دلگرم
امروز: چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۴۰۰ برابر با ۰۳ جمادى الأول ۱۴۴۳ قمری و ۰۸ دسامبر ۲۰۲۱ میلادی
10 انشا در مورد آدم فضایی با مقدمه و نتیجه
0
زمان مطالعه: 18 دقیقه
انشا آدم فضایی مناسب سنین دبستان و متوسطه با مقدمه ،بدنه و نتیجه را برای شما عزیزان قرار داده ایم .

انشا آدم فضایی

انشا آدم فضایی که بیشتر برای پایه نهم استفاده میشود ، ما در مجله دلگرم برای شما عزیزان انشا آدم فضایی مناسب پایه های دبستان تا متوسطه را آماده کرده ایم .

انشا در مورد آدم فضایی با مقدمه و نتیجه

مقدمه انشا آدم فضایی : در این انشا میخاهم خاطره ای از رفتن من و دوسنانم به فضا و دیدن آدم فضایی ها را برای شما تعریف کنم

بدنه: زمانی که به محل پرتاب سفینه رسیدم دیدم که همه ی بچه ها در حال آماده شدن هستند و لباس های مخصوص فضانوردی را می پوشند و همه خوش حال بودند. من هم از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم شروع به پوشیدن لباس مخصوص کردم و از این که تا چند دقیقه ی دیگر با دوستانم در فضا خواهم بود شادی می کردم در این هنگام مسئول سفینه که ما به او مهندس می گفتیم گفت: بچه ها سوار شوید

ما همگی سوار سفینه شدیم و سفینه پرید و به آسمان رفت از میان ستاره های زیبا و سیاره ای منظومه شمسی گذشتیم سفر واقعا تماشایی بود.

سیاره ی مشتری نپتون پلوتون و زحل که از همه ی آن ها زیباتر بود را دیدیم حلقه ای طلایی و زیبا دور زحل را فرا گرفته بود. از کنار خورشید که گذشتیم دلمان می خواست به آن نزدیک

شویم اما گرمای زیاد آن مانع از آن شد که به آن نزدیک شویم دوستم که خیلی هیجان زده شده بود دستش را از سفینه بیرون آورد اما دست او از گرمی و حرارت خورشید سوخت و تاول زد بعد از آن تصمیم گرفتیم به کره ی ماه برویم سطح کره ی ماه حفره های زیادی داشت و شبیه به پنیر بود [ اختیاری: یکی از بچه ها وقتی سطح کره ی ماه رادید به خیال این که می تواند به راحتی تکه ای از آن را جدا کند جلو رفت و با دندانش شروع به گاز زدن کرد اما نتوانست و دندانش هم شکست. ]

مشغول نگاه کردن به اطراف بودیم که دیدیم از پشت پستی بلندی های سطح ماه شاخک هایی در حال تکان خوردن هستند وقتی دقت کردیم متوجه شدیم موجوداتی با شاخک هایی بلند و چشمانی از حدقه بیرون آمده که روی کره ی ماه ساکن بودند ما را تماشا و کنترل می کردند در همین هنگام چند چیز تیز شبیه تیر به سوی ما پرتاب شد و ما همگی ترسیده بودیم هراسان به طرف سفینه دویدیم و سوار آن شدیم آن ها نیز به سفینه حمله کردند و به آن چسبیدند ما شروع به جیغ زدن کردیم درحال جیغ و داد بودیم که دیدیم یکی از آدم فضایی ها به سفینه ی ما چسبیده است ولی به دلیل سرعت زیادی که سفینه داشت از آن جدا شد و بر روی سطح ماه افتاد

انشا آدم فضایی

داستان کوتاه در مورد ادم فضایی

آدم فضایی کوچک به آسمان نگاه می کرد .او غرق در اندیشه بود.چراغ های سوال ،یکی پس از دیگری به خانه ی خاموش ذهنش روشنایی می بخشیدند.به سرعت به سوی پدر شتافت.پرسش های ذهنش بر روی کاغذ سخن جاری شد.پدر!آیا در کیلومتر ها آن ور تر،در کهکشان راه شیری،در زهره و زمین و زحل،موجودی هست که قلب در وجودش بتپد و خون در رگ هایش جاری باشد؟
پدر لبخندی زد و گفت آری.در آن دور دست ها ،موجودی است که قلبی مملو از علاقه و عشق و عاطفه در هستی اش می تپد و خونی به رنگ سرخ در رگ های غیرتش جاری است.آنها موجوداتی لبریز از فهم و درک و دانایی هستند.موجوداتی که حق و عدالت و انصاف را از ناراستی ها جدا می سازند.موجوداتی که در جای جای سرزمینشان در پی یاری مظلوم اند.آنها انسان اند ،انسان.اشرف مخلوقات.
آدم فضایی قصه ما ساعت ها در آسمان رویا و خیال در حال پرواز بود تا تصمیم گرفت به زمین سفر کند.او بال های خود را گشود و راهی شد.روز ها و ماه ها و سال ها طول کشید تا به زمین برسد.در راه، سیاه چاله ها و ستارگان و شهاب سنگ ها از سرعت بی نهایت او می کاستند و بر انتظار می افزودند.
وقتی با ذوق و شوق بسیار پا بر زمین نهاد،بویی که استشمام می کرد او را آزار داد.این،بوی ناله های خاموش کودکان بی گناه است.بوی بی عدالتی و ناحقی که در تک تک این خشکی ها ریشه کرده.بوی سرد گرسنگی فقیران و غم فراق عاشقان
قدمی دیگر برداشت. اما صداهایی گوش خراش قلب کوچکش را تکه تکه کرد.صدای تلخ فریاد های مردم فلسطین و عراق و سوریه ها ،صدای رسای استعمار و تنفس آلوده ی زمین .
او در جای خود مات و مبهوت ماند.زیرا از زبان پدر چیز دگر شنیده بود.گویا سرزمین خیالش جهنمی بیش نبود.آدم فضایی کوچک ما به کهکشان خود بازگشت و تا سالیان ساااال به نوه ها و نتیجه ها و نبیره هایش گفت(انسان ها ،دگر انسان نیستند )

انشا آدم فضایی

انشا در مورد آدم فضایی پایه نهم با مقدمه و نتیجه

مقدمه انشا آدم فضایی : آدم فضایی ها پایه ثابت رویا های اکثر ماها هستند ، جالب است که در مورد این موجودات تاکنون فیلم های زیادی نیز ساخته شده است و داستان های بسیاری نیز در مورد آن ها شنیده ایم، اما آن طور که باید و شاید وجود آن ها احساس نشده است و حداقل تصویری مشخص از آن ها ثبت نشده.

بدنه این انشا : اگر هم ثبت شده است آنقدر نامفهوم و نامشخص است که در لیست تصاویر عجیب قرار نمی گیرد، نکته مهم این است که باید بدانیم آدم فضایی ها ممکن است وجود داشته باشند و در سرزمینی دیگر و در فضا و خارج از جو زمین زندگی کرده اند، حتی ممکن است در گذشته روی زمین حضور داشته و تغییراتی را نیز ایجاد کرده باشند. تمامی این اتفاقات ممکن است رخ داده باشد، اما هنوز هیچ اثری از آن ها به طور فیزیکی مشاهده نشده است.

کتاب های جذاب و جالب زیادی نیز در مورد این موجودات فرا زمینی نوشته شده که جنبه تخیلی دارند، در زمینه فیلم نیز رخداد های بسیاری مشاهده شده است، عده ای همواره تصور می کنند برخی از پدیده ها که روی زمین ساخته شده اند کار موجودات زنده فرازمینی است، مثلا اهرام مصر.

نتیجه انشا آدم فضایی : رویاپردازی بسیار خوب است و می تواند باعث گسترش زمینه های فکری و همین طور افزایش قدرت هوش باشد، اما مسئله دیگری وجود دارد که رویا پردازی های عجیب و غریب و داستان هایی که می شنویم همیشه واقعی نیست .

انشا آدم فضایی

انشا خنده دار در مورد ادم فضایی

ادم فضایی ،منظور از ادم فضایی چی هست یا چی میتونه باشه من که نمیدونم البته اون همه دانشمند هنوز کشف نکردن بعد من با این معلوماته کم و سطح سوادم که در مقابله انها از یه بیسواد هم کمتره میتونم بفهمم .
از ادم فضایی به نظره من چند نمونه میشه برداشت کرد ، به ادمی که به فضا سفر کرده و این لقب نصیبت شده مثلا ما ایرانی ها وقتی میریم سفر زیارتی لقب اون شهر میاد کناره اسممون و طرف میشه مثلا کربلایی محمد یا حاج حسین ، شاید این هم مثل اونه و اسم فضایی اینجوریه که شده آدم فضایی ، شاید هم نه شاید ادم هایی مثل ما تو فضا زندگی میکنند ، ولی خب مگه ممکنه ؟ مگه میشه مگه داریم بدونه آب و غذا و حتی هوا

ممکن نیست اخه شنیدم که اونجا تو فضا نه آب هست نه غذا پس چطور ادمی یا موجودی میتونه زندگی کنه یا اصلا نفس بکشه چون اکسیژن هم ندارند جالبه ، احتمالا اونا هم همینطور که ما مشتاقیم بریم سیاره شون اونا هم کنجکاون که بیان زمین ، اگه بیان به خاطره زیبایی هایی که داریم فک کنم خیلی ازینجا خوششون بیاد حتی بیشتر از سیاره خودشون .

یعنی شبیه ما انسانها هستند که بهشون میگن آدم فضایی فک نمیکنم شبیه ما باشن همیشه تو فیلمها دیدم چهره های زشتی دارن ، تو بعضی فیلمها شاخکهایی هم دارند و همیشه هم میخان بیان و زمین رو نابود کنند یا انسان هارو ازبین ببرند و جای انسانهارو بگیرند ولی من که میگم خالی بندیه اگه اونها میخاستن زمین رو یا انسانها را نابود کنند زودتر ازینها که ما عقلمون برسه انجامش داده بودند نمیدونم شاید هم حق با اوناست و من اشتباه میکنم . ولی خب اگه اینطور بود و میخاستن انسانهارو نابود کنند این همه فضانورد و انسان واسه تحقیقات در مورده ماه و ستاره ها و بقیه سیاره های دیگه درسال نمیرفتن فضا .

راستش به نظرم اونا خیلی از ما مهمان نواز تر و مهربون ترند ، چراکه کافی فقط یه بار اونا بیان زمین و قیافشون با ما فرق داشته باشه سریع نابودشون می کنیم یا اینکه بیهوششون میکنیم و میفرستیم ازمایشگاه تا دانشمندان تحقیقاتشون رو شروع کنن که چی هستند ،ساختار بدنشون چطوریه و از کجا اومدند و کلی سوال دیگه ، حالا فقط کافیه اونا یه نگاهه چپ به ما کنند دیگه تمومه ماه و بقیه سیاره هارو به گلوله میبندیم اخه کسی نیست بگه دانشمندان عزیز بجای این کارا باهاشون دوست شین تا شاید دوستای خوبی واسه هم بشیم اینجوری که شما مثل موش ازمایشگاهی داری ازمایشش می کنین اگه مهربون ترین موجود هم میشد بازم از کوره در میرفتن و نابودتون میکرد چه برسه به اینکه میگین موجوداته خشن و ترسناکی هستند و از اول به فکره نابودی زمین اند .

انشا آدم فضایی

انشا در مورد فضا

مقدمه انشا آدم فضایی : در سفر تحقیقاتی به مریخ ثبت نام کرده بودم , امروز بالاخره نوبت سفر ما فرا رسید .با چند نفر دیگر لوازمی که نیاز داشتیم را جمع کردیم و سوار سفینه شدیم.

بدنه انشا : مسیر ما طولانی بود اما با سرعتی که سفینه داشت زود به مریخ رسیدم، در مریخ باید به دنبال کشف چیزهای تازه باشیم شاید هم بتوانیم آدم فضایی ها را اینجا ببینیم.

بعد از رسیدن به مریخ کمی استراحت کردیم و صبح امروز باید ماموریت خود را شروع کنیم. هر کدام از ما باید به مکان های مشخص شده از قبل سری بزند و مشاهدات خود را ثبت کند.

مناطقی که من باید بررسی کنیم خیلی گسترده است. آماده می شوم و راه می افتم. از میان کوه های عجیب مریخی عبور می کنم و نمونه های خاک و سنگ را برای آزمایش بر می دارم.

تقریبا مسیر زیادی پیموده ام و از سفینه دوره شده ام. ناگهان نور عجیبی می بینیم که به دفعات ظاهر می شود و خیلی سریع ناپدید می شود. سعی می کنم منبع نور را پیدا کنم. به دنبال نور می روم. چیزی که می بینم باور کردنی نیست. سفینه ای شبیه سفینه ی خودمان اما خیلی بزرگ تر پایین کوه وجود دارد.

موجودات عجیبی کنار آن راه می روند با صدایی که برای من قابل فهم نیست با هم ارتباط صحبت می کنند. فکر می کنم به یک کشف مهم دست یافته ام. می خواهم به آن ها نزدیک تر شوم و اگر بتوانم با آن ها ارتباط برقرار کنم.

ناگهان احساس می کنم کسی روی شانه ام می زند، بر می گردم: یکی از همان موجودات است که دستش را روی شانه ام گذاشته و با تعجب مرا نگاه می کند و به من اشاره می کند که پیش دوستانش برویم.

با هم به طرف سفینه ی موجودات فضایی راه می افتیم و زمانی که به کنار سفینه می رسیم همه ی آن موجودات با دیدن من شگفت زده می شوند.

زبان آن ها را متوجه نمی شوم اما موجودات فضایی مرا راهنمایی می کنند و کل سفینه را به من نشان می دهند و از من می خواهند نشان دهم که از کجا آمده ام، من هم عکس زمین را برایشان می کشم و با اشاره به آن ها توضیح می دهم که روی زمین زندگی می کنم و دوستانی دارم که با آن ها به مریخ سفر کرده ام و باید پیش آن ها برگردم.

نتیجه انشا آدم فضایی : با یکی از آدم فضاییی ها به طرف سفینه بر می گردم اما کسی آن جا نیست و همه ناپدید شده اند، شاید هم از ترس این موجودی که همراه من است خودشان را مخفی کرده اند.

پیش سفینه ی آدم فضایی ها بر می گردم و مجبور می شوم بقیه عمرم را کنار آن ها زندگی کنم و زبان شان را یاد بگیرم.

انشا آدم فضایی

مطلب در مورد آدم فضایی

مقدمه انشا آدم فضایی : آفریننده مهربان هنگام آفرینش کیهان ، در کهکشان راه شیری هفت سیاره قرار داد که یکی از آنها زمین، محل تولد انسان ها ست.

بدنه این انشا : چشم هایش را باز کرد ابتدا تار میدید؛ اما کم کم چشم هایش پذیرای روشنایی خورشید شدند. به سختی از جای برخاست به اطراف خود نگاه کرد به غیر ازگودالی عمیق چیزی توجهش را جلب نکرد. ناگهان غرق فکر شد و شب گذشته را به یادآورد! فهمید که از سفینه خود جا مانده است. ناگهان شروع به گریه کرد گویا فهمیده است که در زمین یکه و تنها مانده است.
مشغول گریه بود که صدای شاپرکی کوچک توجهش را جلب کرد و این جلب توجه آغاز دوستی شاپرک و آدم فضایی بود. آدم فضایی گفت: من در سیاره آدم فضایی ها تنها مانده ام… شاپرک لحظه ای به فکر فرورفت و با خود گفت : چقدر جالب! او انسان ها را آدم فضایی میداند و انسان ها نیز او را !
آدم فضایی و شاپرک مشغول بازی بودند که گلی را تشنه یافتند. گل به آدم فضایی گفت : برایم کمی آب می آوری؟ آدم فضایی پرسید: آب چیست؟ شاپرک گفت: با من بیا که بفهمی آب چیست… شاپرک و آدم فضایی برای گل تشنه آب آوردند. گل از آدم فضایی پرسید: تو انسان نیستی؟ آدم فضایی گفت : نه! گل گفت : اما هستی! آدم فضایی پرسید : چطور؟ گل ادامه داد: انسان بودن به معنای آدم بودن نیست. من مدت هاست تشنه ام و هیچ آدمی برای من اندکی آب نیاورد…اما تو آوردی پس تو انسان هستی!

نتیجه : در اصل انسان بودن به معنای داشتن دو پا و دو چشم و دو گوش نیست! به معنای زندگی در زمین نیست! انسان بودن یعنی انسانیت را در وجود خویش پرورش دادن!

انشا آدم فضایی

انشا درباره آدم فضایی صفحه ۲۱ نهم

مقدمه : ساعت دور و بر دوازده شب بود که سر درد عجیبی گرفتم، البته این سر درد اولش عجیب نبود! وقتی عجیب شد که پدر و مادرم هم همین ساعت با من سردرد گرفتن ! با خودم فکر میکردم شاید به چیزی حساسیت داریم و همین باعث سر دردمون شده که گوشیم زنگ خورد….

بدنه انشا آدم فضایی : وقتی به صفحه گوشی نگاه کردم دیدم رفیق صمیمیم رضاست که اتفاقا با ما هم همسایه است. زنگ زدن رضا این موقع شب خودش تا حدودی عجیب غریب بود اما قضیه وقتی ترسناک شد که رضا هم راجع به سردردی گفت که خودش و خانوادش با هم گرفتن!

هیچ ایده ای به ذهنم نمیرسید تصمیم گرفتیم باهم به پشت بوم بریم و یکم از هوای آزاد و شب پاییزی لذت ببریم بلکه این سردرد عجیب هم دست از سرمون برداره! وقتی به پشت بوم رفتیم بعد از چند دقیقه باد شروع به وزش کرد، داشتم به دلیل وجود باد فکر میکردم که یهو دیدم رضا داره با داد به من میگه اونجارو نگاه کن! وقتی آسمونو نگاه کردم احتمالا عجیب ترین چیزی که تو عمرم میتونستم رو دیدم! یه سفینه، درست شبیه همون سفینه های گردی که از زیرشون نور زیادی به بیرون میومد و تو همیشه تو فیلما دیده بودیم.

فکر کنم اولین نفرایی که اونو دیده بودیم ما بودیم، چون وقتی تصمیم گرفتیم به سمتش حرکت کنیم، هیچ شخصی جلومون نبود و دور برش هم کسی دیده نمیشد… . وقتی به سفینه خیلی نزدیک شدیم و خواستیم لمسش کنیم نیرویی عجیب به عقب هولمون داد و بعد از چند دقیقه سفینه بلند شد و به جای دیگه ای رفت… .

نتیجه این انشای زیبا : اون شب هیچ شبکه ای از این اتفاقات چیزی نگفت، حتی خانواده ی ماهم اون سردرد عجیب و بیرون رفتن ما یادشون نمیومد و من با سبحان فکر کردیم که بهتر باشه ماهم این قضیه رو فراموش کنیم…

انشا آدم فضایی

موضوع انشا آدم فضایی نهم

مقدمه انشا آدم فضایی : آدم فضایی ها موجودات ناشناخته ای هستند که اطلاعات زیادی درباره ی آنها در اختیار بشر نیست ولی به این اطمینان داریم که آنها در یک جای این جهان وجود دارند. اکثر انسان ها هنگام اندیشیدن درمورد موجودات فضایی به این فکر اند که آنها پوستی خاص وتیره،باچشمانی درشت و سیاه،یک دهن،بدون گوش یا باگوش های عجیب دارند…

بدنه انشا : اکثرا فکر می کنیم که آدم فضایی ها از علم و تکنولوژی بالایی برخوردارند،از انسان ها بسیار جلو تر هستند و می توانند از تمام حواس خود به خوبی و به طور کامل استفاده کنند و یا اگر همچون انسان ها برای پردازش اطلاعات از مغز استفاده میکنند می توانند از هردو نیمکره چپ و راست استفاده کنند. آیا تاکنون باخود فکر کرده اید که آنها کجا و درچه شرایطی زندگی می کنند؟ چه می خورند؟ آیا مایع حیات برای آنها نیز آب است؟ آنها به چه زبانی سخن می گویند؟ انسان ها توانایی مکالمه با آنها را دارند؟ کسی تاکنون نتوانسته به این سوالات پاسخ قطعی بدهد و تنها در صورتی که گونه ای از آنها را یافت کنیم یا نشانه هایی از آنها به دست آوریم می توانیم به بعضی از سوالات در این ضمینه پاسخ دهیم.

انشا آدم فضایی

انشا آدم فضایی برای مدرسه

مقدمه انشا آدم فضایی : چند تا آدم فضایی حوصله شان سر رفته بود. دوست داشتند بیایند و با آدم های زمینی دوست بشوند. آدم فضایی ها اخلاق آدم ها را نمی شناختند. آنها به زمین نزدیک شدند و وسط میدان شهر فرود آمدند.

بدنه انشا: آدمها از دیدن سفینه ی فضایی و آدمهای عجیب و غریبش خیلی ترسیدند. همه جیغ می زدند و فرار می کردند. ماشینها با سرعت ویراژ می دادند و سعی می کردند از هم جلو بزنند تا زود تر فرار کنند. آدم فضایی ها هر چه سعی کردند با آنها حرف بزنند، نشد.

آدم فضایی ها فکر کردن شاید اینها همهشان دیوانه اند. گفتند بهتر است برویم یک جای دیگر از زمین، شاید مردم آنجا حالشان خوب باشد. آنها دوباره سوار سفینه شان شدند و راه افتادند این بار اتفاقا وسط یک ارتش که همگی تفنگ داشتند فرود آمدند. ولی تا می خواستند از سفینه پیاده شوند آدمهای زمینی شروع کردند به شلیک کردن. آدم فضایی ها ترسیدند و دوباره سوار سفینه شان شدند.

آنها تصمیم گرفتند به سیاره خودشان برگردند چون حال مردم زمین خوب نبود.

فضایی ها سفینه شان را روشن کردند و راه افتادند . آنها به مردم زمین نگاه می کردند و برایشان دست تکان می دادند و می رفتند اما هیچیک از مردم زمین به آسمان نگاه نمی کرد.دل آدم فضایی ها گرفت. تا اینکه یکدفعه دیدند از داخل یک خانه ی قشنگ چند تا آدم که البته کوچک بودند، برای آنها دست تکان می دهند و هورا می کشند.

آدم فضایی ها انقدر ذوق کردن که تصمیم گرفتند یک بار دیگر روی زمین فرود بیایند. آنها با دقت به سمت همان خانه ی قشنگ رفتند. آنجا یک مهد کودک بود. سفینه فضایی روی دیوار مهد کودک نشست. آدم فضایی ها اول یواشکی به بچه ها نگاه کردند . بچه ها نه ترسو بودند، نه عصبانی! خیلی هم خوشحال بودند و می خندیدند. مثل اینکه هر کسی می توانست با بچه ها دوست بشود.

نتیجه : آدم فضایی ها از سفینه بیرون آمدند . یک ساعت با بچه ها بازی کردند. انقدر بچه ها مهربان بودند که آدم فضایی ها اصلا دلشان نمی خواست دیگر به سیاره خودشان برگردند. اما یکدفعه در باز شد و مربی مهد وارد شد و شروع کرد به جیغ زدن. آدم فضایی ها خیلی سریع سوار سفینه شان شدند و جیم شدند. آنها یک عالمه عکس بچه های زمینی را برای دوستان فضایی شان به عنوان سوغاتی بردند

انشا آدم فضایی

انشا کودکانه درباره آدم فضایی

من که نمیدانم آدم فضایی چیست

حتما یک فامیلی است مثلا مهسا آدم فضایی شاید هم اسم یک دانشمند است .

یا به آدم های بزرگ و آهنی و غول پیکر میگویند آدم فضایی ولی انها که وجود ندارند!

چگیزخان مغول یک ادم غول پیکر بوده ولی همه میدانند که چگیزخان مغول زمینی بوده است.

پدرم میگویند اصلا چیزی به عنوان آدم فضایی وجود ندارد فقط تو کتاب ها وجود دارند. بعضی ها که روبات میسازند به روباتشان میگویند آدم فضایی

دیروز که به یک فروشگاه اسباب بازی فروشی رفته بودم یک پسربچه به مادرش گفت آن آدم فضایی را برایم میخری و مادرش هم قبول کرد.

چند روز پیش هم شنیدم که یه نفر به کره ی ماه سفرکرده او یک مسافر فضایی بوده است حتما وقتی برگردد یک آدم فضایی شده است.

ولی مادر آن پسر که نمیتواند ان رابخرد اصلا هم شبیه روبات نیست خارج از کتاب ها هم وجود دارد یک دانشمند فضایی هم است

5 انشا درمورد روز ارتش مناسب برای تمام مقاطع

10 انشا درمورد ماه شعبان مناسب برای تمامی پایه ها

فرق اصلی املا و انشا در چیست ؟



این مطلب چقدر مفید بود ؟
 
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است