دلگرم
امروز: جمعه, ۰۳ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۱۴ ربيع الآخر ۱۴۴۸ قمری و ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶ میلادی
شاخه نبات در شعر حافظ که بود؟ ماجرای عشقی آتشین که به افسانه بدل شد!
زمان مطالعه: 5 دقیقه
شاخه نبات، نامی است که در شعرهای حافظ خودنمایی می‌کند. در این مطلب با هم می‌بینیم که شاخه نبات چه کسی بوده و شما را در جریان حکایت خواندنی شاخه نبات قرار می‌دهیم.

در میان غزل های حافظ، نام «شاخه نبات» همچون نگینی می درخشد؛ نامی که قرن هاست ذهن دوستداران شعر فارسی را به خود مشغول کرده است. آیا شاخه نبات زنی واقعی در زندگی حافظ بوده یا تنها نمادی شاعرانه و عرفانی است؟ در ادامه، برای پاسخ به این پرسش که شاخه نبات کیست، شما را به سفری جذاب در دل تاریخ، فرهنگ و ادبیات می بریم.

شاخه نبات در روایت های تاریخی

برخی منابع تاریخی و تذکره نویسان، شاخه نبات را همسر حافظ دانسته اند؛ زنی از خانواده ای سرشناس در شیراز که به زیبایی و وقار شهرت داشته است. روایت ها می گویند ازدواج حافظ با او، نقطه ی عطفی در زندگی شاعر بوده و حتی بر لحن و محتوای اشعارش تأثیر گذاشته است. 

شاخه نبات در دیوان حافظ

حافظ در غزل زیر از «شاخه نبات» یاد می کند:

این همه شهدو شکر کز سخنم می ریزد        اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

شاخه نبات به عنوان نماد

شاخه نبات در شعر حافظ که بود؟ ماجرای عشقی آتشین که به افسانه بدل شد!

گروهی از پژوهشگران ادبی معتقدند که شاخه نبات، بیش از آنکه شخصیتی واقعی باشد، نمادی عرفانی است. در ادبیات صوفیانه، «نبات» به شیرینی و لذت معنوی اشاره دارد و «شاخه نبات» می تواند استعاره ای از سرچشمه ی عشق الهی یا معرفت باشد.

دیدگاه های متفاوت پژوهشگران درباره شاخه نبات

  • دیدگاه تاریخی: شاخه نبات زنی واقعی و معشوق حافظ بوده است.
  • دیدگاه نمادین: او نمادی از عشق، زیبایی و حقیقت معنوی است.
  • دیدگاه ترکیبی: شاخه نبات هم شخصیتی واقعی بوده و هم در شعر حافظ به نمادی عرفانی ارتقا یافته است.

همچنین بخوانید:
ترک شیرازی در غزل حافظ که بود که سمرقند و بخارا را فدای خال هندویش کرد؟!

ترک شیرازی در غزل حافظ که بود که سمرقند و بخارا را فدای خال هندویش کرد؟!

حافظ در غزلی، سمرقند و بخارا را فدای خال هندویِ ترک شیرازی می‌کند. در ادامه با هم می‌بینیم که ترک شیرازی در غزل حافظ که بوده است؟

حکایت خواندنی شاخه نبات در زندگی حافظ 

سال ها پیش، در شیراز، جوانی به نام خواجه شمس الدین محمد، که بعدها به «حافظ» شهرت یافت، شاگرد نانوایی بود. زندگی ساده ای داشت، اما دلش سرشار از آرزو و شوق دانستن بود. در همان روزها، دل به دختری سپرد که به زیبایی و وقار شهره بود و او را «شاخه نبات» می نامیدند. در کنار نانوایی، مکتب خانه ای قرار داشت که در آن قرآن آموزش داده می شد. شمس الدین هرگاه فرصتی می یافت، در سکوت پشت در می نشست و با جان و دل به تلاوت قرآن گوش می داد.

روزی در شهر پیچید که شاخه نبات گفته است:

«از میان خواستگارانم با کسی ازدواج می کنم که بتواند صد درهم برایم بیاورد.»

صد درهم در آن زمان مبلغی سنگین بود. بسیاری از خواستگاران از ادامه راه منصرف شدند و برخی دیگر با تلاش فراوان کوشیدند آن را فراهم کنند. شمس الدین نیز به مسجد رفت و با خدای خود عهد بست که اگر بتواند این مبلغ را تهیه کند، چهل شب پیاپی تا سحر در مسجد به نیایش بپردازد. روزها سخت تر کار کرد و شب ها در مسجد به راز و نیاز نشست. سرانجام در شب چهلم، صد درهم فراهم شد. با شوق به خانه شاخه نبات رفت و خواستگاری کرد. دختر با مهربانی پذیرفت و او را همسر خود خواند.

همچنین بخوانید:
تنبل خانه شاه عباس یعنی چه؟ حکایتی بامزه و خواندنی از ضرب المثلی معروف

تنبل خانه شاه عباس یعنی چه؟ حکایتی بامزه و خواندنی از ضرب المثلی معروف

تنبل خانه شاه عباس، از آن دسته ضرب‌المثل‌هایی است که حکایتی بامزه را در دل نهان دارد. در این مطلب شما را با ریشه‌ جالب ضرب المثل تنبل خانه شاه عباس…

شمس الدین نذر خود را بازگو کرد و اجازه خواست تا آخرین شب را نیز در مسجد بگذراند. اما شاخه نبات مانع شد. او با اندوه خانه را ترک کرد و به مسجد رفت. بامداد، در راه بازگشت، چند جوان مست و خنجر به دست راه را بر او بستند و جامی به دستش دادند. نخست امتناع کرد، اما تهدیدشان او را واداشت تا بنوشد. پس از جرعه ای گفت: «چیزی نمی بینم.» بار دوم نوشید و گفت: «احساس می کنم از آینده آگاه شده ام.» بار سوم که نوشید، گفت: «گویی همه قرآن را از بر دارم.»

آن شب به خانه بازگشت و از حفظ قرآن خواند، شعر سرود و از آینده مردم سخن گفت. دیگر سراغی از شاخه نبات نگرفت. آوازه اش به گوش شاه رسید و او را به دربار فراخواند. شاه لقب لسان الغیب به سبب پیش گویی هایش و حافظ به سبب حفظ کامل قرآن به او داد.

سال ها بعد، شاخه نبات که از جایگاه و شهرت او آگاه شده بود، به دیدارش آمد. حافظ نپذیرفت و گفت:

«زنی که مرا از خدایم دور کند، شایسته همسری من نیست.»

با وساطت شاه، سرانجام با هم ازدواج کردند. در یکی از ابیات فال حافظ، این بیت خودنمایی می کند:

این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد
اجر صبریست کز آن شاخه نباتم دادند

چرا شاخه نباتِ حافظ ماندگار شد؟

ترکیب موسیقیایی این نام، همراه با بار عاطفی و معنایی آن، باعث شده که «شاخه نبات» در حافظه ی جمعی ایرانیان ماندگار شود. این نام، پلی است میان عشق زمینی و عشق آسمانی، و همین دوگانگی راز ماندگاری آن است.

بیشتر بخوانید:

حضرت فیل کیست؟ بررسی ریشه های تاریخی ضرب المثلی جالب و مرموز!

۶ دیدگاه

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید

صادق ابراهیمی | ۱ سال پیش
سلام
باید
، این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد
اجر صبریست کز آن شاخه نباتم دادند
عرفانی تفسیر کرد.
0
0
تسم مهم نیست . | ۱ سال پیش
بزرگی که جز خود خیری در او نباشد بزرگ نیست . شعر است و سراب و تزویر است و ریا .‌ آدمی در این جهان ز بهر رونق کارخویش می کوشد .‌ حبابیم در این خانه که به گیر افتاده ایم .‌
0
0
... | ۱ سال پیش
شاخه نبات حافظ چیزی جز یک شیطان نبوده حافظ را که حافظ قرآن هم بود رابه حزب شیطان سوره مجادله ملحق کرد...
1
0
محمد | ۱ سال پیش
لطفا مثل بعضی ها ، هنرمندان بزرگ ایران را تخریب نکنید . خیلی ها سعی کردند به حافظه عزیز نسبت های ناروا بدهند ،که در شان بزرگان نیست ، بزرگش نخوانند آن کس نام بزرگان به بزرگی نبرد .
0
0
مجید | ۱ سال پیش
کمتر مزخرف بنویسید و داستان سازی نکنید .
0
0
زهرا سادات | ۱ سال پیش
سلام این حکایت هاخیلی زیبا ومفید هست بجای اینکه از زندگی هنر پیشه ها میزارید بیشر درباره بزرگان بنویسید
0
0


hits