دلگرم
امروز: سه شنبه, ۲۱ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۰۱ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
شعر نو: نگاهی به اشعار بهمن صباغ زاده
زمان مطالعه: 4 دقیقه
مجموعه ای از اشعار عاشقانه و اجتماعی بهمن صباغ زاده که با زبانی تصویری و آمیخته با اسطوره، مفاهیمی چون عشق، انتظار، اعتراض و زیبایی را به تصویر می کشد.

اشعار بهمن صباغ زاده

 برادر! خ ون تو از سینه ی من می زند بیرون
 بمان در خانه ات ، جلاد گردن می زند بیرون
 سپر برداشتن را گازِ اشک آور نمی فهمد
 زِرِه سودی ندارد ، تیر از تن می زند بیرون
 نگی ری خ رده ب ر روب اه در ب ازارِ مک اران
 که امشب شیر هم خود را به مردن می زند بیرون
 چرا "دست محبت سوی کس یازی در این سرما"
 ک ه از هر آستینی دستِ دشمن می زند بیرون
 "زمستان است" و شب "بس ناجوانمردانه سرد است ، آی..."
 نفس در سین ه فری اد است و بهمن می زند بی رون
 ت و م اندی "در حیاط کوچک پ اییز در زن دان"
 و رخش از "خوان هشتم" بی تهمتن می زند بیرون 

شعر عاشقانه

به اخمت خستگی در می رود، لبخند لازم نیست
کن ار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست
همیشه دوستت دارم به جان مادرم اما
تو از بس ساده ای ، خوش باوری ، سوگند لازم نیست
به لطف طعم لبهای تو شیرین می شود شعرم
غزل را با عسل می آورم، هرچند لازم نیست
مرا دیوانه کردی و هنوز از من طلبکاری
بپوشان بافه های گیسویت را ،بند لازم نیست
"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را "
عزیزم ، بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست
فدای آن کمانهای به هم پیوسته ات ، هر یک
جدا دخلم را می آورد پیوند لازم نیست

شعر عاشقانه

شعر رمانتیک برای یار

یقینا کفر محض است اندکی تردید درچشمت
خدا آبی ترین احساس را پاشید در چشمت
شراب چشمه ایت تاک را از ریش ه خش کانده
زمین می سوزد از بد مستی خورشید در چشمت
نگاهت دست نق اش طبیعت را چنان لرزاند
که حتی می شود رنگ خدا را دید در چشمت
خلیج چشمهایت معدن امواج طوفان زاست
نفس گیر است شوق صید مروارید در چشمت
زمان ک ی م ی تواند بر سر عقل آورد من را؟!
زمین تنگ است و من دیوانه ی تبعید در چشمت

شعر برای معشوق

تمام شب در میخانه را کمین زده ام
سیاه مست ترین تاک را زمین زده ام
برای این که نیاید به چشمهایم خواب
دلی به آب و به دل ، آب آتشین زده ام
تو را به تیشه از اندام کوه دل کندم
حریردشت تنت را ، خودم نگین زده ام
به بوی عطر تو چسبیده حس لامسه ام
به دامنی که نداری هزار چین زده ام
به بوسه ی لب و دندان سیاه کرده امَت
به سینه های ت و مه ر صدآفرین زده ام
س ری بریده و در دست سینه ری ز غ زل
سری به سینه ی عاشق ترین ترین زده ام

همچنین بخوانید:
اشعار عاشقانه غلامرضا طریقی: نغمه های دلنشین عشق و انتظار

اشعار عاشقانه غلامرضا طریقی: نغمه های دلنشین عشق و انتظار

مجموعه ای از اشعار غلامرضا طریقی که با زبانی شیرین و عاشقانه، مفاهیم عمیق عشق، انتظار، دلتنگی و زیبایی های زندگی را به تصویر می کشد.

شعر عاشقانه برای وضعیت

ای که اخمت به دلم ریخت غم عالم را
خنده ات می بَرَد از سینه دو عالم غم را
برق لب های ِ تو یادآور ِ شاتوت و شراب
چشمه ی اشک ِتو بی قدر کند زمزم را
گاه از آن غنچه فقط زخم زبان می ریزی
گاه  با  بوسه  شفابخش کن ی مرهم را
بسته ای غنچه ی سرخی به شب گیسویت
ک رده ای  ب از  ره ا  خرم ن  اب ریشم  را
"نرگست عربده جوی و لبت افسوس کنان"
با همین هاست که دیوان  کن ی آدم را 

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits