراندیش

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits